हमारा लोगो अपनी वेबसाइट या वेबलॉग में रखने के लिए निम्न लिखित कोड कापी करें और अपनी वेबसाइट या वेबलॉग में रखें
عظمت امیرالمومنین علی علیه اسلام به اعتراف عمر

عظمت امیرالمومنین علی علیه السلام

به اعتراف عمر

شریح قاضی می گوید: زمانی که از سوی عمر قاضی بودم روزی مردی به نزد من آمد و گفت: شخصی دو زن یکی آزاد و دیگری کنیز نزد من به ودیعت گذارده و من در خانه ای از آنان نگهداری می کردم، بامدادان امروز که به سراغشان رفتم دیدم هر دو، فرزند زاییده اند یکی پسر و دیگری دختر، هر کدام ، پسر را ادعا می کنند، اکنون باید قضاوت کنی.

شریح می گوید: حکمش را ندانستم، از این رو نزد عمر رفته ماجرا را برای او نقل کردم.

عمر گفت: چگونه داوری کرده ای؟

شریح : هیچ ، اگر می دانستم که نزد تو نمی آمدم.

پس عمر اصحاب پیامبر صلّی الله علیه و آله را گرد آورد، و من به دستور وی داستان را برایشان شرح دادم. عمر پیرامون مسأله با آنان به گفتگو پرداخت. آنها همه حکم مسأله را به من و عمر رد می کردند.

عمر گفت: من مرجع و پناهگاه این مشکل را می شناسم .

حضار: گویا مقصودت علی بن ابی طالب (علیه السلام) است؟

عمر: آری .

حضار: به نزد او بفرست بیاید.

عمر: چنین نخواهم کرد او دانشمندی بزرگ است و از طرف هاشم نیز دارای شخصّیتی برجسته، برخیزید به خانه اش برویم .

شریح می گوید: همگی به سوی خانۀ علی علیه السلام حرکت کردیم، پس آن حضرت علیه السلام را دیدیم که در باغستان خود مشغول بیل زدن و کشاورزی بود و این آیه را با خود زمزمه می کرد:

(ایحسب الانسان ان یترک سدی) ؛

آیا انسان می پندارد که بیهوده و بدون هدف رها شده است؟!

و پیوسته اشک می ریخت، و پس از چند لحظه که آرام شد عمر با همراهانش از آن حضرت اجازه حضور طلبیدند. علی علیه السلام خود به نزد آنان آمد و پیراهنی به تن داشت که بیخ آستینش دو نیم شده بود، و آنگاه به عمر رو کرده و فرمود: برای چه کاری آمده ای؟

عمر: مشکلی پیش آمده است.

شریح داستان را بازگو کرد. علی علیه السلام به شریح فرمود: چگونه حکم کرده ای ؟

شریح : حکمش را ندانسته ام.

آن حضرت علیه السلام با دست مبارک مقداری خاک از زمین برداشت و فرمود:

حکم این مسأله از برداشتن این خاک ها هم آسانتر است. پس آن دو زن را احضار نموده و ظرفی نیز طلبید و ظرف را به یکی از آنان داده به وی فرمود: در آن شیر بدوش، و چون مقداری شیر دوشید حضرت آن را وزن کرد و سپس ظرف را به دیگری داده و او نیز به همان اندازه شیر دوشید و حضرت آن را وزن کرد و آنگاه به زنی که شیرش سبک تر بود فرمود: دخترت را بردار! و به دیگری فرمود: پسرت را بردار! و در این موقع به عمر رو کرده و فرمود: مگر نمی دانی خداوند زن را از نظر جسمی و فکری پایین تر از مرد آفریده و میراثش را نیز کمتر قرار داده و همچنین شیرش را سبک تر از شیر پسر؟ عمر گفت: یا علی ! خلافت که حق تو بود خواست به تو برسد ولی قوم تو ابا داشتند.

علی علیه السلام: دم فرو بند، ان یوم الفصل کان میقاتاً؛ بدون تردید روز جدا شدن مردم از یکدیگر (روز قیامت) وعده گاه است. ابن شهر آشوب قضیه فوق را در ضمن قضایای آن حضرت در زمان خلافت عمر نقل کرده و پس از آن می گوید: اطباء این دستور را ملاک تشخیص پسر و دختر قرار داده اند.(1)

----------------------------------------------

(1) شرح نهج البلاغه ، ابن ابی الحدید، ج 3، ص 260 .

 

 

 

    यात्रा : 156