منتخب صحیفۀ مهدیّه (جیبی)
حكايت حرز يمانى
فهرست فصلها 124
متن فصل
حكايت حرز يمانى
محدّث نورى رحمه الله در اين باره در كتاب «دارالسلام» مى نويسد:
اميراسحاق استرآبادى مى گويد: در راه مكّه خستگى راه ناتوانم كرد، و از حركت باز ايستادم و از كاروان عقب ماندم، واماندگى من؛ مرا از زندگى نااُميد كرد، دست از دنيا شُستم و مانند كسى كه جان مى سپارد به پشت خوابيدم، و شروع به گفتن شهادتين نمودم.
ناگاه در بالينم مولاى ما و مولاى جهانيان خليفه خدا بر مردمان حضرت بقيّة اللَّه ارواحنا فداه جلوه گر شد و فرمود: اى اسحاق؛ برخيز.
برخاستم، تشنگى بر من چيره شده بود، آبم داد، و سوار بر مركب خود نمود. همين طورى كه راه مى پيموديم من «حرز يمانى» را مى خواندم، حضرت اشتباهات مرا تصحيح مى فرمود، تا اينكه حرز تمام شد، ناگاه متوجّه شدم كه در سرزمين ابطح (مكّه) هستم، از مركب پائين آمدم و آن حضرت را نديدم.