امام صادق علیه السلام : اگر من زمان او (حضرت مهدی علیه السلام ) را درک کنم ، در تمام زندگی و حیاتم به او خدمت می کنم.
نمونه ‏اى از سفر به آينده

کتاب : «امیرالمؤمنین علی علیه السلام و عصر ظهور»

 

نمونه ‏اى از سفر به آينده

نمونه‏ هايى مانند مورد زير يكى از عجيب ‏ترين رويدادهايى است كه‏ تاكنون به وسيله هيئت هوانوردى كشورى تجربه شده است. چنانكه گفته‏ شده، با وجودى كه اين هيئت ماه‏ هاى متمادى بر روى پرونده ‏ها و مدارك‏ بيشمارى كه تمام گفته هاى خلبان را در مورد تجربه اش، تأييد مى كرد، ولى‏ نتوانست يك راه قابل قبول عموم بدست دهد.
داستان مربوط به خلبان يك هواپيماى شخصى در سال 1961 مى ‏گردد. او به تنهايى در آسمان‏ هاى اوهايوا(1) پرواز مى كرد و از ميان قطعات بزرگ ابرهاى ‏سفيد مى‏ گذشت كه ناگهان حين عبور از يك قطعه بخار مه آلود متوجه شد كه‏ درست بالاى هواپيماى ديگرى قرار گرفته است.
خلبان كه بشدّت دستخوش ترس و وحشت شده بود سعى كرد به سرعت ‏هواپيما را بلند كند ولى اين سرعت آنقدر نبود كه از تصادف با هواپيماى زيرين ‏كه داراى يك بال منحنى نقره‏ اى بود، جلوگيرى كند. خلبان كه از شدت ‏وحشت احساس مى كرد قلبش از سينه بيرون آمده و در گلويش گير كرده ‏است، كوشيد وضع را اصلاح كند و مستقيما پرواز نمايد، در اين حالت نگاهى ‏به عقب انداخت چون مى‏ خواست ببيند چه اتفاقى افتاده است، ديد خوشبختانه درست عمل كرده و يك تصادف وحشتناك هوائى را با يك‏ هواپيماى خيلى قديمى دفع نموده است! اين هواپيما يك هواپيماى دو باله‏ متعلق به جنگ جهانى اول از نوع كلاسيك بود كه ساختمان آن از چوب و پارچه كتانى بود. خلبان آن نيز مانند هواپيمايش، لباس هايى با مدل قديمى ‏پوشيده بود - او كلاه‏ خود چرمى بسر داشت و عينك و شيشه گرد بزرگى به ‏چشم هايش زده بود.
لحظه اى بعد، هواپيماى قديمى راه خود را بسوى قطعه‏ اى ابر كشيد و از نظر محو شد.
خلبان هواپيما با سرعت هر چه تمامتر خود را به خانه‏ اش رساند و آنجا به ‏زمين نشست در حالى كه هنوز قلبش از شدت ترس و هيجان مى ‏طپيد و با عجله رفت كه گزارشى را در مورد اين ماجرا بنويسد. خلبان در گزارش خود نوشت كه يك هواپيماى قراضه قديمى در آسمان با هواپيماى او تصادف كرد! و او دلش مى خواست گردنش را بشكند؟
خلبان هنگامى حيرتش فزونى يافت كه پس از جستجوى دقيق و همه‏ جانبه متوجه شد كه در هيچ پرونده و دفترى ضبط و منعكس نشده است كه ‏چنين هواپيمايى در آن منطقه و در آن موقع در حال پرواز باشد. هيچ يك از فرودگاه ها و يا زمين ايستگاه هوايى در آن ايالت و يا نزديك آن ايالت چنين ‏هواپيمايى نداشت. خلبان به جستجوى فهرست گواهينامه‏ ها پرداخت، ولى‏ هيچ گواهينامه ‏اى براى چنين هواپيمايى صادر نشده بود.
سپس به بررسى امكانات مربوط به وجود تصادف در آن منطقه از كشور پرداخت، وليكن حتى يك مورد تصادف در اطراف آن زمان كه او با هواپيماى ‏قديمى تصادف كرده بود، پيدا نكرد.
خلبان با ناباورى سرش را تكان داد و روى اين ماجرايى كه خود شاهد آن ‏بود بعنوان يك رويداد خارق‏ العاده و عجيب زندگيش، خط بطلان كشيد.
چند ماهى از اين ماجرا نگذشته بود كه خلبان يك موضوع خيلى‏ حيرت ‏انگيز شنيد: هواپيمايى كه درست مثل همان هواپيمايى بود كه او چند ماه قبل در آسمان با آن تصادف كوچكى داشت در همان نزديكى در يك انبار صحرايى كه انباشته از يونجه بود، پيدا شد! متخصصين امر پس از بازرسى‏هواپيماى قديمى اظهار داشتند كه اين هواپيما سالها بود كه به همان وضع دست نخورده، قرار داشت.
ولى موضوع عجيب ديگرى كه در مورد اين هواپيما كشف شده بود، اين ‏بود كه در خورجين خلبان هواپيماى قديمى یك دفتر يادداشت روزانه پيداشد كه در آخرين يادداشت آن چنين نوشته شده بود: لحظاتى قبل تصادف‏ جزئى با يك هواپيما در آسمان داشته است.
هنگامى كه آن روز صبح در ميان ابرها پرواز مى كرد ناگهان با يك‏ هواپيماى ديگر «هواپيماى بزرگ نقره ‏اى» مواجه شد و هواپيما با او تصادف‏ كرد! و خوشبختانه فقط خراشى روى انتهاى بال هواپيمايش ايجاد كرد و تصادف چندان شديد نبود كه هواپيما را از كار بيندازد و يا خسارت شديدى به ‏آن وارد كند. سپس هواپيماى برّاق خود را از هواپيماى او كنار كشيد و رفت.خلبان هواپيما شديد ترسيده بود و از اينكه در اين تصادف زنده مانده بود، خدا را شكر مى كرد.
خلبان اوهايو از اين كشف مبهوت ماند. دفتر يادداشت قديمى به اداره ‏هوانوردى ارائه گرديد و اداره هوانوردى نيز به نوبه خود آزمايش هائى را روى ‏هواپيماى قديمى به عمل آورد و نتايجى به دست آمد كه اين اداره كه اطمينان ‏داشت طرح اين ماجرا حقه و نيرنگى بيش نيست، مات و متحير شده بود.
ولى آيا واقعا چنين بود؟ دفتر يادداشت روزانه كاملا معتبر و صحيح ‏تشخيص داده شد و ثبت وقايع آن مربوط به پنجاه سال قبل مى‏شد!
پس از اين اطلاع شگفت‏ آور، اداره هوانوردى هواپيماى قديمى را به‏ كرات مورد آزمايش و بررسى دقيق قرار داد. نتيجه بدست آمده، چنين بود: يك علامت خراش در يك سمت هواپيماى قديمى ديده مى شد كه آثارى از رنگ و آلومينيوم از خود باقى گذاشته بود. آثار رنگ و آلومينيوم براى آزمايش ‏در اختيار لابراتوار قرار گرفت و معلوم شد كه كاملا از نوع رنگ و آلومينيوم‏ هواپيماى جديد است!
اداره هوانوردى، على رغم اين نتيجه باز هم معتقد بود كه نتيجه هر چه ‏باشد مهم نيست، اين موضوع شوخى و نيرنگى بيش نيست. آنهائى كه خلبان‏ هواپيماى جديد را مى شناختند همه به صداقت و خلوص نيت او گواهى ‏دادند. اين خلبان از آن افراد اهل دوز و كلك نبود. در اين صورت آيا چگونه‏ مى ‏توان اين ماجرا را تفسير نمود؟
شايد مربوط به مسئله زمانى و وقوع آن در خلاف جهت عادى بوده است. آيا انسان مى ‏تواند لحظه ‏اى به زمان گذشته يا آينده بازگردد؟ موارد زيادى ‏مشابه چنين ماجراهايى طى ساليان دراز اتّفاق افتاده و هنوز هم اتّفاق‏ مى ‏افتد؟(2)


(1)  ohio .
(2) مثلّث مرگ: برمودا: 229.



 

    بازدید : 17563
    بازديد امروز : 42341
    بازديد ديروز : 299320
    بازديد کل : 150209610
    بازديد کل : 105524261