صحیفه مهدیه (مترجم وزیری)
حكايت دعاى علوى مصرى
فهرست فصلها 247
متن فصل
حكايت دعاى علوى مصرى
سيّد جليل القدر رضى الدين علىّ بن طاووس رحمه الله در «مهج الدعوات» مى گويد :
دعاى علوى مصرى را در كتابى قديمى - كه نويسنده اش خود را حسين بن علىّ بن هند معرّفى كرده و گفته آن را در شوّال سال سيصد و نود و شش نوشته ام - يافتم ، نويسنده سند دعايش را اين گونه بيان كرده است :
دعايى است كه مولاىمان امام منتظر صلوات الله عليه به مردى از شيعيان خود كه گرفتار ظلم و ستم بود در خواب آموخته است و خداوند براى او گشايشى ايجاد كرد و دشمنش را كشت ...
سيّد اجلّ فرموده است : دعاى معروف به دعاى علوى مصرى براى هر كار سخت و بزرگ خوانده مىشود .
سيّد بن طاووس رحمه الله به دو طريق اين دعا را نقل مىكند و مى فرمايد : ابوالحسن علىّ بن حمّاد بصرى گفت : ابوعبدالله حسين بن محمّد علوى به من خبر داد كه : محمّد بن على علوى حسينى مصرى برايم گفت : غم و اندوه شديد و پيش آمد ناگوارى از طرف يكى از ملوك ديارم به من رسيد به طورى كه تمام فكرم را به خود مشغول كرده بود و بسيار هراسناك بودم و هرگز اميدى براى رهائى خويش نداشتم .
به زيارتگاه سرورانم و پدرانم عليهم السلام در عراق رفتم ، و پناهنده به ايشان و قبورشان گشتم ، و از بلاى بزرگ كسى كه از او مى ترسيدم به آن جا پناه آوردم و پانزده روز در حالى كه شب و روز دعا و گريه و ناله مى كردم در آن جا اقامت كردم كه قائم زمان و ولىّ رحمان عليه وعلى آبائه افضل التحيّة والسّلام در بين خواب و بيدارى نزدم آمده و خود را به من نشان داد و فرمود : اى فرزندم ؛ آيا از فلانى مىترسى ؟
گفتم : آرى ، به من چنين و چنان قصدى نموده است و من به سروران و مواليانم عليهم السلام روى آورده و به ايشان شكايت مىكنم تا مرا از شرّ او خلاص كنند .
حضرت فرمود : چرا خدا را كه پروردگار تو و پروردگار پدرانت مى باشد با دعاهايى كه اجدادم پيامبران صلوات الله عليهم هنگام شدّت و گرفتارى مى خواندند و رفع گرفتارى از آن ها مى شد نمى خوانى و دعا نمى كنى ؟
گفتم : آن ها چگونه دعا مى كردند تا من هم دعا كنم ؟
حضرت فرمودند : چون شب جمعه شد برخيز و غسل كن و نمازت را بخوان و چون از سجده شكر فارغ شدى در حالى كه بر سر دو زانويت نشسته اى ، اين دعا را با تضرّع و ناله بخوان .
محمّد بن على گفت : آن حضرت ، پنج شب پياپى نزد من آمد و اين دعا را برايم تكرار كرد تا آن كه حفظ كردم و آمدنش را در شب جمعه قطع كرد ؛ پس برخاستم و غسل كردم و لباسم را عوض كرده و خود را خوشبو نمودم و آن چه از نماز شب بر من لازم بود بجا آوردم و بر زانوهايم نشسته و خدا را با اين دعا خواندم .
شب شنبه نيز به صورت شبهاى گذشته آن حضرت نزد من آمد و به من فرمود : اى محمّد ؛ دعايت مستجاب شد و دشمنت كشته شد ، و چون از دعا فارغ شدى خداوند عزّ وجلّ او را هلاك كرد .
محمّد بن على گفت : چون صبح شد هيچ اندوهى نداشتم مگر غم وداع سرورانم عليهم السلام و بازگشتن به سوى منزلى كه از آن گريخته بودم . وقتى مقدارى از راه را طى كردم فرستاده فرزندانم را ديدم و نامههاى آنان به دستم رسيد كه نوشته بودند : مردى كه از او گريختى در مجلسى كه برقرار كرده بود گروهى را جمع كرد و بعد از آن كه همه خوردند و نوشيدند و پراكنده شدند ، او با غلامان خود آن جا خوابيدند .
صبح كه شد هيچ حسّ و حركتى از او شنيده نشد ؛ پرده از صورتش كنار زدند و ديدند كه از پشت سر ذبح شده است و خونش روان است و اين حادثه در شب جمعه اتّفاق افتاده است و نمىدانند چه كسى آن كار را كرده است ؟ فرزندانم از من خواسته بودند هرچه سريعتر به خانه برگردم .
وقتى به خانه رسيدم درباره زمان اين حادثه پرسيدم و دانستم درست هنگام فراغ من از دعا بوده است .(5)
-----------------------------------------------------------------
5) مهج الدعوات : 334 ، جنّة المأوى : 227 .