اوّلین شکست ایران از اعراب
در زمان رسول خدا صلّی الله علیه وآله بوده است
مورّخینی چون طبری و عقدالفرید و دیگران نقل کردهاند: رسول خدا صلّی الله علیه وآله در مدینه بود که جبرئیل خبر شکست ایرانیان از اعراب را به آن حضرت رسانید. در این هنگام رسول خدا صلّی الله علیه وآله فرمود:
الله اکبر؛ این اوّلین روز پیروزی عرب بر عجم به نام من است .
این واقعه که در تاریخ به جنگ ذیقار مشهور است ، 12 سال قبل از حملۀ اعراب به ایران رخ داد که داستانش به شرح زیر است :
در آن زمان در جنوب کوفه و در قسمت غربی نهر فرات ، حکومتی عربی که دست نشانده دولت ساسانی بودند، وجود داشت . نام این سرزمین حیره و حاکم آن نعمان بن منذر از قوم بنی لخم بود.[1]
در دوران جاهلیّت و اندکی پس از آن ، قوم یهود و اعراب بت پرست ساکن نجد و حجاز از نظر احساسات عاطفی طرفدار ایرانیان ، و در مقابل ، مسیحیان ساکن سرزمین عربستان طرفدار روم بودند.
این نوع طرفداری و جانب نگری پس از بعثت رسول خدا صلّی الله علیه وآله نیز دوام داشت ، چنان که هر گاه رومیان در جنگ با ایرانیان پیروز میشدند، اعراب مسیحی نجران و یمن و حضرموت و به طور کلّی ساکنین مسیحی یمن و نجد و حجاز از پیروزی رومیان خوشحال میشدند و برعکس ، اگر ایرانیان در این نبردها بر رومیان غلبه میکردند، اعراب یهودی ساکن جنوب و شمال و مرکز عربستان مسرور میشدند و این به دو دلیل بود: یکی آزاد کردن یهودیان به دست کورش کبیر از دست بخت النصر که در حملۀ کوروش به بابل صورت گرفته بود و دیگری دشمنی یهودان با مسیحیان .
اعراب بتپرست، به این دلیل طرفدار ایران بودند چون آنها با مسیحیان که اهل کتاب و خداشناس بودند، دشمنی داشتند، همانطوری که میدانید دولت و ملّت ایران مذهب زردشتی داشتند و این با مذاق بتپرستان سازگاری بیشتری داشت .
علاوه بر آن بین ایران و دولتهای جنوب عربستان چون یمن ، صنعا و حضرموت دوستی و همزیستی برقرار بود و زمانی از تاریخ حکومتهای این قسمت از عربستان دست نشانده ساسانیان بودند.
به هر حال ؛ خاندان نعمان بن منذر در ابتدا ساکن یمن بودند و از یمن به حیره مهاجرت کردند و در حیره حکومتی تأسیس نمودند که دست نشانده دولت ساسانی بود. و میدانیم که حیره و تیسفون پایتخت ساسانیان چندان باهم فاصله نداشتهاند چنان که تیسفون در 12 کیلومتری بغداد قرار داشت و حیره در جنوب کوفه و دولت حیره در واقع رابط بین حکومت ساسانی و اعراب مرکز عربستان بود.
نعمان بن منذر را دختری بود به نام حَدیقه ، خسروپرویز نمایندگان خود را به حیره فرستاد تا دختر نعمان را به قصر وی در تیسفون آورند[2] .
چون این خبر به نعمان رسید، همه اموال و اولاد خود را جمع کرد و به مردی به نام هانی بن مسعود از بنی شیبان سپرد و سفارش حدیقه و همسرش را به هانی نمود، ولی خودش سرگردان بود و نمیدانست چه کند؟ چون یقین داشت که خسرو پرویز دست بردار نیست ، دیر یا زود به سراغش خواهد آمد، لذا همسرش به او گفت : تو نزد پادشاه ایران برو و عذرخواهی کن و بگو که این اوصاف که از دختر من برای تو کردهاند، سخن دشمنان است و گذشته از آن دختران عرب را آن آداب و تربیت نباشد که در دربار شاهی زندگی کنند و... .
به هر حال نعمان به خواهش و سفارش همسرش راهی تیسفون شد. خسروپرویز دستور داد او را دستگیر کرده و در اصطبل پیلان انداختند و او زیر دست و پای پیلان جان بداد.
از طرفی همسر نعمان و دختر او حدیقه ، چون خبر کشته شدن نعمان را شنیدند، بسیار نگران و هراسان به سر میبردند ولی هانی بن مسعود با همه توان خود از آنان حمایت میکرد.
از طرفی همانطور که نعمان حدس زده بود، خسروپرویز دست بردار نبود، لذا پس از کشتن نعمان ، ایاس بن قبیصة الطائی را طلب کرد و به او گفت تا نزد هانی بن مسعود رود و دختر و اموال نعمان را از او بگیرد و به تیسفون آورد.
ایاس به هانی این پیام خسرو را بداد، ولی هانی زیر بار نرفت و گفت: تا زندهام زیر بار چنین خفّتی نروم و این اموال و اولاد نزد من امانت است و من در آن خیانت نمیکنم .
ایاس این خبر را به خسروپرویز داد و نوشت : گروه بنی شیبان و بنیبکر و بنی عجل مردمانی بسیارند و اگر باید با آنان جنگ کرد سپاه بسیار لازم است .
عربی به نام نعمان بن زرعه در دربار خسرو خدمت میکرد. وی چنین گفت: ای ملک؛ این عربان در زمستان پراکندهاند و جای معیّنی ندارند، در این فصل لشکرکشی درست نیست، ولی در تابستان در محلّی به نام ذیقار بر سر چاه آبی گرد آیند و چون همۀ آنها در ذیقار جمع شوند، آنگاه لشکر بر سر ایشان بفرست.
خسروپرویز به سفارش این مرد عرب ، لشکری در حدود دوازده هزار تن به فرماندهی «هامرز» و هشت هزار تن سرباز به فرماندهی «هرمزخراد» تدارک دید و به کمک ایاس بن قبیصه فرستاد، همۀ آنها در حیره تحت فرماندهی ایاس قرار گرفتند.
فصل تابستان فرارسید، از این رو هانی بن مسعود با بنی شیبان و بنیبکر و بنی عجل در ذیقار گرد آمدند. پس از گفتگوی بسیار، اعراب همراه هانی به وی گفتند: همۀ ما آماده جنگیم و این نخستین بار بود که اعراب آماده جنگ با ایرانیان میشدند. از طرفی اکثر سپاه ایران را عربها تشکیل داده بودند. آنها طوری با یکدیگر پیمان بستند که موجب شکست سپاه ایران شود.
مورّخین گویند: نبرد ذیقار، پس از جنگ بدر بود و آوازۀ شکست مشرکین مکّه در جنگ بدر به هانی بن مسعود و یارانش رسیده بود، لذا هانی به عربهای تحت فرمان خود گفت : شنیدهام که از عرب ، پیامبری بیرون آمده است که در جنگ با دشمنان خود پیروز شده است و مردم گویند: هر که نام او را ببرد حاجتش روا شود، هر کس در بیابان گم شود، یا شتری گم کند، چون نام این پیامبر ببرد، خود و یا شترش را بازیابد. ای مردم ؛ شما در جنگ فردا با ایرانیان ، دسته جمعی نام او را فریاد زنید و نام او را که محمّد صلّی الله علیه وآله است ، علامت جنگ قرار دهید تا به برکت نام او پیروزی نصیب ما گردد.
لشکر عرب همگی با جان و دل قبول کردند و چون صبح روز بعد، دو سپاه روبروی هم قرار گرفتند، سپاهیان هانی یکصدا فریاد میزدند: «محمّدنا منصور» یعنی محمّد صلّی الله علیه وآله با ماست و او یاور ماست .
چون نبرد آغاز شد، سپاه عرب به یکباره با این شعار حمله را آغاز کردند، زمانی نگذشت که سپاه ایران منهزم شده و پس از کشته شدن بسیاری از ایرانیان ، بقیه سپاه فرار کردند.
به گفتۀ مورّخین ، هنگام جنگ ذیقار، جبرئیل نزد رسول خدا صلّی الله علیه وآله آمد و گفت: گروهی از عرب در ذیقار با ذکر نام تو بر عجمان پیروز شدند. در این هنگام که اصحاب رسول خدا صلّی الله علیه وآله نزدش حضور داشتند، متوجّه شدند که پیامبر صلّی الله علیه وآله به ناگهان فرمود:
الله اکبر؛ الله اکبر؛ هذا اوّل یوم انتصف العرب من العجم باسمی.
الله اکبر؛ الله اکبر؛ این اوّلین پیروزی عرب بر عجم به نام من است.
اصحاب آن حضرت ، آن روز و ساعت را به ذهن خود سپردند تا از ذیقار اعرابی به مدینه آمدند و صحّت غیبگویی رسول خدا صلّی الله علیه وآله بر اصحابش معلوم شد. جنگ ذی قار در سال دوّم هجری واقع شد و همین شکست، مقدّمۀ لشکرکشی اعراب به ایران در زمان خلافت عمر گردید.[3]
---------------------------------------------
[1] دولت حیره در اواخر قرن سوّم میلادی تأسیس شد و نام بیست پادشاه لخمی به دست ما رسیده است . نخستین پادشاهی که تصویر روشنی از وی داریم ، امرؤ القیس اوّل متوفّی 328 م است که لوح قبر وی قدیمی ترین لوح عربی است که تاکنون کشف شده است . تاریخ عرب ، فیلیپ خوری حِتی ، ترجمۀ پاینده ، ص 102.
[2] مورّخین گویند: خسرو پرویز چهار هزار زن در دربار خود نگهداری میکرد. شیرین که دختری ارمنی و ساکن ارمنستان بود نیز سرگذشتی دیگر دارد که در ادبیات ما تحت عنوان خسرو و شیرین یا شیرین و فرهاد به نظم کشیده شده است.
[3] اعجاز پیامبر اعظم صلّی الله علیه وآله در پیشگویی از حوادث آینده : 319 .








