(2)
پيشگويى ديگر آن حضرت دربارۀ حكميّت
ابن ابى الحديد از نصر بن مزاحم نقل مى كند: چون نگارش صلحنامه بين عمرو عاص و ابوموسى اشعرى شروع شد و آن را چنين نوشتند:
اين عهدى است كه على اميرالمؤمنين (عليه السلام) و معاوية بن ابى سفيان بر آن موافقت كردند ....
معاويه گفت: چه بد مردى خواهم بود كه اقرار كنم او (على عليه السلام) اميرالمؤمنين است ....
و چون عهدنامه را نزد اميرالمؤمنين على عليه السلام بردند، فرمان داد عنوان «امير المؤمنين» را محو كنند و سپس فرمود:
پيامبر صلّى الله عليه و آله و سلم در هنگام نگارش صلح نامه حديبيّه به من فرمود: يا على؛ براى تو نيز چنين داورى خواهد بود.[1]
اكنون اصل اين جريان را كه پيشگويى ديگر حضرت رسول اكرم صلّى الله عليه و آله و سلم پيرامون مسأله حكميّت مى باشد، نقل مى كنيم:
پيامبر اسلام صلّى الله عليه وآله و سلم مدّت بيست روز در منطقه حديبيّه توقّف داشت، در اين مدّت سفيران پيامبر صلّى الله عليه وآله و سلم به مكّه مى رفتند تا مشركين را به جهت زيارت عمره راضى كنند و سفيران مشركين به حديبيّه مى آمدند تا رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را از ورود به مكّه بازدارند.
عاقبت، مشركين به اين نتيجه رسيدند كه با پيامبر صلّى الله عليه وآله و سلم صلح نامه اى امضاء كنند تا از ورود مسلمين به مكّه در اين سال جلوگيرى شود، و در عوض سال بعد به مدّت سه روز، آن هم فقط براى انجام عمره به مكّه بيايند.
دو نفر از سران شرك به نام سهيل بن عمر و حفص بن احنف براى بستن قرارداد از مكّه راه افتادند. در پيشاپيش اين دو، مِكَرز پسر حفص به عنوان پيشقراول قرار داشت. پيامبر صلّى الله عليه وآله و سلم تا از دور مِكرز را ديد به اصحاب خود فرمود:
كسى با او سخن نگويد كه مردى پيمان شكن و فاجر است.
لذا هيچيك از اصحاب رسول خدا صلّى الله عليه وآله و سلم با وى سخنى نگفتند، و چون سهيل بن عمرو را ديد فرمود:
سهل أمرنا؛
كار بر ما آسان شد.
پس از صحبت هاى مقدّماتى، بنا شد صلح نامه اى تنظيم كنند. اميرالمؤمنين على عليه السلام در كنار رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم قرار داشت، ابزار نوشتن نيز در دست اوست، سهيل و حفص نيز دوزانو نشسته اند و بقيّه اصحاب رسول خدا صلى الله عليه وآله و سلم نيز گرداگرد چادر حلقه زده و كار نوشتن را نظاره مى كنند.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم به اميرالمؤمنين على عليه السلام دستور داد:
بنويس: بسم اللَّه الرحمن الرحيم.
اميرالمؤمنين على عليه السلام شروع به نوشتن كرد كه سهيل به شتاب دست پيش برد و جلوى نوشتن را گرفت و گفت: صبر كنيد؛ رحمن و رحيم ديگر چيست؟ من رحمن و رحيم نمى شناسم! بنويس: بسمك اللّهمّ.
اميرالمؤمنين على عليه السلام به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نگاه كرد، آن حضرت با صبر و مدارا فرمود:
يا على؛ بنويس: بسمك اللّهمّ.
پس از آن پيامبر صلّى الله عليه و آله وسلم فرمود: بنويس: اين قرارداد صلحى است ميان محمّد رسول اللَّه.
باز سهيل با شتاب دست پيش برد و گفت: اى محمّد؛ اگر ما تو را رسول خدا قبول داشتيم، اين درگيرى ها نبود! اسم خودت و پدرت را بنويس.
مسلمانان با زمزمه هاى خود هر يك چيزى مى گفتند، ولى اميرالمؤمنين على عليه السلام منتظر دستور پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بود كه فرمود:
يا على؛ به جاى «محمّد رسول الله»، بنويس: «محمّد بن عبداللَّه».
به هر حال، صلح نامه اين چنين نوشته شد و هر بار سهيل در هنگام نوشتن به مطلبى اعتراض مى كرد.
هنگامى كه اميرالمؤمنين على عليه السلام، «محمّد رسول الله» را حذف كرد و به جاى آن «محمّد بن عبدالله» نوشت، پيامبر رو به اميرالمؤمنين عليه السلام كرد و فرمود:
يا على؛ روزى از براى تو نيز چنين كنند.
سى و يك سال بعد- يعنى پس از جنگ صفّين - وقتى نماينده اميرالمؤمنين على عليه السلام يعنى ابوموسى اشعرى و نماينده معاويه يعنى عمروعاص در دومة الجندل به داورى نشستند، تاريخ تكرار شد؛ زيرا همانطورى كه رسول خدا صلّى الله عليه و آله وسلم فرموده بود، در هنگام نوشتن پيماننامه، عمروعاص به ابوموسى گفت: اى مرد؛ اگر ما على را «اميرالمؤمنين» مى شناختيم، هيچگاه با وى نزاع نمى كرديم.
هنگامى كه اين خبرها به اميرالمؤمنين على عليه السلام رسيد، بى درنگ به ياد سخنان پيامبر صلّى الله عليه و آله وسلّم افتاد و فرمود:
هيچگاه هيچكس از پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله و سلم راستگوتر نبود.[2]
__________________________








