3) كفر يزيد

 3) كفر يزيد

(3)

كفر يزيد

    در مروج الذهب است كه يزيد لعنة الله عليه بعد از قتل حضرت سيدالشهداء عليه السلام بر روى بساط شراب نشست و مغنيان را احضار كرد وابن‏ زياد را به جانب دست راست خود نشاند و روى به ساقى نموده اين شعر می شوم را قرائت كرد:

    اسقنى شربة تروى مشاشي

    ثم صل فاسق مثلها ابن زياد

    صاحب السرو الامانة عندي

    ولتسديد مغنمي وجهادي

    پس مغنيان را امر كرد كه تغنى كنند. و هم در مروج الذهب است كه يزيد را بوزينه خبيثى بود كه او را ابوقيس نام‏ گذاشته در مجلس منادمه خود حاضر مى‏ كرد و متكائى براى او در محفل خود طرح مى‏ نمود و گاه گاهى او را بر گورخرى كه رام و آرام كرده بود و تربيت شده براى اين كار بود سوار مى‏ نمود و بر او زين و لگام مى‏ بست و در حلبه‏ سبق مسابقه اسبان مى‏ نمود. و يك روز چنان شد كه اتان (گورخر) ابو قيس سبقت گرفت «وقصب السبق» بربود و همچنان سواره و نيزه به دست گرفته به حجره يزيد داخل شد. در حالی كه قبائى از ديباى سرخ و زرد در بر كرده بود و قلنسوه از حرير ملون بر سر داشت و گورخرش را زينى از حرير احمر منقوش و ملمع به الوان كرده بودند.(1)

________________________________

    1) تتمّة المنتهى: 57.


    منبع : کتاب معاويه ج ... ص ...