عتبة بن ابی سفیان
عتبة بن ابی سفیان یکی از فرزندان هند جگرخوار و برادر معاویه است . او یکی از کسانی است که در پیوستن عمروعاص به معاویه نقش مهمّی داشت و با تحریک او، معاویه حکومت مصر را به عمروعاص داد تا به این وسیله از کمکهای عمروعاص استفاده کند.
از آنجا که معاویه از حیلهگریهای عمروعاص خبر داشت و میدانست که او میتواند بسیاری از مشکلات را با فریب و حیله برطرف سازد، پیشنهاد عتبة بن ابی سفیان را پذیرفت .
چون مردم مصر در قتل عثمان شرکت کردند و طرفدار حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام بودند، معاویه مصر را همچون عراق میدانست . ولی عمروعاص معتقد بود با حکومت معاویه در شام ، میتواند حکومت مصر را به دست گیرد.
عتبة بن ابی سفیان به معاویه گفت: در صورتی که در شام به خلافت برسی ، حاضر نیستی حکومت مصر را به عمروعاص بدهی؟!
و سرانجام معاویه با تحریکات برادرش عتبة بن ابی سفیان به عمروعاص قول داد که حکومت مصر را به او واگذار کند.
در این باره نصر (بن مزاحم) میگوید: معاویه به عمروعاص گفت : ای ابوعبدالله؛ مگر نمیدانی که مصر هم مثل عراق است ؟
گفت : آری ؛ ولی توجّه داشته باش که مصر، هنگامی برای من خواهد بود که خلافت برای تو باشد و خلافت فقط وقتی برای تو فراهم است که بر علی علیه السلام در عراق غلبه کنی .گوید: مردم مصر قبلا کسانی را فرستاده و فرمانبرداری خود را از علی علیه السلام اظهار داشته بودند.
در این هنگام ، عتبة بن ابی سفیان برادر معاویه پیش او آمد و گفت: آیا راضی نیستی که اگر خلافت برای تو استوار و صاف شود در قبال پرداخت مصر عمروعاص را برای خود بخری ؟ ای کاش ؛ که بر شام هم چیره نشده بودی !
معاویه گفت: ای عتبه ؛ امشب را پیش ما بگذران .
و چون شب فرا رسید عتبه صدای خود را چنان بلند کرد که معاویه بشنود و این ابیات را خواند:
«ای کسی که از شمشیر بیرون نکشیده جلوگیری میکنی ، همانا به پارچههای خز و ابریشم تمایل پیدا کردهای .
آری ؛ گویی برّه گوسفند نورسی هستی که میان دو پستان قرار دارد و هنوز پشم او را نچیدهاند...».(1)
گوید: چون معاویه سخن عتبه را شنید، کسی پیش عمروعاص گسیل داشت و او را خواست که چون آمد مصر را به او بخشید.
عمرو گفت : خداوند در این مورد برای من بر تو گواه است !
معاویه گفت : آری ؛ خداوند گواه تو بر من خواهد بود، اگر خداوند کوفه را برای ما بگشاید!
و عمرو گفت: «خداوند بر آنچه ما میگوییم گواه و کارگزار است»(2)!!
عمروعاص از پیش معاویه بیرون آمد، دو پسرش به او گفتند : چه کردی ؟
گفت : مصر را در تیول ما قرار داد.
آندو گفتند: مصر در مقابل پادشاهی عرب چه ارزشی دارد؟
عمرو گفت : اگر مصر شکم شما را سیر نمیکند، خداوند هرگز شکمتان را سیر نفرماید.
گوید: معاویه در مورد اعطای مصر به عمروعاص نامهای نوشت و ضمن آن این جمله را گنجاند که «به شرط آنکه شرط اطاعت و فرمانبرداری را نشکند». و عمرو نوشت : «به شرط آنکه اطاعت و فرمانبرداری موجب شکستن این شرط نباشد» و بدینگونه هر یک نسبت به دیگری مکر ورزید.
میگویم: این دو عبارت را ابوالعبّاس محمّد بن یزید مبرّد در کتاب «الکامل» خویش آورده ولی تفسیر نکرده و توضیح نداده است(3) و توضیح این عبارت چنین است که معاویه به دبیر گفت :
بنویس : «به شرط آنکه شرط اطاعت و فرمانبرداری را نشکند»، و بدینگونه میخواست از عمروعاص اقرار بگیرد که با او بیعت کرده است بر فرمانبرداری مطلق و بدون هیچ قید و شرط ، و این نوعی فریب و حیله بوده است ؛ و اگر عمرو این را میپذیرفت برای معاویه این حق باقی میماند که از عقیده و عمل خود در مورد بخشیدن مصر به عمرو برگردد، ولی برای عمروعاص این حق باقی نمیماند که در آن صورت از فرمانبرداری دست بردارد و به معاویه بگوید: اکنون که او از اعطای مصر خودداری میکند او هم اطاعت نمیکند، و مقتضای این شرط آن بود که اطاعت از معاویه در هر حال بر او واجب است ؛ چه مصر را به او تسلیم کند و چه تسلیم نکند.
و چون عمروعاص متوجّه آن شد، دبیر را از نوشتن آن جمله بازداشت و به او گفت : بنویس : «به شرط آنکه فرمانبرداری ، موجب شکستن این شرط نباشد» و مقصودش این بود که از معاویه اقرار بگیرد که اگر از او اطاعت کند این اطاعت موجب نشود که معاویه از شرط تسلیم مصر به او منصرف شود و این هم حیله و فریب عمروعاص نسبت به معاویه بود که او را از هر گونه مکر در مورد اعطای مصر به عمروعاص بازمیداشت .
نصر بن مزاحم میگوید: عمروعاص را پسرعمویی خردمند از بنیسهم بود که چون عمرو با آن نامه شادمان برگشت ، او تعجّب کرد و گفت : ای عمرو؛ آیا به من نمیگویی که از این پس با چه اندیشهای میان قریش زندگی میکنی؟ دنیای کس دیگری را آرزو کردی و در مقابل آن ، دین خود را فروختی و دادی ! آیا تصوّر میکنی که مردم مصر که خود کشندگان عثمانند آن سرزمین را به معاویه تسلیم میکنند؟ آن هم در حالی که علی علیه السلام زنده باشد؟ و آیا تصوّر نمیکنی بر فرض که آن سرزمین در اختیار معاویه قرار گیرد میتواند آن را با نکتهای که در این نامه گنجانیده از تو پس بگیرد؟
عمروعاص گفت : ای برادرزاده ؛ فرمان در دست خداوند است و در دست علی علیه السلام و معاویه نیست .
آن جوان این ابیات را خواند: «ای هند؛ ای خواهر پسران زیاد؛ همانا که عمرو گرفتار سختترین سرزمینها شد...».(4)
عمروعاص به او گفت : ای برادرزاده ؛ اگر در حضور علی علیه السلام بودم خانهام گنجایش مرا داشت ، ولی اینک من در حضور معاویه هستم .
جوان گفت : اگر تو نخواهی به معاویه بپیوندی ، او هرگز به تو نمیپیوندد و ترا نمیخواهد؛ ولی تو طالب دنیای معاویهای و او طالب دین تو است .
این سخن به اطّلاع معاویه رسید و به جستجوی آن جوان برآمد و او گریخت و به امیرالمؤمنین علی علیه السلام پیوست و موضوع را برای آن حضرت گفت . حضرت علی علیه السلام شاد شد و او را به خویشتن نزدیک ساخت .
گوید: مروان به این سبب خشمگین شد و گفت: چه شده است که کسی مرا این چنین خریداری نمیکند که عمرو را؟
معاویه گفت : ای مروان ؛ همه این مردان برای تو خریده میشوند.(5)
از این جریان ، نقش عتبة بن ابی سفیان در پیوستن عمروعاص به معاویه روشن میشود. و با توجّه به نقشهها و حیلهگریهایی که عمروعاص در جنگ صفین و در موارد دیگر انجام داد که بزرگترین پایۀ حکومت معاویه به شمار میرفت ، متوجّه میشویم کار عتبة بن ابی سفیان چه نقش مهمّی در تحوّلات حکومت معاویه در بر داشته است .
اگر عمروعاص به معاویه نمیپیوست ، شکست معاویه در جنگ صفّین به حسب ظاهر حتمی بود و به اینگونه صفحات تاریخ به گونهای دیگر رقم میخورد. ولی متأسّفانه آنچه نباید میشد، انجام گرفت و تباهیها و سیاهیهای دوران همچنان ادامه یافت و بسی سنگینتر شد.
------------------------------------------------------------------------
(1) چند بیت از این ابیات در «اخبار الطوال» دینوری آمده است؛ به صفحۀ 197 ترجمۀ آن به قلم این بنده مراجعه فرمایید.
(2) بخشی از آیۀ 28 سورۀ قصص.
(3) به صفحۀ 325 جلد 1 الکامل ، تصحیح محمّد ابوالفضل ابراهیم، مصر ، مراجعه فرمایید.
(4) این ابیات پانزده بیت است و در ص 41 کتاب «وقعة صفّین» هم آمده است.
(5) جلوۀ تاریخ در شرح نهج البلاغة ابن ابی الحدید: 1 / 241 .








