قطره ای از دریا (9)
1. سخنان ابن عبّاس به عتبه برادر معاویه
فهرست فصلها 70
متن فصل
1. سخنان ابن عبّاس به عتبه برادر معاویه
معاویه به ابن عبّاس پیام فرستاد و او را فراخواند و چون وارد شد و نشست نخست عتبة بن ابی سفیان شروع به سخن کرد و گفت : ای ابن عبّاس ؛ چه چیزی مانع آن شد که علی (علیه السلام) تو را به حکمیّت بفرستد؟
گفت: به خدا سوگند؛ اگر این کار صورت میگرفت ، عمروعاص دچار حریفی چون شتر سرکش میشد که سختی لگام او دستهایش را به ستوه میآورد، عقلش را چنان میربودم که آب دهانش در گلویش بشکند و بر سویدای دلش آتش میزدم و هیچ کاری استوار نمیکرد و هیچ خاکی بر نمیافشاند مگر آنکه بدان آگاه میشدم(1).
اگر او زخمی را میفشرد من قوای او را خونآلوده میکردم و اگر میخواست خونآلوده کند من پشتش را درهم میشکستم ، با تیغ گفتاری که تیزی آن کندی نمیپذیرفت و اصالت اندیشهای که همچون پیک اجل آماده بود و از آن گریزی نبود پرده سخن و
پندارش را میدریدم و تیزی آن را کند میساختم و بدانگونه نیت افراد متّقی را تیزتر میساختم و شبهههای افراد شککننده را میزدودم.(2) ... ادامه دارد-------------------------------------------------------------
(1) يعنى حيله و ترفندى كه به كار مىبرد برايم مكشوف و معلوم بود.
(2) جلوۀ تاريخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد: 3 / 317 .