امام صادق علیه السلام : اگر من زمان او (حضرت مهدی علیه السلام ) را درک کنم ، در تمام زندگی و حیاتم به او خدمت می کنم.
بخش هفتم : مناقب امام محمّد باقر عليه السلام

بخش هفتم

 

   قطره ‏اى از درياى مناقب بى‏ كران شكافندهٔ علوم پيامبران

   حضرت امام محمّد بن على‏ الباقر

   صلوات اللَّه عليه

---------------------------------------------

 

 998 / 1  -  طبرى رحمه الله در «دلائل الإمامه» مى ‏نويسد : ابو بصير گويد :

    خدمت مولايم امام باقر عليه السلام شرفياب شده عرض كردم : آيا شما وارثان پيامبر خداصلى الله عليه وآله وسلم هستيد؟

    فرمود : آرى .

    عرض كردم: آيا پيامبر خدا صلى الله عليه وآله وسلم هم وارث پيامبران بود ، نسبت به آنچه مى‏ دانستند و عمل مى‏ كردند؟

    فرمود: آرى .

    عرض كردم: آيا شما مى‏ توانيد مرده را زنده كنيد و كور و بيمار پيس را شفا دهيد؟ فرمود:

 آرى ، با اجازه خداوند .

 آنگاه امام باقر عليه السلام به من فرمود : اى ابامحمّد! نزديك بيا.

    من نزديك شدم، حضرت دست مباركش را روى چشمانم ماليد و چشمم باز شد و آفتاب، آسمان، زمين ، خانه‏ ها و آنچه در منزل بود، ديدم.

 امام باقر عليه السلام به من فرمود:

 أتحبّ أن تكون على هذا ولك ما للناس وعليك ما عليهم يوم القيامة ، أو تعود كما كنت ولك الجنّة خالصة ؟

 آيا دوست دارى همين طور باشى و تو نيز همانند مردم بوده و در روز قيامت هر معامله‏ اى كه با آنها مى ‏شود با تو نيز همان گونه رفتار شود؟ يا مى‏ خواهى مثل اوّل نابينا باشى و بدون زحمت وارد بهشت گردى ؟

    عرض كردم: مى‏ خواهم مثل اوّل باشم.

    حضرت دست مباركش را بر روى چشمانم ماليد و مثل حالت نخست گشتم.(1)

------------------------------------------

 999 / 2  -  نويسنده كتاب «الثاقب في المناقب» گويد :

    من در مشهد امام رضا عليه الصلاة والسلام در خانه استادم ابا جعفر محمّد بن حسين شوهانى(2) بودم ، او از كتابش - كه نام راوى را فراموش كرده ‏ام - چنين مى ‏خواند :

    جوانى از اهل شام در جلسه امام  باقر صلوات اللَّه عليه زياد حاضر مى ‏شد، روزى در محفل حضرتش گفت: سوگند به خدا! من به جهت محبّت به شما در جلسه شما حاضر نمى ‏شوم ، بلكه فقط به خاطر فصاحت و دانش شماست كه در اين محفل حاضر مى‏ شوم.

    امام عليه السلام تبسّمى نمود و چيزى نفرمود.

    چند روزى گذشت و خبرى از جوان نشد، حضرت جوياى حال آن جوان شد .

    شخصى گفت: او بيمار است .

    در اين حين شخصى وارد شد و گفت: اى فرزند رسول خدا ! جوان شامى كه در مجلس شما زياد حاضر مى ‏شد از دنيا رفت. او وصيّت كرده كه شما بر جنازه او نماز بخوانيد .

    امام باقر عليه السلام فرمود :

 وقتى او را غسل داديد، بگذاريد روى سرير باشد و كفن نكنيد تا من بيايم.

    آنگاه حضرتش برخاست و وضو گرفت و دو ركعت نماز خواند و دعا نمود ، سپس سر به سجده گذاشته و سجده را طول داد ، بعد برخاست و رداى رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم را بر تن كرد و نعلين بر پا نمود و به سوى او رفت .

    وارد خانه شد ، آنگاه وارد اتاقى شد كه او را غسل مى‏ دادند . او را غسل داده روى سرير گذاشته بودند ، حضرت با نامش او را صدا زد و فرمود :

 اى فلانى!

 ناگاه آن جوان پاسخ داده و لبّيك گفت و سر بلند كرد و نشست، حضرت شربت سويقى خواست، و به او خورانيد .

 آنگاه پرسيد: چه شده به تو؟

    گفت: ترديدى ندارم كه قبض روح شدم، وقتى روح از بدنم خارج شد صداى دلنشينى را شنيدم كه تا حال نيكوتر از آن نشنيده ‏ام كه گفتند:

 ردّوا إليه روحه ، فإنّ محمّد بن عليّ قد سألناه .

 روح او را باز گردانيد، زيرا محمّد بن على او را از ما خواسته است.(3)


------------------------------------------

 1000 / 3  -  شيخ كلينى رحمه الله در «كافى» و همچنين يكى از دانشمندان اماميّه در يك نسخه خطّى كهنى - كه شايد پيش از سيصد سال نسخه‏ بردارى شده - مى ‏نويسند : امام باقر عليه الصلاة والسلام مى ‏فرمايد :

 مادرم كنار ديوارى نشسته بود، ناگاه ديوار شكست و ما صداى شديد شكستن آن را شنيديم.

 مادرم با دستش به ديوار اشاره كرد و گفت :

 ] لا ،[ وحقّ المصطفى ! ما أذن اللَّه لك في السقوط .

 نه، به حقّ محمّد مصطفى‏ صلى الله عليه وآله وسلم خداوند به تو اجازه فرو ريختن نداده است!

 در اين هنگام ديوار همان طور ]در هوا[ معلّق ماند ، تا اين كه مادرم از آنجا گذشت .

 پدر بزرگوارم به جهت سلامتى مادر مهربانم صد دينار صدقه داد .

  ]ابو صباح گويد:[ روزى امام صادق صلوات اللَّه وسلامه عليه يادى از مادرِ پدرش نمود و فرمود:

 كانت صدّيقة لم‏تدرك في آل الحسن عليه الصلاة والسلام امرأة مثلها.

 او بانوى صدّيقه ‏اى بود كه همانند او در آل حسن - عليه الصلاة والسلام - زنى ديده نشد.(4)


------------------------------------------

 1001 / 4  -  جابر جعفى گويد : به مولايم امام باقر عليه السلام عرض كردم :

    من شخصى نابينا و سالمند هستم و مسافت ميان ما و شما زياد است، از شما دستورى مى‏ خواهم كه با آن ، ديندارى كنم ، بر مخالفانم استدلال نموده ، در برابر آنها به آن چنگ زده و آن را به بازماندگانم برسانم .

    جابر گويد : امام باقر عليه السلام از اين سخن من در شگفت شد، و راست نشست ، آنگاه فرمود :

 اى ابا الجارود! چه گفتى؟ سخنت را تكرار كن!

 من سخنم را دوباره بازگو نمودم .

 امام باقرعليه السلام فرمود:

 نعم، يا أبا الجارود! شهادة أن لا إله إلّا اللَّه وحده لا شريك له ، وأنّ محمّداً عبده ورسوله ، وإقام الصلاة وإيتاء الزكاة ، وصوم شهر رمضان ، وحجّ البيت ، وولاية وليّنا ، وعداوة عدوّنا ، والتسليم لأمرنا ، وانتظار قائمنا عليه السلام ، والورع والإجتهاد .

 آرى، اى اباالجارود! گواهى دادن به اين كه معبودى جز خدا نيست كه يكتاست و شريكى ندارد، و اين كه حضرت محمّدصلى الله عليه وآله وسلم بنده و پيامبر اوست. اقامه نماز، پرداخت زكات، روزه ماه مبارك رمضان، حجّ خانه خدا، دوست داشتن ما، دشمنى با دشمنان ما، تسليم بر امر ما، انتظار قيام و ظهور قائم ماعليه السلام، ورع و پاكدامنى و اجتهاد و كوشش نمودن (در دين).(5)


------------------------------------------

 1002 / 5  -  در كتاب «بصائر الدرجات» و «عيون المعجزات» آمده است :

    روايت شده كه:

حبابه والبيّه رحمها اللَّه تا دوران امامت امام باقر عليه السلام در حال حيات بود، روزى خدمت حضرتش شرفياب شد، حضرت به او فرمود:

 اى حبابه! چه شده كه مدّتى است نزد ما نمى ‏آيى؟

 گفت: پير شده ‏ام و موهاى سرم سفيد شده و غم و اندوهم زياد گشته است.

 امام‏ عليه السلام فرمود: نزديك بيا.

 پس او نزديك آمد ، حضرت دست مباركش را روى سرش گذاشت و آنگاه دعايى را خواند كه ما متوجّه نشديم چه دعايى بود، فورى موهاى سرش سياه شده و جوان گشت، او از اين امر خوشحال شد و امام باقرعليه السلام نيز به خاطر خوشحالى او مسرور گشت .

حبابه گفت: شما را سوگند مى‏دهم به حقّ كسى كه براى شما از پيامبران عهد و ميثاق گرفته است شما در عالم اَشباح چگونه بوديد ؟

  امام‏ عليه السلام فرمود :

 يا حبابة ! نوراً قبل أن خلق اللَّه آدم عليه السلام نسبّح اللَّه سبحانه فسبّحت الملائكة بتسبيحنا ولم تكن قبل ذلك ، فلمّا خلق اللَّه تعالى آدم عليه السلام أجرى ذلك النور فيه ؛

 اى حبابه! پيش از آنكه خداوند حضرت آدم‏ عليه السلام ، را بيافريند ما نورى بوديم كه خداى سبحان را تسبيح مى‏ گفتيم، از تسبيح ما ، فرشتگان تسبيح گفتند، كه پيش از ما ، چنين نبودند، وقتى خداوند متعال حضرت آدم‏ عليه السلام را آفريد آن نور را در (صلب) او قرار داد .(6)


------------------------------------------

 1003 / 6  -  در كتاب «اختصاص» منسوب به شيخ مفيد رحمه الله و همچنين در «بصائر الدرجات» آمده است : جابر گويد:

    خدمت مولايم امام باقرعليه السلام شرفياب شده و اظهار نياز و حاجت كردم.

    حضرت فرمود:

 اى جابر! حتّى يك درهم نزد ما نيست.

    چيزى نگذشت كه كميت شاعر وارد شد، وى به امام عليه السلام عرض كرد: قربانت گردم ! اجازه مى‏ فرماييد قصيده ‏اى كه برايتان گفته ‏ام ، بخوانم ؟

    فرمود: بخوان .

كميت اشعار خود را خواند . امام عليه السلام به غلام خود فرمود :

 به آن اتاق برو و كيسه پولى را بر كميت بياور .

    (او آورد و به كميت داد) .

    كميت عرض كرد : قربانت گردم! اجازه مى‏ فرماييد قصيده ديگرى نيز گفته ‏ام بخوانم؟

    حضرت فرمود:  بخوان .

كميت قصيده را خواند . امام عليه السلام به غلامش فرمود :

 كيسه ديگرى نيز براى او بياور.

    او نيز كيسه را آورد و به او داد .

    كميت عرض كرد: فدايت شوم ! اگر اجازه مى‏ فرماييد قصيده ديگرى نيز بخوانم؟

    امام عليه السلام فرمود :  بخوان .

او (سوّمين) قصيده را خواند و امام عليه السلام به غلامش فرمود :

 كيسه ديگرى بياور.

    غلام نيز اطاعت امر امام كرده و آورد .

    كميت عرض كرد: قربانت گردم؛ سوگند به خدا! مهر و محبّت من و مدحى كه از شما مى‏ كنم به خاطر دنيا نيست، من از اين اشعار نظرى جز صله و تقرّب به پيامبر خدا صلى الله عليه وآله وسلم و اداى حقّى كه خداوند بر من واجب نموده ، ندارم .

    جابر گويد: امام باقر عليه السلام نيز بر او دعا كرد ، آنگاه فرمود :

 اى غلام ! اين كيسه ‏ها را ببر و سر جايشان بگذار .

    (وقتى اين صحنه را ديدم) در دلم گفتم: حضرت به من فرمود: «درهمى نزد من نيست» اينك دستور داد كه سى هزار درهم براى كميت جايزه دهند .

    ] در اين هنگام كميت برخاست و رفت ، من به امام باقر عليه السلام عرض كردم : قربانت گردم ! به من فرموديد : «درهمى نزد من نيست» ولى دستور داديد سى هزار درهم براى كميت جايزه دهند ؟!  [

    امام باقرعليه السلام به من فرمود:

 جابر! برخيز و وارد اتاق شو .

    من برخاستم و وارد اتاق شدم ، ولى چيزى از آن درهم‏ها نديده و باز گشتم . حضرت فرمود :

 يا جابر ! ما سترنا عنكم أكثر ممّا أظهرنا لكم .

 اى جابر! آنچه ما (از نيروى خدا داد) از شما پنهان مى ‏كنيم بيشتر از آن است كه براى شما آشكار مى ‏نماييم .

    آنگاه حضرت برخاست و دست مرا گرفت و وارد اتاق كرد، سپس با پاى مباركش بر زمين زد ، ناگاه شمش طلايى چون گردن شتر نمايان شد، آنگاه فرمود :

 يا جابر ! انظر إلى هذا ولا تخبر به أحداً إلّا من تثق به من إخوانك ، إنّ اللَّه أقدرنا على ما نريد ، ولو شئنا أن نسوق الأرض بأزمّتها لسقناها .

 اى جابر! به اين (شمش) نگاه كن و به كسى نگو ، مگر افرادى از برادرانت كه به آنان اطمينان دارى.

 همانا خداوند ما را بر آنچه بخواهيم  توانا ساخته، اگر بخواهيم زمام زمين را در اختيار گرفته و به هر جا كه بخواهيم ببريم، مى ‏توانيم.(7)


------------------------------------------

 1004 / 7  -  شيخ قطب الدين راوندى‏رحمه الله در «خرائج» مى‏ نويسد : حلبى از امام صادق‏ عليه السلام نقل كرده كه حضرتش فرمود:

 گروهى از مردم خدمت پدرم امام باقرعليه السلام رسيده پرسيدند:

 ما حدّ الإمام ؟ حدّ و امتياز امام چيست؟

 فرمود: حدّ عظيم ، إذا دخلتم عليه فوقّروه وعظّموه ، وآمنوا بما جاء به من شي‏ء، وعليه أن يهديكم، وفيه خصلة إذا دخلتم عليه لم‏يقدر أحد أن يملأ عينه منه إجلالاً وهيبة، لأنّ رسول ‏اللَّه صلى الله عليه وآله وسلم كذلك كان، وكذلك يكون الإمام .

 شأن امام بسيار والا است، هر وقت خدمت امام رسيديد به او احترام كنيد، او را بزرگ بشماريد، و به آنچه مى ‏گويد: باور داشته باشيد، و بر اوست كه شما را هدايت و راهنمايى كند.

 يكى از امتيازات او اين است كه هر كدام از شما كه به خدمتش برسيد از جلال و هيبت او نمى‏ توانيد به او خيره شويد، زيرا كه رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم چنين بود، و امام نيز همانند اوست .

 پرسيدند: آيا امام ، شيعيان خود را مى ‏شناسد؟

 فرمود: آرى، وقتى آنها را ببيند (مى ‏شناسد).

 پرسيدند: آيا ما از شيعيان تو هستيم؟

 فرمود: آرى ، همه شما از شيعيان من هستيد.

 پرسيدند: علامت آن چيست؟

 فرمود: آيا مى‏ خواهيد اسامى خودتان، پدرانتان و قبيله ‏هايتان را بگويم؟

 گفتند : آرى.

 حضرت همه اين مشخصات را فرمود، و آنان تصديق كردند.

 حضرت فرمود: اينك مى‏گويم كه مى‏خواستيد از چه چيزى بپرسيد؟ مى‏ خواستيد در مورد اين آيه بپرسيد كه خداوند متعال مى‏ فرمايد:

 «كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَفَرْعُها فِي السَّماءِ»(8) ؛

 «همانند درخت پاكيزه‏اى كه ريشه آن ثابت (در زمين) و شاخه آن در آسمان است» .

 ] عرض كردند: درست است.

 فرمود: ما همان درخت پاكيزه‏ اى هستيم كه خداوند متعال فرمود:

 «أَصْلُها ثابِتٌ وَفَرْعُها فِي السَّماءِ»(9)] ؛

 «ريشه آن ثابت (در زمين) و شاخه آن در آسمان است» .

 ما به هر كس از شيعيانمان كه بخواهيم از دانش خودمان عطا مى‏ نماييم .

 آنگاه فرمود : آيا قانع شديد؟

 گفتند : ما به كمتر از آن نيز قانع بوديم.(10)

    نويسنده رحمه الله گويد : اين حديث شريف در كتاب «صراط المستقيم» نيز نقل شده است.(11)


------------------------------------------

 1005 / 8  -  باز در همان كتاب مى‏ نويسد: اسود بن سعيد گويد:

    من در محضر باصفاى امام باقرعليه السلام حضور داشتم، پيش از آن‏كه من چيزى بپرسم، حضرت لب به سخن گشود و فرمود:

 نحن حجّة اللَّه ، ونحن باب اللَّه ، ونحن لسان اللَّه ونحن وجه اللَّه ، ونحن عين اللَّه في خلقه ، ونحن ولاة أمر اللَّه في عباده .

 ما حجّت خدا، باب خدا، زبان خدا و وجه خدا هستيم، ما چشم خدا در ميان مردم بوده و فرمانرواى امر خدا در ميان بندگان او هستيم .

 آنگاه فرمود: به راستى كه ميان ما و هر بخش از زمين نخ اتّصالى همانند نخ بنّاهاست، هرگاه خداوند در مورد سرزمينى به ما مأموريتى دهد، ما آن نخ را مى‏ كشيم و آن سرزمين با همه مناطقش - بازارها و محلّات - نزد ما مى ‏آيد و فرمان خدا را در مورد آن انجام مى ‏دهيم .

 همان گونه كه باد در اختيار حضرت سليمان‏ عليه السلام بود، اينك خداوند آن را براى آل محمّدعليهم السلام مسخر گردانيده و در اختيار آنان گذاشته است.(12)


------------------------------------------

 1006 / 9  -  عالم جليل القدر ، ابن شهراشوب در كتاب «مناقب» مى‏ نويسد: حبابه والبيّه گويد:

    در مكّه ، در مسجدالحرام بودم، هنگام عصر بود، در آن هنگامى كه آفتاب نور طلايى خود را همانند تاجى بر سر مردان، بر فراز كوهها گسترانيده بود، شخصيّتى را در ملتزم - يا ميان در كعبه و حجر الاسود - ديدم، او كمر خود را با عمامه‏ اى از خز بسته و بر روى خاك ايستاده بود، دستان مباركش را به سوى آسمان بلند كرده و دعا مى‏ نمود .

    وقتى مردم به سوى او روى آورده و از او از مسايل مشكل و پرسشهاى پيچيده مى‏ پرسيدند ، او پيوسته پاسخ مى‏ داد تا اين كه هزار مسأله را پاسخ داد ، آنگاه برخاست و به سوى منزل خود حركت كرد ، در اين هنگام فريادگرى با صداى بلند فرياد مى ‏زد:

 ألا ! إنّ هذا النور الأبلج المسرح والنسيم الأرج ، والحقّ المرج .

 آگاه باشيد! همانا اين (آقا )، نورى تابان و درخشان، نسيم عطرى خوش‏بو و شخصيّت حقّى است كه مردم او را ترك نمودند .

    عدّه ‏اى مى‏ گفتند: اين شخص كيست؟

    يكى از حاضران گفت: او، محمّد بن على باقر، نشانه دانش و گوياى دانا ؛ محمّد بن علىّ بن حسين بن علىّ بن ابى طالب ‏عليهم السلام است .

 

    در حديث ديگرى آمده است: ابوبصير گويد: فريادگرى با صداى بلند فرياد مى‏ زد:

 ألا ! إنّ هذا باقر علم الرسل ، وهذا مبيّن السبل ، هذا خير من رسخ في أصلاب أصحاب السفينة ، هذا ابن فاطمة الغرّاء العذراء الزهراء ، هذا بقيّة اللَّه في أرضه ، هذا ناموس الدهر ، هذا ابن محمّد وخديجة وعليّ وفاطمة عليهم السلام هذا منار الدين القائمة .

 آگاه باشيد! اين شخص ، شكافنده علوم پيامبران، روشن‏كننده راه‏ها (راه خدا) ، بهترين فرد از نژاد اصحاب سفينه (نوح‏ عليه السلام) است.

 اين، فرزند فاطمه غرّا، عذرا و زهراست، اين بقيّة اللَّه در زمين خداست، اين گنجينه اسرار الهى در روزگار است، اين فرزند محمّد مصطفى، خديجه كبرى، على مرتضى و فاطمه زهراعليهم السلام است، اين شخص استوانه پايدار دين خداست.(13)


------------------------------------------

 1007 / 10  -  علّامه مجلسى‏ رحمه الله در «بحار الأنوار» مى‏ نويسد: علىّ بن ابى حمزه و ابوبصير گويند :

    ما وعده داشتيم كه خدمت مولايمان امام باقرعليه السلام شرفياب شويم، به همين جهت ، به همراه ابوليلى خدمت حضرتش شرفياب شديم.

    حضرت فرمود:

 اى سكينه! چراغ را بياور!

 او چراغ را آورد، آنگاه فرمود: صندوقچه ‏اى را كه در فلان جاست نيز بياور.

    او صندوقچه هندى - يا سندى - را آورد، حضرت مهر آن را باز كرد، و صحيفه زرد رنگى را از آن بيرون آورد .

    علىّ بن ابى حمزه گويد: امام باقرعليه السلام آن صحيفه را از بالايش نگاه مى ‏كرد و مى ‏پيچيد و از پايينش باز مى‏ كرد و نگاه مى‏ فرمود تا اين كه به يك سوّم يا يك چهارم آن رسيد، در اين هنگام نگاهى به من كرد ، از نگاهش چنان لرزه بر اندام من افتاد كه بر خود ترسيدم.

    وقتى مرا در اين حال ديد ، دست مباركش را بر سينه ‏ام گذاشت و فرمود :

 خوب شدى؟

 عرض كردم: آرى، قربانت گردم.

 فرمود: چيزى نيست، آنگاه فرمود: نزديك بيا. من نزديكتر رفتم.

 فرمود: چه مى ‏بينى؟

 عرض كردم: نام خودم، نام پدرم و نام فرزندانى براى خودم كه آنها را نمى‏ شناسم .

 فرمود: يا عليّ ! لولا أنّ لك عندي ما ليس لغيرك ما اطّلعتك على هذا ، أما إنّهم سيزدادون على عدد ما هاهنا .

 اى على! اگر نبود كه در نزد من مقامى دارى! تو را از اين اسرار آگاه نمى‏ كردم، آگاه باش كه به زودى (فرزندانت) به اندازه عددى كه اينجا ديدى اضافه خواهند شد .

    علىّ بن ابى حمزه گويد: سوگند به خدا! بيست سال از اين ماجرا گذشت، در اين مدّت براى من فرزندانى به تعدادى كه با چشمانم در آن صحيفه ديده بودم، متولّد شد ...(14)


------------------------------------------

 1008 / 11  -  باز در همان كتاب مى‏ خوانيم:  ابو عيينه گويد :

    امام صادق‏ عليه السلام مى‏ فرمايد:

 شخص يكتاپرستى خدمت امام باقرعليه السلام آمد و از پدرش - كه ناصبى و فاسق بود - به حضرتش شكايت كرد كه او به هنگام مرگش همه اموالش را پنهان نموده است.

 امام باقرعليه السلام به او فرمود: آيا دوست دارى پدرت را ببينى و از مكان اموالش بپرسى؟

 گفت: آرى، من نيازمند و فقيرم.

 امام باقرعليه السلام با دست مباركش نامه ‏اى در ورق سفيدى نوشت و آن را مهر كرد، آنگاه فرمود : امشب با اين نامه به قبرستان بقيع برو ، وقتى به وسط آن رسيدى صدا مى ‏زنى : يا درجان !

 آن مرد نامه را گرفت و رفت و فرمايش امام عليه السلام را انجام داد.

 در اين هنگام شخصى آمد و نامه را به او داد ، وقتى خواند گفت : اگر مايلى پدرت را ببينى از جايت حركت نكن تا او را بياورم ، زيرا كه او در «ضجنان»(15) است .

 او رفت و ديرى نگذشت كه به همراه مرد سياه چهره ‏اى آمد ، در گردن او ريسمان سياهى بود ، او زبانش را بيرون آورده نَفَس مى‏زد و شلوار سياهى بر تن داشت .

 آن شخص رو به من كرد و گفت: اين پدر توست؛ ولى شعله ‏هاى آتش ، دود دوزخ و جرعه‏ هاى آب سوزان آن ، قيافه او را دگرگون ساخته است .

 من از حال پدرم پرسيدم.

 وى گفت: من دوستدار بنى اُميّه بودم تو دوستدار اهل بيت‏ عليهم السلام ، به همين جهت از تو بدم مى ‏آمد و تو را از ثروتم محروم نموده و آنها را از تو پنهان كردم، من امروز پشيمانم، پس به باغم برو و زير درخت زيتون را بكَن و آن مال را - كه يكصد و پنجاه هزار است - بردار ، پنجاه هزار آن را به امام باقرعليه السلام بده و بقيّه مال خودت باشد.

 راوى گويد : او طبق گفته پدرش انجام داد، امام باقرعليه السلام با آن پول قرضى را پرداخت و با باقى‏مانده آن زمينى خريد و آنگاه فرمود :

 أمّا إنّه سينفع الميّت الندم على ما فرّط من حبّنا وضيّع من حقّنا بما أدخل علينا من الرفق والسرور .

 به زودى آن مرده‏اى كه به خاطر كوتاهى كردنش در محبّت ما و ضايع كردن حقّ ما پشيمان گشته به جهت اين كه ما را خوشحال و مسرور نمود ، سود خواهد برد .(16)


------------------------------------------

 1009 / 12  -  قطب راوندى‏ رحمه الله در «خرائج» مى‏ نويسد :

    ابو بصير گويد: در خدمت باسعادت مولايم امام باقرعليه السلام وارد مسجد شدم ، مردم در رفت و آمد بودند .

    امام‏ عليه السلام به من فرمود :

 از مردم بپرس آيا مرا مى‏بينند ؟

    به هر كس كه برخورد كردم پرسيدم : آيا امام باقر عليه السلام را ديدى ؟

    مى‏گفت: نه، با اين كه امام باقر عليه السلام همانجا ايستاده بود . تا اين كه ابو هارون نابينا وارد شد .

    امام عليه السلام فرمود : از او بپرس .

    گفتم: آيا امام باقرعليه السلام را ديدى؟

    گفت: آيا او اينجا ايستاده نيست ؟!

    گفتم: از كجا فهميدى؟

    گفت: چگونه ندانم، در حالى كه آن حضرت نورى درخشان است ؟!

    ابوبصير گويد: شنيدم كه شخصى از آفريقا آمده بود ، حضرت به او فرمود:

 حال راشد چطور است؟

 گفت : از او جدا شدم در حالى كه زنده و سرحال بود و به شما سلام مى‏ رساند .

 حضرت فرمود: خدا رحمتش كند!

 عرض كرد: مگر مرد؟

 حضرت فرمود: آرى . گفت: كى ؟

 فرمود: دو روز پس از حركت تو.

 گفت: سوگند به خدا! نه بيمارى داشت و نه مبتلا به دردى بود؟!

 حضرت فرمود: مگر هر كسى كه مى‏ميرد به خاطر مرضى است يا علّتى دارد؟

 من عرض كردم: آن مرد كه بود؟

 فرمود: يكى از دوستان و علاقه ‏مندان ما .

 آنگاه فرمود : لئن ترون أنّه ليس لنا معكم أعين ناظرة وأسماع سامعة ، لبئس ما رأيتم ، واللَّه لايخفى علينا شي‏ء من أعمالكم ، فاحضرونا جميعاً ، وعوّدوا أنفسكم الخير ، وكونوا من أهله تعرفون به فإنّي بهذا آمر ولدي وشيعتي .

 اگر شما خيال مى‏ كنيد كه براى ما با شما چشمانى بينا و گوش‏ هاى شنوا وجود ندارد، بد خيالى كرده‏ ايد، به خدا قسم! هيچ يك از اعمال شما از ما پنهان نيست. پس همه شما ، ما را نزد خود حاضر بدانيد و خودتان را به كارهاى خوب عادت دهيد و از اهل خير باشيد و با اين امتياز شناخته شويد، چرا كه من فرزندان و شيعيان خودم را به اين كار سفارش مى‏ نمايم.(17)


------------------------------------------

 1010 / 13  -  سيّد بزرگوار، سيّد علىّ بن طاووس‏ قدس سره در كتاب «فلاح السائل» مى ‏نويسد: روايت شده:

    امام صادق ‏عليه السلام فرمود:

 روزى خدمت پدر بزرگوارم شرفياب شدم، آن حضرت به فقيران مدينه صدقه مى ‏داد، آن حضرت هشت هزار دينار در ميان آنان تقسيم نمود، و خانواده ‏اى را كه يازده نفر بَرده بودند همه را آزاد فرمود... .(18)


------------------------------------------

 1011 / 14  -  ابو على بن شيخ طوسى ‏قدس سره در «امالى» خود مى ‏نويسد: شفيق بلخى از يكى از اهل علم و دانش نقل مى‏ كند و مى‏ گويد :

    به امام محمد باقرعليه السلام گفته شد: چگونه صبح كردى؟ فرمود :

 أصبحنا غرقى في النعمة ، موفورين بالذنوب ، يتحبّب إلينا إلهنا بالنعم ونتمقّت إليه بالمعاصي ، ونحن نفتقر إليه ، وهو غنيّ عنّا .

 صبح كرديم در حالى كه غرق در نعمت خدا هستيم ، گناهان ما را احاطه كرده است، خداوند با نعمت‏ها به ما مهربانى مى‏ كند، ما با گناه‏ها و معصيت‏ها از او دورى و دشمنى ، ما نيازمند او هستيم، او از ما بى ‏نياز.(19)


------------------------------------------

 1012 / 15  -  ثقة الإسلام كلينى‏ رحمه الله در كتاب شريف «كافى» مى ‏نويسد:

    حسن بن عبّاس بن حريش از امام جوادعليه السلام و آن حضرت از امام صادق‏ عليه السلام نقل مى‏ كند كه حضرتش فرمود:

 روزى پدر بزرگوارم مشغول طواف كعبه بود ، مردى كه صورتش را با گوشه ‏اى از عمامه پوشانده و آماده بود مقابلش ايستاد و طواف آن حضرت را قطع كرد، تا اين كه پدرم را به اتاقى در كنار صفا برد، و كسى را نيز نزد من فرستاد ، ما سه نفر شديم .

 او رو به من كرد و گفت: آفرين اى فرزند رسول خدا !

 آنگاه دست بر روى سر من گذاشت و گفت: خداوند به تو خير دهد اى امين خداوند پس از پدران خويش !

 سپس به پدرم گفت: اى ابا جعفر ! مى‏خواهى تو براى من توضيح بده، يا مايلى من براى تو شرح دهم. مى‏ خواهى شما بپرس، و يا من بپرسم، اگر بخواهى من تو را تصديق نمايم و يا دوست دارى شما تصديق كن.

 پدرم فرمود: همه اينها را مى‏ خواهم.

 آن مرد گفت: وقتى از تو سؤال مى‏ كنم مبادا جوابى بدهى كه حقيقت را پنهان كنى!

 فرمود: إنّما يفعل ذلك من في قلبه علمان ؛ يخالف أحدهما صاحبه ، وإنّ اللَّه عزّوجلّ أبى أن يكون له علم فيه اختلاف .

 چنين پاسخى را كسى مى‏گويد كه در دلش دو علم باشد كه هر يك مخالف ديگرى باشد، ولى خداوند امتناع دارد كه داراى علمى باشد كه مختلف و گوناگون است.

 گفت: پرسش من همين بود كه اينك قسمتى از آن را توضيح دادى، بگو ببينم اين علم و دانشى كه در آن هيچ گونه اختلافى نيست ، نزد كيست؟

 فرمود: أمّا جملة العلم ، فعند اللَّه جلّ ذكره ، وأمّا ما لابدّ للعباد منه ، فعند الأوصياء .

 همه اين علم نزد خداوند متعال است. ولى بخشى از آن‏كه مردم بدان نيازمندند ، نزد اوصياى الهى است .

    امام صادق عليه السلام مى ‏فرمايد :

 آن مرد گوشه عمامه ‏اش را از صورتش برداشت و روى پا نشست كه از شادى صورتش مى‏درخشيد گفت: مقصود من همين بود و به همين جهت نزد شما آمدم، شما عقيده داريد از علمى كه در آن اختلاف نيست نزد اوصياى الهى است، آنها از چه راهى بر اين علم آگاه مى‏ شوند؟!

 فرمود: كما كان رسول اللَّه صلى الله عليه وآله وسلم يعلمه، إلّا أنّهم لايرون ما كان رسول اللَّه صلى الله عليه وآله وسلم يرى ، لأنّه كان نبيّاً وهم محدّثون ، وأنّه كان يفد إلى اللَّه جلّ جلاله فيسمع الوحي وهم لايسمعون .

 همان گونه كه رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم از آن آگاه مى‏شد، با اين تفاوت كه آنها نمى‏ ديدند آنچه رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم مى‏ديد (فرشتگان را) . زيرا كه او پيامبر بود و اينها محدّث (جانشينان پيامبر) هستند، او به عنوان پيامبر وارد محضر ربوبى مى‏شد از خداوند متعال بدون واسطه وحى را مى‏شنيد، در صورتى كه اوصياى الهى (بدون واسطه) آن را نمى ‏شنوند .

 گفت: راست گفتى اى فرزند رسول خدا! اينك سؤال مشكلى دارم: بگو ببينم، چرا اين علم آن طورى كه براى پيامبر خداصلى الله عليه وآله وسلم ظاهر شده حالا ظاهر نمى‏ شود؟

    امام صادق عليه السلام مى‏ فرمايد :

 در اين هنگام پدرم لبخندى زد و فرمود:

 خداوند هرگز كسى را از علم خودش آگاه نمى‏ سازد مگر كسى كه او را به ايمان بيازمايد ، چنانچه خداوند به پيامبر خود صلى الله عليه وآله وسلم دستور داد جز به اجازه او با مشركان پيكار نكند و بر آزار آنها صبر نمايد، او به دستور خدا چقدر پنهانى دعوت نمود تا اين كه دستور رسيد كه:

 «فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكين»(20) ؛

 «آنچه مأموريت دارى آشكارا بيان كن و از مشركان روى گردان» .

 سوگند به خدا! اگر پيش از دستور خدا آشكارا دعوت مى‏ كرد در امان بود ، ولى او ملاحظه اطاعت خدا را مى ‏نمود و مى ‏ترسيد كه با امر خدا مخالفت بنمايد ، و به همين جهت خوددارى مى‏ كرد .

 فوددت أنّ عينيك تكون مع مهديّ هذه الاُمّة ، والملائكة بسيوف آل داود بين السماء والأرض تعذّب أرواح الكفرة من الأموات ، ويلحق بهم أرواح أشباههم من الأحياء .

 دوست دارم چشمان تو شاهد مهدى‏ عليه السلام اين اُمّت باشد، ببينى كه چگونه فرشتگان با شمشيرهاى آل داود ميان آسمان و زمين ، روح كفّار مرده را عذاب  مى‏ كنند و ارواح مشابهان آنان -  از زندگان   را به آن‏ها ملحق مى ‏نمايند ؟!

 آنگاه آن شخص، شمشيرى بيرون آورد و گفت: اين از همان شمشيرهاست؟!

 پدرم فرمود: آرى ، به آن خدايى كه حضرت محمّد مصطفى‏ صلى الله عليه وآله وسلم را براى بشريّت برانگيخت .

    امام صادق عليه السلام مى‏ فرمايد :

 در اين هنگام آن شخص گوشه عمامه ‏اش را بر صورتش انداخت (و صورت خود را پوشاند) و فرمود : من الياس هستم، من آنچه از شما سؤال كردم آگاه بودم، جز آن كه خواستم اين حديث نيرويى براى اصحابت باشد.

    حضرت حديث را ادامه داده ... تا آن جا كه فرمود:

 آن شخص از جاى خود برخاست و رفت و ديگر او را نديدم.(21)


------------------------------------------

 1013 / 16  -  در كتاب «مهج الدعوات» مى‏ نويسد:

    امام باقرعليه السلام حرز ديگرى دارد ]كه در آن براى شيعيان و كسانى كه مرتكب گناهان كبيره شده ‏اند دعا كرده و مى ‏فرمايد :(22)]

 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ ، يا دان غَيْر مُتَوان ، يا أَرْحَمَ الرَّاحِمينَ ، إِجْعَل لِشيعَتي مِنَ النَّارِ وقاء ، وَلَهُمْ عِنْدَكَ رضاً ، وَاغْفِرْ ذُنُوبهم وَيسّر اُمورهم، وَاقْضِ دُيُونَهُمْ، وَاسْتُرْ عَوْراتَهُمْ ، وَهَبْ لَهُمُ الْكبائر الّتي بَيْنَكَ وَبَيْنَهُمْ ، يا مَنْ لايَخافُ الضيم ، وَلاتَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلا نَوْمٌ ، اجعل لي مِنْ كُلِّ غَمٍّ فَرَجاً وَمَخْرَجاً إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدير .(23)

 بنام خداوند بخشنده مهربان ، اى خداى بزرگوار نزديكى كه هرگز سست نشود، اى مهربان‏ترين مهربانان ، شيعيان مرا از آتش دور و از آنان خشنود باش، گناهان آنها را بيامرز و كارهايشان را آسان كن، قرض آنان را ادا و عيوب آنها را بپوشان، و گناهان كبيره ‏اى كه ميان تو و آنان است ببخش ، اى خدايى كه از ستم نمى‏ ترسد، و چرت و خواب او را نمى ‏گيرد، مرا از همه غم‏ها آزاد كرده و رها كن كه تو بر هر چيز توانا هستى .


------------------------------------------

 1014 / 17  -  در كتاب «كنز الفوائد» مى ‏نويسد: علىّ بن محمّد بن بشير گويد: محمّد بن على ‏عليهما السلام به ابن حنفيه (24) فرمود:

 إنّما حبّنا أهل البيت شي‏ء يكتبه اللَّه في أيمن قلب المؤمن ، ومن كتبه اللَّه في قلبه لايستطيع أحد محوه ،

 همانا محبّت ما اهل بيت چيزى است كه خداوند در قسمت راست قلب مؤمن مى ‏نويسد، و كسى كه خداوند در قلبش بنويسد هيچ كس نمى ‏تواند آن را از بين ببرد .

 مگر نشنيدى كه خداى سبحان مى‏ فرمايد :

 « اُولئِكَ كَتَبَ في قُلُوبِهِمُ الإيمانَ وَأَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ »(25) ؛

 «آنان كسانى هستند كه خداوند ايمان را بر دلهاى‏شان نوشته و با روحى از جانب خودش آنها را تأييد فرموده است» ؟

 بنابراين ، محبّت ما خاندان، همان ايمان است.(26)


------------------------------------------

 1015 / 18  -  قطب راوندى رحمه الله در «خرائج» مى‏ نويسد: روايت شده:

    گروهى كه براى تشرّف به خدمت باسعادت امام باقرعليه السلام اجازه ورود خواستند ، آنها گويند: وقتى اجازه داده شد و وارد دهليز خانه شديم ، صداى كسى را شنيديم كه به زبان سريانى با لهجه زيبايى مى‏ خواند و گريه مى ‏كرد، صدا چنان محزون بود با اين‏كه ما معنى آن كلمات را نمى‏ دانستيم، برخى از ما نيز گريه نمود .

    ما گمان كرديم كه عدّه ‏اى از اهل كتاب در محضر حضرتش حضور دارند و يكى از آنها مشغول خواندن است. وقتى صدا قطع شد ما وارد شديم، و كسى را در نزد حضرت نديديم، گفتيم: ] اى فرزند رسول خدا ! [ما به لهجه سريانى صدايى را شنيديم كه زيبا مى‏ خواند. فرمود:

 ذكرت مناجاة إليا(27) النبيّ فأبكتني .

 من مناجات الياى پيامبر را مى ‏خواندم و گريه ‏ام گرفت.(28)


------------------------------------------

 1016 / 19  -  در كتاب «بصائر الدرجات» مى ‏نويسد: ابو عمران(29) گويد: امام باقر عليه السلام مى‏ فرمود :

 لقد سأل موسى العالم مسألة لم يكن عنده جوابها ، ولقد سأل العالم موسى‏ عليه السلام مسألة لم يكن عنده جوابها ، ولو كنت بينهما لأخبرت كلّ واحد منهما بجواب مسألته ، ولسألتهما عن مسألة لايكون عندهما جوابها .

 حضرت موسى ‏عليه السلام از حضرت خضرعليه السلام (عالم) سؤالى پرسيد كه پاسخ آن را نمى ‏دانست ، و حضرت خضر عليه السلام هم از حضرت موسى عليه السلام سؤالى پرسيد كه پاسخ آن را نمى ‏دانست، اگر من در آنجا بودم پاسخ سؤال هر يك از آن دو را مى‏ گفتم و از آنان سؤالى مى‏ پرسيدم كه هيچ كدام جوابش را نمى ‏دانستند .(30)


------------------------------------------

 1017 / 20  -  در كتاب «اختصاص» منسوب به شيخ مفيد قدس سره آمده است :

    عبدالرحيم قصير گويد : پيش از آن‏كه من چيزى بگويم امام باقر عليه السلام لب به سخن گشود و فرمود :

 هان! به راستى براى ذوالقرنين دو ابر را پيشنهاد كردند، او ابر آرام را انتخاب كرد و تند و سخت را براى صاحب شما قرار داد .

 عرض كردم: سخت و تندرو چيست؟

 فرمود: ما كان من سحاب فيه رعد وصاعقة وبرق ، فصاحبكم يركبه ، أما إنّه سيركب السحاب ويرقى في الأسباب أسباب السماوات السبع والأرضين السبع خمس عوامر وثنتان خراب .

 ابرى است كه داراى رعد و برق است و صاحب شما بر آن سوار مى‏ شود، آگاه باش ! كه او به زودى سوار آن ابر شده و در اسباب - اسباب و طبقات آسمان هفتگانه و زمين هفتگانه كه پنج طبقه آن آباد (و داراى ساكن) است و دو طبقه آباد نيست (و ساكن ندارد) - صعود كرده و اوج خواهد گرفت .(31)

 

    باز در همان كتاب آمده است : امام صادق‏ عليه السلام پس از اين حديث فرمود :

 اگر ذوالقرنين ابر تندرو و سخت را برمى‏ گزيد از آنِ او نبود ، چون خداوند آن را براى قائم عليه السلام ذخيره فرموده است .(32)


------------------------------------------

 1018 / 21  -  موعظه ‏اى رسا از امام باقر عليه السلام : روايت شده :

    روزى گروهى از شيعيان در خدمت با سعادت امام باقر عليه السلام حضور داشتند، حضرت به آنها موعظه مى ‏فرمود و (از كارهاى ناشايست) بر حذر مى‏داشت، (متأسّفانه) آنان توجّهى نداشته و سرگرم افكار خود بودند.

    امام باقرعليه السلام از اين وضع ناراحت شده ، لختى سر به زير انداخت، آنگاه سر برداشت و متوجّه آنان گشته و فرمود:

 إنّ كلامي لو وقع طرف منه في قلب أحدكم لصار ميّتاً ؛

 به راستى كه اگر گوشه‏ اى از سخنان من در دل يكى از شما نفوذ مى كرد، مى ‏مرد.

 آگاه باشيد! اى اشباح بى‏ جان و فتيله‏ هاى بى‏ چراغ ! گويا شما چوب‏ هاى خشكيده و بت‏هاى واداشته شده‏ ايد ، آيا شما طلا را از سنگ باز نمى ‏گيريد؟! آيا از نورى درخشان ، پرتوى نمى‏ گيريد؟! آيا از دريا مرواريد را استخراج نمى‏ كنيد ؟ سخنان خوب و پاك را از هر كسى كه مى‏ گويد برگيريد گرچه او بدان عمل نمى‏ كند. چرا كه خداوند متعال مى ‏فرمايد: «الَّذينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ »(33) ؛

 «كسانى كه سخنان را مى‏ شنوند و از نيكوترين آنها پيروى مى‏ كنند».

 (تا آنجا كه امام باقرعليه السلام فرمود: ) گويا تو (اى انسان) شبهاى گرسنگى و ترست را فراموش كرده ‏اى؟ (در آن شبهايى كه) او (خدا) را خواندى و تو را پاسخ داده و با همه احسانى كه به تو نمود سپاسش را لازم فرمود ، ولى تو او را از ياد برده و در فرمانش مخالفت نمودى.

 واى بر تو! كه تو دزدى از دزدان گناهان هستى، هر گاه با شهوت يا گناهى برخورد كردى بدان شتاب نمودى، و با نادانى خويش به آن مرتكب شدى، چنان مرتكب شدى كه گويا تو در برابر ديده خداوند نيستى يا آن‏كه خداوند در كمين تو نيست.

 اى آرزومند بهشت! چه قدر خوابت دراز، مركبت كند و همّتت سست است؟ پس تو را به خدا ! چه آرزومندى و چه مطلوبى .

 و اى از آتش گريزان! مركبت را چه تند به سوى آن مى‏رانى، و چقدر فراهم مى‏ كنى آنچه تو را در آن مى ‏اندازد ؟!

 به اين گورها بنگريد كه چگونه همانند سطرها در كنار خانه‏ ها كشيده شده‏ اند. ... (تا آنجا كه فرمود : )

 يابن الأيّام الثلاث ! يومك الّذي ولدت فيه ، ويومك الّذي تنزل فيه قبرك ، ويومك الّذي تخرج فيه إلى ربّك ، فياله من يوم عظيم.

 اى فرزند سه روز : روزى كه در آن متولّد شدى، روزى كه به درون گورت فرود مى ‏آيى و روزى كه از آن به سوى پروردگارت بيرون مى ‏آيى، واى كه چه روز بزرگى است!

 اى كسانى كه داراى شكل ‏هاى شگفت آوريد! و اى كسانى كه همانند اشتران تشنه كنار چشمه‏ها زانو زده ‏ايد! از چيست كه مى‏بينم جسم‏هايتان آباد و دل‏هايتان ويران است ؟

 آگاه باشيد! سوگند به خدا! اگر آنچه را كه بايد ملاقات كنيد و به سوى آنچه كه بايد برويد با ديده مشاهده مى‏كرديد مى‏گفتيد:

 «يا لَيْتَنا نُرَدُّ وَلا نُكَذِّبُ بِآياتِ رَبِّنا وَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنينَ »(34) ؛

 «اى كاش! بار ديگر (به دنيا) بازگردانده مى ‏شديم و آيات پروردگارمان را تكذيب نمى ‏كرديم و از مؤمنان مى ‏بوديم» .

 و خداوند - جلّ جلاله - در پاسخ فرمايد :

 « بَلْ بَدا لَهُمْ ما كانُوا يُخْفُونَ مِنْ قَبْلُ وَلَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ وَإِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ »(35) ؛

 «بلكه اعمال (و نيّاتى كه) پيش از آن پنهان مى‏ كردند در برابر آنها آشكار شده و اگر باز گردند به همان اعمالى كه از آن نهى شده بودند باز مى‏ گردند و آنان دروغگويانند» .(36)

---------------------------------------------------

1) دلائل الإمامة : 226 ح 17 ، بحار الأنوار : 249/46 ح 42 . نظير اين روايت را راوندى در «الخرائج : 274/1 ح5» آورده است .

2) در مصدر چنين آمده است : ابا جعفر محمّد بن حسن شوهانى .

3) الثاقب في المناقب : 369 ح 2 .

4) الكافى : 469/1 ح1 ، بحار الأنوار : 215/46 ح 14 . اين حديث را راوندى نيز در «الدعوات : 68 ح 165» نقل كرده است .

5) الدعوات : 135 ح 335 ، بحار الأنوار : 13/69 ح 14 (با اندكى تفاوت) .

6) بحار الأنوار : 284/46 ح 87 ، بصائر الدرجات : 270 ح3 . بخشى از اين حديث در بحار الأنوار : 237/46 ح 16 نقل شده است .

7) الإختصاص : 265 و266 ، بصائر الدرجات : 375 ح5 ، بحار الأنوار : 239/46 ح 23 .

8) سوره ابراهيم ، آيه 24 .

9) اين قسمت ، از مصدر نقل شده است .

10) الخرائج : 596/2 ح 8 ، بحار الأنوار : 244/46 ح 32 .

11) الصراط المستقيم : 184/2 ح 18 (به صورت اختصار) .

12) الخرائج : 287/1 ح 21 ، بحار الأنوار : 255/46 ح 53 .

13) المناقب : 183 - 182/4 ، بحار الأنوار : 259/46 ح 60 .

 مترجم گويد : نويسنده رحمه الله در ذيل اين حديث شريف ، توضيحى براى بعضى از لغات آن آورده كه ما در ترجمه اين حديث از آن استفاده نموديم .

14) المناقب : 193/4 ، بحار الأنوار : 266/46 ضمن ح 65 .

15) ضجنان : نام كوهى در تهامه است.

16) المناقب : 193/4 و 194 ، بحار الأنوار : 267/46 ضمن ح 65 .

17) الخرائج : 595/2 ح7 ، بحار الأنوار : 243/46 ح 31 .

18) فلاح‏السائل : 169 ، بحار الأنوار : 302/46 ح 48 .

19) اين حديث در امالى طوسى : 641 ح 17 مجلس 32 (به صورت ارسال) نقل شده است . بحار الأنوار : 303/46 ح 52 .

20) سوره حجر ، آيه 94 .   

21) الكافى : 242/1 ح1 ، بحار الأنوار : 397/13 ح74/25  4 ح 64 و 371/52 ح 163 .

22) اين قسمت ، در مصدر و بحار الأنوار نيامده است .

23) مهج الدعوات : 32 - 31 ، بحار الأنوار : 268/94 ح2 . اين دعا در بحار الأنوار : 206/36 به نقل از كمال الدين : 266/1 از امام صادق عليه السلام نقل شده است .

24) گفتنى است كه ظاهراً در اين جا اشتباهى بر مؤلّف محترم‏ رحمه الله رخ داده است، چرا كه در مصدر و در موردى از بحار الأنوار و تفسير برهان آمده است: محمّد بن على - ابن الحنفيّه - گويد ، و در مورد ديگرى از بحار الأنوار آمده: محمّد بن الحنفيّه گويد، و در هر صورت ، نياز به تحقيق بيشترى دارد. (مترجم)

25) سوره مجادله ، آيه 22 .  

26) تأويل الآيات : 676/2 ح 8 ، بحار الأنوار : 366/23 ح 17 و 389 ح 10 ، تفسير برهان : 446/9 ح 9 .

27) در بعضى از نسخ مصدر چنين آمده : إلياس .

28) الخرائج : 286/1 ح 19 ، بحار الأنوار : 254/46 ح 50 .

29) در بصائر آمده : كثير بن ابو حمران ، و در خرائج آمده : كثير بن ابو عمران .

30) بصائر الدرجات : 229 ح1 ، الخرائج : 797/2 ح7 (با اندكى تفاوت در الفاظ) ، بحار الأنوار : 195/26 ح4 .

31) بصائر الدرجات : 408 ح 1 (با اندكى تفاوت) ، بحار الأنوار : 321/52 ح 27 . نظير اين روايت در «بصائر الدرجات : 409 ح 3» و «الإختصاص : 321» نقل شده است .

32) الإختصاص : 321 ، بحار الأنوار : 321/52 ذيل ح 28 .

33) سوره زمر ، آيه 18 .

34) و 35) سوره انعام ، آيه 27 و 28 .  

36) بحار الأنوار : 170/78 ح 4 .

 

 

 

 

    بازدید : 9964
    بازديد امروز : 2269
    بازديد ديروز : 4212
    بازديد کل : 73337202
    بازديد کل : 61000756