امام صادق علیه السلام : اگر من زمان او (حضرت مهدی علیه السلام ) را درک کنم ، در تمام زندگی و حیاتم به او خدمت می کنم.
گزارشی دیگر از معاویه در آخرین لحظات

گزارشی دیگر از معاویه در آخرین لحظات

«در سنه ستّین (60 هـ  / 780 م) هجری معاویة بن ابی سفیان عزیمت عالم آخرت کرد [1]  و بعضی گویند که پیش از آنکه به مرض مبتلا گردد چند روز خطبه خواند؛ و در اثنای خطبه گفت که :  مَثَل من مَثَل زرعی است که وقت درودن آن رسیده باشد و مدّت حکومت من در میان شما به دور و دراز انجامیده ، من از شما ملولم و شما از من متنفّر و من بهتر از جماعتی‌ام که در آینده به شما حکومت خواهند نمود، چنانچه هر که در ایام ماضی خلافت کرد به از من بود. و بعد از آن دست به دعا برداشته گفت : «أللّهمّ إنّی قد أحببت لقاؤک فاحببت لقائی وبارک لی فیه»؛ «بارخدایا؛ من خواهان دیدار توأم ، پس دیدار مرا دوست بدار و کار مرگ بر من خجسته گردان!». آنگاه از منبر فرود آمده به قصر امارت رفت و در همان وقت به مرض موت گرفتار گشت .

--------------------------------------------------

[1]   ابن اثیر نژاد و زن و فرزندان او را در الكامل چنین آورده است :  معاویة بن ابى سفیان (صَخْر) بن حرب بن امُیة بن عبدشمس بن عبدمناف بن قُصَی بن كلاب و كنیه او عبدالرحمان بود. آنگاه درباره زنان و فرزندان او مى‌نویسد: یكى میسون دختر بَجْدَل بن اُنیف كلبى مادر یزید بود. گویند: این زن دخترى بزاد كه او را «ربّ المشارق ؛ خورشید خاوران» خواندند و او در خردسالى بمرد. یكى دیگر فاخته دختر قَرَظَة بن عبد عمرو بن نَوفَل بن عبدمناف بود كه براى وى عبدالرحمان و عبدالله را آورد. عبدالله مردى گول و نابخرد بود. روزى بر آسیابانى گذشت دید كه استرى براى او آس مى‌چرخاند و در گردنش زنگ‌هاست . از آسیابان پرسید كه این زنگ‌ها به چه كار آید؟ آسیابان گفت :  براى آن است كه بدانم استر مى‌پوید كه اگر بایستد، زنگ‌ها آرام شوند. عبدالله گفت: هیچ اندیشیده‌اى كه اگر بایستد و سرش را تكان دهد چه باید كرد؟ آسیابان گفت: استر من خِرَد شاهزاده را ندارد. امّا عبدالرحمان در خردسالى درگذشت . دیگر از همسران او نایله كلابى دختر عُماره بود.  معاویه او را به زنى گرفت و به مَیسون گفت :  به پیكر و پاى و ران و پستان وى بنگر كه نرم و سخت است یا نه ؟ میسون گفت : او را زیبا یافتم ؛ ولى در زیر نافش خالى است و این نشانه آن است كه سر شوهرش را خواهند برید و بر سینه‌ اش خواهند گذاشت . معاویه او را رها ساخت و حبیب بن مسلمه فِهرى او را به همسرى برگزید. پس از وى نعمان بن شبیر شوى او شد، او را سر بریدند و سرش را روى سینه زن آن گذاشتند.

دیگر از همسران معاویه ، كَتْوَه خواهر فاخته ، دختر قرظه بود. هنگامى كه معاویه به جنگ قبرس شد، او را همراه برد. «تاریخ كامل: 5 /  2173  ـ 2174».

 

بازدید : 690