قطره ای از دریا (10)
معاویه آزاد شدۀ پیامبر صلّی الله علیه وآله در فتح مکّه
فهرست فصلها 29
متن فصل
معاویه آزاد شدۀ پیامبر صلّی الله علیه وآله
در فتح مکّه
معاویه آزاد شدۀ پیامبر صلّی الله علیه وآله در فتح مکّه است، و از کسانی است که بر اظهار اسلام تألیف قلب شده، اگر چه به زبان ایمان داشت ولی قلب او ایمان نداشت، و منزلت او در نزد مسلمان به آن حد پایین است که اگر در مجلسی، اهل سوابق در اسلام، از مهاجرین و انصار بودند، وارد میشد، آخر صف جای او بود.
چنین کسی چگونه به خاطرش میآید که پادشاه مسلمانان شود و مسلمانان او را امیر خود بخوانند، و بر جان مهاجرین و انصار حکومت کند و بر گردنشان سوار شود؟
این از عجبترین عجائب است که پیامبر صلّی الله علیه وآله با زبان و شمشیر در مدّت بیست و سه سال با جمعی بجنگد، آنان را لعن کند، و از خود دور نماید، و قرآن در مذمّت و لعن و بیزاری از آنان نازل شود، و چون پیامبر صلّی الله علیه وآله غالب شود، و سلطنت او محکم و شریعت او برقرار گردد، از دنیا برود، پس خوبانی از صحابه او، جای او بنشینند، و دین او را بلند کنند، و در نفوس جای دهند.
پس دشمنان سرسخت پیامبر صلّی الله علیه وآله ؛ سلطنت را از آنان بگیرند، و سلطنت آنها محکم شود، و خوبان و صلحاء و خویشان پیامبر صلّی الله علیه وآله را که به اطاعت او در نیایند؛ بکشند، و نتیجه زحمات پیامبر صلّی الله علیه وآله برای این دشمنان بشود.
کاش! پیامبر صلّی الله علیه وآله زنده میبود و میدید معاویه طلیق و پسرش، و مروان و پسران او خلفا و جانشین خود و حکم فرما بر مسلمانان شدند»[1] .
ابن ابی الحدید در جای دیگر پس از نقل پاسخ امام علی علیه السلام به معاویه از دنیا تعجب میکند، که کار علی علیه السلام به جایی رسیده که معاویه نظیر و مانند او شود! هر چه علی علیه السلام میگوید او پاسخ میدهد، بلکه سختتر و درشتتر از او جواب میدهد.
کاش! محمّد صلّی الله علیه وآله حاضر بود و به چشم خود میدید آن دعوتی را که برای آن زحمتها و رنجها کشید، جنگها کرد و شمشیرها زد تا دنیا را گرفت، اکنون نتیجه آن بدون زحمت و رنج نصیب دشمنان او ـ کسانی که او را دروغگو دانسته، و از وطن آوارهاش کرده و عمو و خویشان او را کشتند ـ گردید، مثل آن که پیامبر صلّی الله علیه وآله برای آنان زحمت کشید.
چنانچه ابوسفیان در ایام عثمان از قبر حمزه گذشت و پای خود را به قبر او زد و گفت: ای ابو عماره! آنچه را که ما دیروز برای آن به روی یکدیگر شمشیر کشیدیم، امروز در دست جوانان ما افتاده و با آن بازی میکنند!
آنگاه کار به جایی رسید که معاویه با علی علیه السلام مفاخره کند مثل آن که نظیر آن حضرت است.
وقال السها للشمس: أنت خفّیة
وقال الدّجی یا صبح لونک حائل
وفاخرت الأرض السماء سفاهة
وکاثرت الشّهب الحصا والجنادل
فیاموت زر انّ الحیاة ذمیمة
ویا نفس جدّی انّ دهرک هازل![2]
من چه بگویم؟ آیا ابن ابی الحدید میدانسته و تجاهل مینموده، یا آن که راستی نمیدانسته؟ چه شد که علی علیه السلام از آن مقام ارجمند پائین آمد، و معاویه از آن مرتبه پائین بالا رفت؟[3]
--------------------------------------
[1] . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد: 18 / 62 ـ 64.
[2] . مدرك پيشين: 16 / 136.
[3] . تاريخ أميرالمؤمنين علیه السلام ج 1 ص 148.