حضرت امام صادق علیہ السلام نے فرمایا : اگر میں ان(امام زمانہ علیہ السلام) کے زمانے کو درک کر لیتا تو اپنی حیات کے تمام ایّام ان کی خدمت میں بسر کرتا۔
سفارش معاویه به زیاد بن ابیه دربارۀ خوارکردن و توهین نمودن به ایرانیان

سفارش معاویه به زیاد بن ابیه دربارۀ

خوارکردن و توهین نمودن به ایرانیان

... ... ولی افسوس بسیار دارم که تصویب و تنظیم این‌گونه مقرّرات هنوز زود است و با این‌همه ای زیاد؛ از امروز که نامه‌ام به دست تو می‌رسد: «فأذلّ العجم واهنهم واقصهم ولانستعین بأحد منهم ولاتقض لهم حاجة...»؛ «ایرانی‌ها را ذلیل کن ، به ایرانی توهین کن ، ایرانی را از پیشگاهت دور بدار. از ایرانیان در کارهای دولتت یاری مخواه . به درخواست‌ها و نیازمندی‌های ایرانیان اعتنایی مکن». و غیر مستقیم آن مقرّرات را که باید در حق آنان بکار برده باشی بکار انداز.

آنچه مسلّم است این است که تو برادر من هستی . تو از نطفه پدرم ابوسفیان پدید آمده‌ای ولی وقتی ماجرای تو را در عهد عمر به یاد می‌آورم ، احساس می‌کنم که خون مردمان قبیله بزرگ و شریف قریش اندکی در رگ‌های تو ضعیف شده است . می‌فهمی چه می‌گویم ای زیاد؛ این حکایت را اگر به یاد داشته باشی ، خودت شخصآ برای من تعریف کرده‌ای . راستی این داستان را به یاد داری ؟!

به روزگار خلافت عمر، ابوموسی اشعری والی بصره بود و تو که هنوز خویشتن را پسر عبید چوپان و بنده‌ای از قبیله بنی ثقیف می‌پنداشتی ، به سمت دبیر حکمران بصره در زیردست مردی اشعری خدمت می‌کردی ، وی تو را در آن هنگام موجودی بدبخت و پست ، حتّی پست‌ترین و بدبخت‌ترین مردم بصره می‌شمرد؛ زیرا فکر می‌کرد که تو بنده بنی‌ثقیف هستی .

ای کاش ؛ در آن وقت هم می‌دانستی پدرت کیست ؟ ای کاش می‌دانستی نطفه تو از خون ابوسفیان به وجود آمده و به شرف و شخصیت خویش پی می‌بردی و تحت ریاست مرد احمقی که وابسته به اشعریین بود و حسب و نسب درستی نداشت به خدمت نمی‌ایستادی .

«أنت تعلم ونحن یقینآ أنّ اباسفیان کان یخذو خذو امیة بن عبدشمس»؛ «هم تو می‌دانی و هم به یقین می‌دانیم که ابوسفیان در شرف و عنوان همدوش جدّش امیة بن عبد شمس بود»، و تو که فرزند او بودی ، نباید از آن درازگوش احمق امر و نهی می‌شنیدی ... ... .(1)

---------------------------------------------------------------

(1) تاریخ سیاسی اسلام: 485 .

 

 

 

مراجعین : 2500