امام صادق علیه السلام : اگر من زمان او (حضرت مهدی علیه السلام ) را درک کنم ، در تمام زندگی و حیاتم به او خدمت می کنم.
(۳) همۀ موجودات داراى درك و شعور هستند

کتاب : «امیرالمومنین علی علیه السلام و عصر ظهور» 

 

(۳)

همۀ موجودات داراى درك و شعور هستند

در كتاب «الأربعين» _ نوشته يكى از اهل سنّت _ آمده است: ابن أبقع اسدى، يكى از غلامان امير مؤمنان حضرت على‏ عليه السلام گويد:

با  گروهى از مردم به همراه حضرت اميرالمؤمنين على‏ عليه السلام در صحراى بى ‏آب ‏و علفى بوديم، شب فرا رسيد، حضرتش در جستجوى محلّى بودند كه فرود آيند. آن حضرت در موضعى فرود آمده و مردم نيز فرود آمدند.

من نيز افسار قاطرش را گرفتم، ساعتى نگذشت ناگاه ديدم قاطر از ترس به‏ هيجان درآمده گوشهايش را بالا مى ‏برد و پاهايش را بر زمين مى‏ زند و مرا مى ‏كشاند.

حضرت اميرالمؤمنين على‏ عليه السلام از اين حركت از خواب بيدار شده و فرمود:

چه خبر است؟

عرض كردم: قاطر به هيجان آمده و بى ‏قرارى مى‏ كند.

حضرت فرمود: احساس مى ‏كنم كه حيوان درنده ‏اى در اين نزديكى ‏ها ديده باشد.

آنگاه حضرتش برخاست و شمشيرش را حمايل نمود و نگاه كرد و حيوان‏ درنده ‏اى را ديد و به او فرياد زد. حيوان درنده توقّف كرد، حضرت به طرفش ‏رفت، وقتى حضرت به كنار حيوان رسيد، درنده پاهاى حضرتش را همانند گربه كه ته ديگ را مى ‏ليسد، مى ‏ليسيد. حضرت كنار گوش او ايستاد و فرمود:

براى چه اينجا آمده‏ اى؟

ما از آن حيوان همهمه ‏اى شنيديم، ولى منظورش را نفهميديم.

حضرت رو به ما كرد و فرمود: آيا مى‏ دانيد چه مى ‏گويد؟

عرض كرديم: نه.

فرمود: او از من اجازه مى ‏خواهد كه همين امشب به قادسيّه رفته و سنان بن وابل را بخورد.

و نيز مى ‏گويد: من بر كسانى كه با محمّد و آل محمّد عليهم السلام دشمنى دارند مسلّط هستم. و اين در حالى است كه سنان با من به جنگ برخاست در حالى كه با من معاهده بسته بود و اكنون پيمان شكسته است.

آنگاه حضرت اميرالمؤمنين‏ عليه السلام به درنده گفت: برو و كارت را انجام بده.

درنده رفت و ما شب را در همانجا مانديم و امير مؤمنان على ‏عليه السلام به جايگاه‏ خود بازگشت. بعد، از قادسيّه خبر رسيد كه شب گذشته درنده ‏اى سنان را دريده و خورده است.

همراهان حضرت على‏ عليه السلام به همراه حضرتش به سوى قادسيّه رفتند و اهالى ‏قادسيّه را از قضيّه گفت و گوى على ‏عليه السلام با درّنده آگاه نمودند، من از اين جريان‏ شگفت‏ زده شدم.

امير مؤمنان على ‏عليه السلام فرمود:

ممّا تعجّب؟ هذا أعجب أم الشمس أم العين أم الكواكب؟ فوالّذي فلق الحبّة وبرئ النسمة لو أحببت أن أرى الناس ممّا علّمني رسول‏اللَّه ‏صلى الله عليه وآله وسلم من الآيات‏ والمعجزات والعجائب لكان يرجعون كلّهم كفّاراً، الحديث.

از چه تعجّب مى ‏كنى؟ آيا اين شفگت ‏انگيزتر است يا خورشيد يا ماه يا ستارگان؟ سوگند خدايى را كه دانه را شكافت و موجود زنده را آفريد؛ اگر بخواهم آيات، نشانه‏ ها، معجزات ‏و شگفتى ‏هايى را كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم به من ياد داده به مردم نشان دهم هر آينه مردم همه (به ‏جهت نداشتن ظرفيّت) كافر خواهند شد ... .(1)

اين روايت، يك نمونه از مواردى است كه حضرت اميرالمؤمنين ‏عليه السلام در آن ‏تصريح فرموده ‏اند كه از بيان نشانه‏ ها، عجايب و معجزات بسيارى خوددارى‏ مى ‏كنند، زيرا اگر آن‏ها را براى مردم بيان كنند نه ‏تنها نمى ‏پذيرند، بلكه به انكار آن ‏ها بر مى‏ خيزند.

ولى سرانجام با تحوّلى كه در سراسر عالم هستى ايجاد مى ‏شود، انسان آماده‏ دانش و بينش جديد خواهد شد؛ آرى در آن زمانِ پرشكوه انسان با تمام وجود پذيراى نكته ‏ها و اسرار بزرگى كه به قلب او الهام مى ‏شود خواهد بود.


(1) قطره ‏اى از درياى فضائل اهل بيت ‏عليهم السلام: 221/2 به نقل از المجموع الرائق: 369/2 ح 37. نظير اين ‏روايت را ابن شاذان ‏رحمه الله در الفضائل: 170 آورده است.

 

 

بازدید : 2084