Imam Shadiq As: seandainya Zaman itu aku alami maka seluruh hari dalam hidupku akan berkhidmat kepadanya (Imam Mahdi As
(7) موالى پس از مختار

(7)

موالى پس از مختار

   علاوه بر اينكه اين نصوص تاريخى، حاوى حمايت موالى از يك حركت شيعى‏ است، نشانه كثرت آن‏ها در عراق است به حدّى كه توانستند يك حكومت 16 ماهه رابر سر پا نگه دارند گرچه گروهى از عناصر اين حكومت را عرب ها تشكيل مى ‏دادند(1). برخورد مختار در اين مدّت با مردم، بسيار مناسب بود. و چنانكه نقل شده: «كان ‏مختار اوّل من ظهر أحسن شي‏ء سيرة وتألّفاً للنّاس»(2) و لذا توانست در دل مردم تا حدودى نفوذ كند.

   دليل ديگر نفوذ او نيز شيعى بودن جهت حركت وى بوده، او به عدّه‏ اى كه ابتدا جهت كشتن قاتلين حسين‏ عليه السلام داده بود، وفا نمود. و تا آنجا كه توانست، آنان را از بين ‏برد. بنا به گفته «ابن اعثم» و به نقل از محمّد بن اشعث او تا موقع (فرار ابن اشعث به‏ بصره) نزديك به سه هزار نفر از متّهمين به قتل حسين بن على ‏عليهما السلام را از دم تيغ ‏گذراند(3). متأسّفانه بعد از كوبيدن حركت مختار، موالى سركوب شدند. امّا به هرحال، جامعه از وجود آن‏ها نمى ‏توانست بى ‏نياز باشد. آنها نه تنها در انجام امور سخت جامعه افرادى فعّال بودند، بلكه در كارهاى علمى نيز از عربها جلو افتادند. به‏طورى كه در اواخر قرن اوّل، عموم علماى معروف شهرهاى مهمّ اسلامى از موالى ‏بودند(4).

   اين مطلب، حجّاج را سخت آزرده خاطر كرده بود تا جائى كه دستور سخت ‏گيرى ‏نسبت به موالى را صادر نمود و همانگونه كه گذشت حجّاج از اينكه آن‏ها امام‏ جماعت بوده و يا در منصب قضاوت باشند، جلوگيرى كرد. در هر صورت، حمايت ‏موالى از بنى‏ هاشم خاتمه نيافت و بعدها نيز آنها در نهضت ‏هايى كه شيعه در قرن دوّم‏ داشت، مشاركت كردند. حاميان اهل بيت ‏عليهم السلام نه تنها از ميان عربهاى بعضى از قبايل، بلكه از ناحيه موالى ايرانى و حتّى غير ايرانى بود.(5)

__________________________________

1) ابن اعثم مى‏نويسد: «بايع الناس من العرب والموالى» ج 6 ص 115. بيعت ابراهيم اشتر رئيس يكى از قبايل عرب ‏دليل ديگر بر همين امر است

2) طبرى: 531/4، انساب الأشراف: 229/5. و لذا گفته شده كه «أحبّه الناس حبّاً شديداً» رك: فتوح: 119/6. تا آن‏ موقع بنى ‏اميّه شديدترين فشارها را به كوفيان وارد كرده بودند و اينك رهائى از آن ‏همه فشار، آن‏ها را وا مى ‏داشت كه ‏مختار را كه اين فشار را از روى دوش آن‏ها برداشته، دوست بدارند.

3) ابن اعثم، فتوح: 138/6.

4) ابن عبدربّه، عقدالفريد: 416/3. مقدّمة علوم الحديث از حاكم نيشابورى: 197و 199. حموى مى‏نويسد: «لمّا مات عبداللَّه بن عبّاس، عبداللَّه بن الزيد، عبداللَّه بن عمرو بن العاص!! صار الفقه في جميع البلدان إلى الموالى... إلاّالمدينة. معجم البلدان: 254/2.

5) تاريخ تشيّع در ايران: 73.

 

منبع: معاویه ج ... ص ...

 

Mengunjungi : 2395