امام صادق علیه السلام : اگر من زمان او (حضرت مهدی علیه السلام ) را درک کنم ، در تمام زندگی و حیاتم به او خدمت می کنم.
(4) خطبۀ حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام پس از غصب خلافت

(4)

خطبۀ حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام پس از غصب خلافت

حضرت اميرالمؤمنين‏ عليه السلام در يكى از خطبه‏ هاى خود در پيرامون سقيفه مى‏ فرمايند:

فَنَظَرْتُ فَإِذا لَيْسَ لي مُعينٌ إِلّا أَهْلُ بَيْتي فَضَنِنْتُ بِهِمْ‏عَنِ الْمَوْتِ، وَأَغْضَيْتُ عَلَى الْقَذى، وَشَرِبْتُ عَلَى الشَّجى، وَصَبَرْتُ عَلى أَخْذِ الْكَظْمِ، وَعَلى أَمَرَّ مِنْ طَعْمِ الْعَلْقَمِ.

چون مخالفين خلافت را كه حقّ من بود غصب كردند؛ پس (در كار خويش) انديشه كرده ديدم در آن هنگام به غير از اهل بيت خود ياورى ‏ندارم، راضى نشدم كه آنها كشته شوند، و چشمى كه خاشاك در آن رفته بود بهم نهادم با اينكه استخوان گلويم را گرفته بود، آشاميدم، وبرگرفتى راه نفس (از بسيارى غم و اندوه) و برچيزهاى تلخه از طعم علقم (كه گياهى است بسيار تلخ) شكيبائى نمودم.(669)

وهمچنين به هنگام مرگ خود به پسرش عبداللَّه گفت: ضع خدّى بالارض مابى عبداللَّه فقال له: ضع خدّى بالارض لا امّ لك فوضع خده على الارض فجعل يقول: ويل امى ويل امى! ان لم تغفر لى... فلم يزل يقولها حتى خرجت روحه.(670)

××××

مدارك زياد سدّباب: نظريات الخليفتين: ج 1 ص 20 پاورقى و ص 21.

××××

اگر اهل سنّت واقعا ابوبكر را جانشين و خليفه پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم مى‏ دانند و معتقدند او در اعمال و رفتار خود تابع و دنباله ‏رو آن حضرت بوده است، پس چرا ابوبكر بعد از خود عمر را به عنوان خليفه و جانشين خود تعيين كرد و حال آنكه طبق گفته آنان پيغمبر اكرم كسى را به عنوان جانشين و خليفه خود تعيين‏ نكردند، اگر امر خلافت و رهبرى به مردم واگذار شده است تعيين خليفه حق مردم بوده .

پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم در اين باره وظيفه ‏اى نداشتند چرا ابوبكر اين حق را از مردم ربوده و عمر را به عنوان خليفه خود تعيين كرد و اگر تعيين خليفه حق مردم‏ نبوده و ابوبكر حق داشته است كه كسى را به عنوان جانشين خود تعيين كند چرا پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم چنين حقى نداشته است؟! آيا ابوبكر مقدم بر پيغمبر اكرم ‏است؟!

××××

زيرا كه انتخاب حاكم و عزل او هر دو وابسته به هم هستند وبا يكديگر در ارتباط مى ‏باشند.

اگر مردم حق انتخاب حاكم را دارا مى‏ باشند حق عزل و بركنارى او را نيز بايد داشته باشند و اگر حق كنارگذاردن او را ندارند حق انتخاب او را نيز ندارند.

××××

بر فرض كسى جريان سقيفه را بپذيرد و معتقد باشد بر اساس توطئه و زمينه چينى تبديل حق حكومت، پس از پيغمبر اكرم صلوات اللَّه عليه حاكم بر مردم است ‏مى ‏گوئيم: اگر بپذيريم كه مردم چنين حقّى را دارا هستند و مى‏ توانند فردى را به عنوان حاكم انتخاب كنند، بر فرض پذيرش اين مطلب، اين سؤال پيش مى ‏آيد:

شخصى را كه مردم به عنوان حكومت انتخاب كردند و او زمام حكومت را بدست گرفت اگر در دوران حكومتش دست به جنايات بزرگى زد و اشتباهات مهمى‏ را مرتكب شد، آيا باز هم خليفه مسلمان است؟؟؟؟.


669) نهج البلاغه فيض الإسلام خطبه 26 ص 92.

670) السقيفة ص 366 از امالى الشيخ المفيد ص 50 حديث 10 بحارالانوار ج 30 ص 126.

 

منبع: نوشته های چاپ نشدۀ شخصی ص 502

 

بازدید : 2360