(1)
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام پس از جنگ جمل
(1)
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام
پس از جنگ جمل
عمر بن سعد، از يزيد بن صلت، از عامر اسدى نقل مى كند كه مى گفته است: اميرالمؤمنين على عليه السلام پس از فتح بصره، همراه عمر بن سلمه ارحبى براى مردم كوفه اين نامه را فرستاد:(1)
از بنده خدا علىّ بن ابى طالب به قرظة بن كعب و ديگر مسلمانان كه پيش اويند.
سلام بر شما باد؛ نخست خداوندى را كه خدايى جز او نيست ستايش مى كنم و بعد، ما با آن قوم از امّت خود كه بيعت ما را گسسته و اتّحاد ما را گسيخته و بر ماستم و خروج كرده بودند روياروى شديم و نخست با آنان در پيشگاه خداوند حجّت و برهان آورديم و خداوند ما را بر ايشان پيروزى داد و طلحه و زبير كشته شدند و من قبلاً آنان را بيم و اندرز دادم و صالحان امت را بر آنان گواه گفتم ولى از مرشدان اطاعت نكردند و پند خيرخواهان را نپذيرفتند. و ستمگران به عايشه پناه بردند و گروهى بيرون از شمار بر گرد او كشته شدند و شمار آنا را كسى جز خدا نمى داند و سپس خداوند بر چهره بقيّه ايشان فروكوفت و پشت به جنگ كردند و گريختند و ناقه صالح بر قوم خود شومتر از عايشه بر مردم اين شهر نبوده است، با اين تفاوت كه عايشه مرتكب گناهى بزرگ شده است كه از فرمان خدا و پيامبرش سرپيچى كرده و مردم را فريب داده است و ميان مؤمنان تفرقه انداخته و خون مسلمانان را ريخته و هيچ دليل و برهان و عذرى نداشته است، وهمين كه خداوند آنان را شكست داد فرمان دادم هيچ گريخته و مجروحى تعقيب و كشته نشود و هيچ پرده اى دريده نشود و به هيچ خانه اى بدون اجازه وارد نشوند و من همه مردم را امان دادم. و مردانى صالح و شايسته از ما شهيد شدند كه خداوند حسنات آنان را افزون و درجات ايشان را برتر نمايد و به آنان پاداش صابران را ارزانى دارد و به آنان بهترين پاداشى كه به فرمانبرداران و سپاسگزاران نعمت خدا داده مى شود از سوى خاندان پيامبرشان داده شود. همانا كه شما سخن مرا شنيديد و اطاعت كرديد و فراخوانده شديد و اجابت كرديد؛ چه نيكو برادران و ياران حق بوديد و هستيد. و سلام و رحمت و بركات خداوند بر شماباد.
اين نامه را عبدالله بن ابى رافع در رجب سال سى و ششم هجرت نوشت.
روش اميرالمؤمنين على عليه السلام درباره مردم بصره
مطر بن خليفه از منذر ثورى نقل مى كند كه چون در جنگ جمل مردم منهزم شدند و روى به گريز نهادند، اميرالمؤمنين عليه السلام فرمان داد: منادى ندا دهد كه هيچ زخمى وخسته اى را مكشيد و هيچ گريخته اى را تعقيب مكنيد، و فقط آنچه از سلاح و مركب كه در لشكرگاه بود تقسيم كرد.
سفيان بن سعد مى گويد: عمّار به اميرالمؤمنين عليه السلام گفت: عقيده شما در مورد اسيرگرفتن زن و فرزندان اينان چيست؟ فرمود:
هيچ راهى بر آن نيست و ما فقط با كسانى كه با ما جنگ كرده اند جنگ كرده ايم.
و چون مركب و سلاحى را كه در لشكرگاه بود تقسيم كرد يكى از يارانش كه ازقاريان بود گفت: بايد از زنان و فرزندان و ديگر اموال ايشان هم ميان ما تقسيم كنى وگرنه به چه دليل ريختن خونهاى ايشان حلال باشد و تصرّف اموال آنان حرام؟
فرمود:
بر اين زنان و فرزندان هيچ راهى نيست كه آنان در سرزمين مسلمانانند و همانا فقط كسانى را كه با ما جنگ كرده اند و كسانى را كه بر ما ستم كرده اند كشته ايم ولى اموال ايشان ميراث كسانى است كه مستحقّ دريافت آنند و ارحام و خويشاوندان ايشانند.
عمّار - كه خدايش رحمت كند - گفت: بنابراين گريختگان آنان را تعقيب نمى كنيم و زخمى ها را نمى كشيم.
فرمود: آرى كه من همگان را امان داده ام.(2)
_________________________________
1) براى اطّلاع بيشتر رجوع كنيد به: بحار الأنوار: 334/32 - 332.
2) نبرد جمل: 242.
منبع: معاويه ج ... ص ...