قطره ای از دریا (4)
احتجاج حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام با طلحة بن عبیدالله
فهرست فصلها 70
متن فصل
احتجاج حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام
با طلحة بن عبیدالله
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام پس از گفتگو با زبیر، طلحة بن عبیدالله را طلبید و به او فرمود: اباعبدالله؛ تو را فرا خواندم تا سخنی از رسول خدا را به یادت بیاورم آیا نشنیدی که فرمود: بار خدایا هر کس ولایت او را پذیرفت دوست بدار و هر کس با او دشمنی کرد دشمن بدار، هر کس او را یاری کرد یاریش کن و هر کس از یاری او دست کشید یاریش مکن ؟
طلحه تو اوّلین کسی هستی که با من بیعت کرد امّا بیعت را شکستی و خداوند فرموده است : (فمن نکث فإنّما ینکث علی نفسه)[1] .
طلحه گفت : از خدا طلب آمرزش میکنم و امور الهی مقدّر و معین است . و در حالی که این ابیات را میخواند بازگشت .
ندمتُ وظلّ لحمی ولهفی مثل لهف ابی واُمی
ندمتُ ندامة الکسَعی طلبت رضا بنیجرم بزعمی[2]
پشیمان شدم و غم و اندوهم مانند اندوه پدر و مادرم است.
پشیمان شدم همچون بردگان و به گمان خودم رضایت بنی جرم را میطلبم .
وقتی جنگ آغاز شد طلحه به نبرد پرداخت امّا مروان بن حکم غافلگیرانه او را کشت . امام علیه السلام وقتی از این خبر آگاه شد فرمود: إنّا لله وإنّا إلیه راجعون .به خدا دوست نداشتم او را ببینم که زیر نور ستارگان بر زمین افتاده است . او همان گونه بود که شاعر گفته است : [3]
فتًی کان یدنیه من صدیقه إذا ما هو استغنی ویبعد الفقر
کان الثریا عُلقت بجبینه وفی خدّه الشعر أو فی جبینه البدر[4] [5]
-------------------------------------------------------------------------------------------
[1] . سورۀ فتح ، آيۀ 10.
[2] . مروج الذهب : 2 / 374.
[3] . شيخ مفيد روايات چندى درباره ماجراى قتل طلحة بن عبيدالله ذكر كرده است. او مىگويد: اسماعيل بن عبدالملك از يحيى بن شبل از جعفر بن محمّد از پدرش ـ امام باقر علیه السلام ـ نقل كرده كه گفت : پدرم على زين العابدين علیه السلام فرمود: مروان بن حكم به من گفت : روز جمل وقتى ديدم مردم شكست خوردند با خود گفتم : به خدا انتقامم را مىگيرم و از شرّ او رهايى مىيابم . تيرى به سوى طلحه انداختم كه به شاهرگ پايش اصابت كرد و خون شروع به ريختن كرد. تير ديگرى به سويش انداختم كه به او خورد مردم او را بلند كردند و زير درختى قرار دادند و همان جا ماند و آن قدر خون از او رفت تا مرد.ابن سليمان به نقل از ابن خيثمه مىگويد: روزى عبدالملك بن مروان از عثمان و طلحه ياد كرده و گفت : اگر پدرم او ـ طلحه ـ را نكشته بود هميشه تا امروز جراحتى در قلبم وجود داشت . عبدالملك همچنين گفت : از پدرم شنيدم كه گفت : روز جمل طلحه را ديدم كه جوشن و خودى بر تن داشت و فقط چشمانش را مىديدم با خود گفتم : چگونه به او دست يابم كه ناگاه پارگى در جوشن اوديدم ، تيرى به سوى او انداختم كه به شاهرگش نشست و آن را بريد و ديدم كه غلامش او را به دوش كشيده و برد و طولى نكشيد كه مرد. ابوسهل از حسن نقل مىكند كه وقتى طلحه تير خورد بر استرى سوار شد و به غلامش گفت : جايى پيدا كن كه به آن جا بروم . غلام گفت : نمىدانم تو را كجا ببرم . طلحه گفت : هرگز مانند امروزى را نديده بودم كه خون پيرمردى مانند من به هدر رود. حسن در اين باره مىگفت : امر خداوند معيّن و مقدّر است . شيخ مفيد گفته است : اينها اخبار مختصر و صحيحى درباره كشته شدن طلحة بن عبيدالله بود كه طرق روايت آنها از عامّه بهترين طرق و سندهاى آنها صحيحترين سندهاست و اختلافى در آنها نيست . رواياتى كه دلالت دارند طلحه بر جنگ اصرار داشت و پشيمان و نادم نشد موافق عقيده حشويه و خلافت مذهب معتزله است و گواه بر بطلان توبه اوست كه ادّعا مىكنند. نك : مصنّفات شيخ مفيد: 1 / 383 و 384.
[4] . مروج الذهب : 2 / 373.
[5] . نبرد جمل : 122.