معاویه و زبانبازی اطرافیان
در کتاب تاریخ سیاسی اسلام ... می نویسد:
«همانگونه که معاویه کارگزاران خود را با پول و ثروت خریده بود، و آنان را نسیبی از حکومت خود بخشیده بود، اطرافیان او نیز با چاپلوسی و تملّق معاویه را شیفته خود میساختند تا ثروتی بیشتر از او بدست آورند.
آنان گاهی با زبانبازی معاویه را بازی میدادند و گاهی آنچنان خود را شیفتۀ سخنان معاویه نشان میدادند که گویا در عالمی دیگر سیر میکنند و این یکی از «بهترین وسیله جلب رضای شاهان ، استماع و فراگرفتن سخن ایشان است . حکمای یونان گفتهاند : کسی که شاه یا رئیسی با او سخن کند اگر هم سخنی را که از شاه میشنود از پیش شنیده باشد، میباید همه دقّت خویش را صرف آن کند، چنانکه گویی هرگز آن را نشنیده است و از استماع آن خوشحالی کند که در اینکار دو نکته هست : اظهار ادب که سخن شاه را با علاقه بشنوند و خاطر بدان متوجّه دارند، و هم مسرّت از این که از گفته شاه فایده میبرند که استماع سخن شاهان بیشتر از سخن مردم عادّی جان را محظوظ میکند.
گروهی از اخباریان چون ابن دأب و غیره نظیر این معنی را از معاویة بن ابی سفیان و یزید بن شجره رهاوی آوردهاند که ابن شجره روزی با معاویه به راه بود و به سخن او گوش میداد، معاویه از روز جزعان که یکی از ایّام بنی مخزوم و دیگر قرشیان بود سخن داشت که جنگی بزرگ داشته بودند و خلق بسیار هلاک شده بود و این پیش از اسلام و به قولی پیش از هجرت بود. ابوسفیان در این روز بزرگی و سابقۀ ریاستی داشته بود؛ زیرا وقتی دو گروه در خطر نابودی بودند بر جای بلندی رفت و دو گروه را بانگ زد و به آستین خود اشاره کرد و هر دو گروه به اطاعت وی از جنگ دست بداشتند.
معاویه به این سخن سخت دلباخته و مشغول بود، در آن اثنا که سخن میکرد و یزید بن شجره متوجّه وی بود و لذّت گفتار و استماع هر دو را مشغول داشته بود، پیشانی یزید بن شجره به درختی که در راه بود خورد و بشکست و خون بر چهره و ریش و لباس او ریختن گرفت ، ولی او همچنان گوش به سخن داشت .
معاویه به او گفت : ای ابن شجره ؛ مگر نمیبینی چه شده است ؟
گفت : ای امیر مؤمنان! چه شده است ؟
گفت : خون روی لباست میریزد.
گفت : گفتار امیر مؤمنان! چنان دل و فکر مرا مشغول داشته بود که تا امیر مؤمنان! مرا متوجّه نکرد از این حادثه غافل بودم ، اگر جز این باشد همۀ بندگان من آزاد باشند.
معاویه گفت : به تو ستم کردهاند که تو را جزو مستمری بگیران هزاری نهاده و از صف اولاد مهاجران و حاضران به صفّین بیرون بردهاند. و بگفت که هم در اثنای راه پانصد هزار درهم به او دهند و هزار درهم بر مستمرّی او بیفزود و مقرّب خویش کرد.
یکی از اهل معرفت و ادب و مؤلّفان کتاب دربارۀ این معنی که از معاویه و ابن شجره آوردیم ، گوید: اگر ابن شجره معاویه را که کمتر فریب میخورد فریب داده ، هنر کرده است ، و اگر کودنی و کم احساسی ابن شجره چنان بوده که شخصاً گفته است ، استحقاق پانصد هزار درهم جایزه و هزار درهم اضافه مستمرّی نداشته است ، و گمان ندارم این نکته از معاویه مکتوم بوده است.» (1)
ابن شجره و افرادی همانند او که به نقل «مروج الذهب» یا فردی بسیار مکّار بوده که توانسته است معاویه را فریب دهد، یا فردی کودن بوده است ، اطراف معاویه را گرفته بودند و هر چه معاویه میگفت در تمامی بلاد اجرا میکردند.
---------------------------------------------------------------------------------------------------
(1) مروج الذهب: 2 / 272 .








