امام صادق علیه السلام : اگر من زمان او (حضرت مهدی علیه السلام ) را درک کنم ، در تمام زندگی و حیاتم به او خدمت می کنم.
یکی از اموری که در عصر ظهور آشکار می شود تخت سلیمان است

یکی از اموری که در عصر ظهور آشکار می شود

تخت سلیمان است

از جمله چیزهایی که صخر جنّی برای سلیمان فراهم ‏آورد تخت او بود. سلیمان به او دستور داده بود آن را بسازند تا برای قضاوت بر آن بنشیند و فرمان داده بود آن را بسیار بدیع و هول‏ انگیز بسازد؛ آن چنان که چون شخصی که بر باطل است و گواهان دروغگو آن را بنگرند، لرزه بر ایشان افتد و بترسند.

   «صخر» آن تخت را از عاج فیل ساخت و به انواع گهر، یاقوت، زبرجد و مروارید آراست. چهار درخت خرمای زرّین از هر سوی آن نهاد که شاخه‏ هایی از یاقوت سرخ و زبرجد سبز داشت. بر سر دو درخت خرما، دو طاووس زرّین بود و بر سر دو درخت دیگر دو عقاب زرّین که هر یک روبروی دیگری بود. بر دو پهلوی تخت، دو شیر زرّین بود که بر سر هر یک ستونی از زمرّد سبز قرار داشت. بر درختان خرما، تاک ‏های مو و دیگر درختان پیچیده بودند و خوشه‏ های میوه آن یاقوت های سرخ بود.

   گویند: چون سلیمان می‏ خواست بر آن تخت سوار شود هر دو گام خود را بر پلّۀ نخستین می‏ نهاد و ناگاه تمام تخت همچون‏ سنگ آسیاب به حرکت در می ‏آمد. طاووس‏ ها و عقاب ‏ها بال‏ های خود را می‏ گشودند، هر دو شیر دست ‏های خود را باز می ‏کردند و با دم ‏خویش به زمین می ‏زدند و در هر پلّه که سلیمان بالا می‏ رفت این‏کار تکرار می‏ شد.

چون سلیمان بر فراز تخت می‏ نشست آن‏ دو عقاب تاج را بر سرش می‏ نهادند سپس تخت بر می‏ گشت و عقاب‏ ها و طاووس‏ ها و آن‏ دو شیر در حالی قرار می ‏گرفتند که سرهایشان به سوی سلیمان‏ قرار می‏ گرفت و از درون آنان بر سلیمان‏ علیه السلام مشک و عنبر پاشیده‏ می‏ شد، آنگاه کبوتری زرّین که بر ستونی از ستون ‏های تخت قرار داشت تورات را به دست سلیمان می ‏داد آن را می‏ گشود و بر مردم ‏می‏ خواند و آنان را برای قضاوت و صدور حکم دعوت می‏ کرد. چون گواهان برای گواهی پیش می ‏آمدند تخت و همه چیز که بر آن ‏بود به سرعت سنگ آسیابی تند دور خود می‏ چرخید.

   ابو اسحاق ثعلبی می‏ گوید: معاویه به وَهْب بن منبه گفت: چه چیزی آن تخت را به حرکت در می ‏آورده است؟

   گفت: دو استوانۀ زرّین.

   گوید: هر گاه تخت سلیمان می چرخید آن ‏دو شیر دست‏ هایشان به حرکت می‏ آمد و دم به زمین می‏ زدند، بال‏ های ‏عقاب‏ ها و طاووس‏ ها هم به حرکت در می ‏آمد و گواهان از آن سخت ‏می ‏ترسیدند و ناچار فقط به حقّ گواهی می ‏دادند.

   چون سلیمان‏ علیه السلام درگذشت و بخت‏ النصر به بیت المقدّس ‏آمد آن تخت را با خود به انطاکیّه(1) برد و چون خواست بر تخت بالارود چون نمی‏ دانست چگونه استفاده کند همین‏ که پای بر پلّه‏ نخستین نهاد، دست شیر بالا آمد و ضربه سختی به او زد؛ آن چنان‏که استخوان او شکست و فرو افتاد، او را به بستر بردند همچنان ‏بیمار و دردمند بود تا از همان بیماری درگذشت.

   آن تخت همچنان در انطاکیّه باقی ماند تا آن‏که پادشاهی از شام که نامش «کداس بن سدارس» بود به انطاکیّه حمله کرد، جانشین بخت ‏النصر از آن شهر گریخت، «کداس» آن تخت را به‏ بیت‏ المقدّس برگرداند، هیچ ‏یک از پادشاهان نتوانستند بر آن بالا روند، ناچار تخت را زیر صخرۀ بیت المقدّس نهادند و از نظر پنهان‏ شد و هیچ‏ کس ندانست کجاست و خبری از آن نیافت و خداوند متعال به صواب داناتر است.(2)

-----------------------------------------------------------------------------

(1) انطاکیّه؛ در قدیم پایتخت سوریّه بوده است، کنار رودخانه عاصی قرار دارد و از لحاظ ثروت، بازرگانی و علوم بر شهرهای دیگر برتری داشته است. سوّمین شهر بزرگ کشور روم و معروف ‏به خوشی آب و هوا و پوشیده از جنگل‏ های سرو و چشمه ‏سارهای شیرین بوده است. ر.ک: قاموس کتاب مقدّس: دکتر جرج بوست.

(2) تاریخ تشیّع در ایران: 107.

 

 

    بازدید : 179