امام صادق علیه السلام : اگر من زمان او (حضرت مهدی علیه السلام ) را درک کنم ، در تمام زندگی و حیاتم به او خدمت می کنم.
(1) دعاى توحيد

(1)

دعاى توحيد

أَللَّهُمَّ إِنَّكَ كُنْتَ قَبْلَ الْأَزْمانِ ، وَقَبْلَ الْكَوْنِ وَالْكَيْنُونِيَّةِ وَالْكآئِنِ، وَعَلِمْتَ بِما تُريدُ أَنْ تُكَوِّنَ قَبْلَ تَكوينِ الْأَشْيآءِ، وَكانَ عِلْمُكَ السَّابِقُ ‏فيما تُريدُ أَنْ تُكَوِّنَ قَبْلَ التَّكْوينِ وَالْعِلْمِ، فَعِلْمُكَ دآئِبَةٌ غَيْرُ مُكْتَسَبٍ.

   لَمْ تَزَلْ كُنْتَ عالِماً مَوْجُوداً، وَالْجَهْلُ عَنْكَ نافِياً، فَأَنْتَ بادِي الْأَبَدِ، وَقادِمُ الْأَزَلِ، وَدآئِمُ الْقِدَمِ، لاتُوصَفُ بِصِفاتٍ، وَلاتُنْعَتُ بِوَصْفٍ، وَلاتُلْحَقُ بِالْحَواسِّ، وَلاتُضْرَبُ فيكَ الْأَمْثالُ، وَلاتُقاسُ بِقِياسٍ، وَلاتُحَدُّ بِحُدُودٍ.

   لَيْسَ لَكَ مَكانٌ يُعْرَفُ، وَلا لَكَ مَوْضِعٌ يُنالُ، لا فَوْقَكَ مُنْتَهى، وَلاعَنْكَ انْتِهآءٌ، وَلا خَلْفَكَ إِدْراكٌ، وَلا أَمامَكَ مُصادِفٌ، بَلْ أَيْنَ تَوَجَّهَ ‏الْواجِهُونَ فَأَنْتَ هُناكَ لَمْ تَزَلْ.

   لايُحيطُ بِكَ الْأَشْيآءُ، بَلْ تُحيطُ بِالْأَشْيآءِ مُحْتَوٍ بِها، مُحْتَجَبٌ عَنْ ‏رُؤْيَةِ الْمَخْلُوقينَ، وَهُمْ عَنْكَ غَيْرُ مُحْتَجَبينَ، تَرى وَلاتُرى، وَأَنْتَ فِي ‏الْمَلَإِ الْأَعْلى، تَسْمَعُ وَتَرى، وَتَعْلَمُ ما يُخْفى وَأَخْفى، فَتَبارَكْتَ ‏وَتَعالَيْتَ عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوّاً  كَبيراً.(1)

خداوندا؛ تو پيش از زمان‏ها، و پيش از وجود و ايجاد و موجود، بوده ‏اى، و پيش از به وجودآوردن موجودات به آنچه مى‏ خواستى هستى بخشى علم و آگاهى داشتى، و علم تو پيشى داشته در مورد آنچه مى ‏خواهى به وجود آورى پيش از آفرينش و علم، پس علم و دانش تو پيوسته با تو بوده و اكتسابى نيست كه بدست آورده باشى. تو همواره وجود داشته ‏اى در حالى كه عالم بوده‏ اى، و جهل و نادانى از ساحت مقدّس تو منتفى و دور است، تو آغازگر ابدى، و آينده ازلى، و هميشگى ديرينه هستى، به صفات توصيف نمى‏ شوى، و به وصفى صفت‏ آورده نمى‏ گردى، و با حواسّ به تو نمى ‏توان رسيد، و در مورد تو نمى ‏توان مثال زد، و به مقياسى قياس، به حدّى محدود نمى ‏شوى، مكان شناخته ‏شده ‏اى برايت نيست، و جايگاهى كه بتوان به آن دست يافت ندارى، نه‏ بالاى تو را منتهايى است، و نه تو را نهايتى است، و نه از پشت سر قابل ادراك هستى، و نه برابر با چيزى برخورد مى‏ كنى؛ بلكه هر كجا روى ‏آورنده ‏اى به تو روى آورد تو آنجا هميشه هستى، هيچ چيز تو را احاطه نمى ‏كند، بلكه تو هر چيزى را احاطه كرده و در بر گرفته ‏اى، از ديدن آفريدگان پوشيده و پنهانى، و آنان از تو پنهان و پوشيده نيستند، مى ‏بينى و ديده نمى ‏شوى، و تو در جايگاه برترى، مى‏ شنوى و مى ‏بينى، و آنچه پنهان مى ‏شود و پنهان است مى ‏دانى، تو پاك و منزّه و بزرگ و برترى از آنچه (مردم) مى ‏گويند برترىِ بزرگ.


1) بحار الأنوار: 357/95.

 

    بازدید : 6768
    بازديد امروز : 3379
    بازديد ديروز : 5981
    بازديد کل : 84975108
    بازديد کل : 67043488