عمر و ایرانیان
راه ندادن عجمان به مدینة الرسول که در زمان خلیفۀ دوّم مرسوم بود[1] ، طبعاً میتوانست یک نوع حقارت برای جنس عجم به حساب آید. خلیفه وقتی دید که مردم در داشتن بردگان عجم دستشان باز است ، سزاوار نمیدید که با وجود آنها، برده عرب وجود داشته باشد[2] . حتّی او از بکارگیری عجمان در ادارۀ امور، نگران بود[3] .
گفته شده علّت ترور عمر نیز توسّط یک ایرانی به جهت سختگیری صاحب او در حقّش بود. چه در حالی که او از عمر استمداد جسته بود، خلیفه با تغییر شرایط کار او، مخالفت کرده بود[4] .
ابن جریح روایت کرده است که عمر وقتی در طواف مشاهده کرد دو نفر به زبان فارسی تکلّم میکنند، بدانها گفت که به عربی سخن بگویند. او اضافه کرد کسی که زبان فارسی یاد گیرد، مروّت او از میان خواهد رفت[5] . همچنین نقل شده بنا به سنّتی که خلیفۀ دوّم نهاده بود، عربان اجازه داشتند تا در میان عجمان، زن بگیرند، امّا بدانها زن نمیدادند[6] . این مشابه تبعیضی بود که قبلا ایرانیان در حقّ عربها روا میداشتند[7] . این نوع تبعیضها و برتری دادن عرب بر موالی ، توسّط عمّال عمر همچون ابوموسی اشعری نیز اعمال میگردید[8] . بعدها در عهد عثمان ، این مسائل بیشتر تقویت گردید. از این رو در دل موالی ، عقدۀ خاصّی نسبت به وضع موجود به وجود آمد. و آنها را از شیوۀ اداره حکومت ، ناراضی کرد.
در دورۀ بنیامیّه ، مسائل نژادی تشدید شد[9] . حکومت آنها، حکومتی عربی و متّکی بر نژاد عرب (البتّه به نام اسلام) بود[10] و لذا در تبعیض بین عرب و عجم ، سنگ تمام گذاشتند. در عهد آنها، موالی به هیچ صورتی حقوقی را که اعراب داشتند دارا نبودند[11] .
این در حالی بود که موالی با تلاش پیگیر خود از ربع چهارم قرن اوّل ، توانستند موقعیّت ویژهای در مناطق عربی برای خود کسب کنند. و از لحاظ علمی و فقهی ، رتبههای اوّل را به دست بیاورند[12] .
متأسّفانه بعضی از جاهلین نسبت به تاریخ حدیث و محدّثین اواخر قرن اوّل به بعد به نقش موالی توجّهی نکرده و برای توجیه تبعیضی که به ناحق از طرف بنیامیّه اعمال میشد نوشتهاند: عربها در دورۀ اموی معتقد بود که ایمان موالی نسبت به اسلام ، حقیقی نیست . و لذا اسلام آنها را مساوی با عرب نمیدیدند.
بعد مینویسند: حجّاج از جمله این عربها بوده است . لابد این دفاعی است از حجّاج به این صورت که عربیگری او به خاطر اسلام بوده است!! او اضافه کرده است قرار دادن جزیه بر کسانی که حتّی اسلام آورده بودند بدین دلیل بوده است[13] . با این حال بنیامیّه جوّ تبعیض را حاکم کردند[14] . و موالی را بسیار آزار دادند. آنها کارهای سخت جامعه را به موالی واگذار میکردند و خود به امور سیاسی و نظامی میرسیدند[15] .
عبدالمجید العبادی در این مورد مینویسد: عرب خود را به عنوان سرور میشناخت در حالی که به موالی به عنوان طبقه ضعیف نظر میکرد. آنها با موالی به گونهای برخورد میکردند که شرع و عقل ، آن را تجویز نمینمود. او پس از ذکر مواردی از برخوردهای حقارتآمیز مینویسد: آنها برای یک قبیله ، عار میدانستند که به موالی همسر بدهد و لذا قبیلۀ بنی عبدالقیس را محکوم میکردند[16].
معاویه میگفت : موالی رو به ازدیاد نهادهاند، باید جمعی از آنها را کشته ، جمعی را برای ساختن راه نگه دارم[17] . گرچه احنف بن قیس قصد او را از این حرکت برهم زد.
همچنین او به زیاد نوشت : تا در عراق نسبت به موالی بر طبق سنّت خلیفۀ دوّم عمل کند. چرا که با این سیاست ، آنها خوار و ذلیل خواهند شد به موجب سنّت خلیفه، عربها میتوانند از موالی زن بگیرند. امّا نمیتوانند بدانها زن بدهند. بالأخره بر اساس همین شیوه و روش ، عرب قادر بود از آنان ارث ببرد امّا آنها از عربها نه ! سهم آنها کاهش یافته ، در جنگها در صف مقدّم باشند! راهها را اصلاح کرده ، درختان را قطع کنند! امامت نمازها بدانها واگذار نشده ، در صف مقدّم جماعت نباشند... او در ادامه افزود: وقتی این نامه به تو رسید «فاذل العجم واهنهم واقصهم ولاتستعن بأحد منهم»[18] ؛ عجمان را خوار کرده ، مورد اهانت قرار بده ، آنان را از خود بران و به احدی از ایشان توجّه و اعتنا نکن !
اصفهانی مینویسد: در زمان بنیامیّه ، وقتی عربی با باری از بازار بیرون میآمد و یکی از موالی در آن نزدیکی بود بار را به وی میداد تا برای او حمل کند. او نیز مخالفتی نمیکرد[19] .
از دیدگاه عربها موالی برای کارهایی از قبیل روبیدن راه آنها و نیز دوختن لباس آنها آفریده شده بودند[20] . در میان بنیامیّه ، اجازه داده نمیشد فرزندانی از خلفاء که مادران آنها عجم بودند به خلافت برسند[21].
وقتی بُسر بن ارطاة در سال 93 از ناحیۀ معاویه به یمن رفت در میان جنگهایی که با طرفداران علی علیه السلام داشت صد نفر از ابناء فارس را که بچّههای عبیدالله بن عبّاس در خانۀ زنی از آنها، مخفی شده بود، کشتند[22] .
حجّاج یکی از سرسختترین حکام بنیامیّه ، گفته بود در کوفه هیچ عجمی حق ندارد امام جماعت باشد[23] . او حتّی موالی را به زور برای جنگ میبرده است[24] . همچنین او تمام حمراء را در شهرها، متفرّق کرده و بر دست هر یک از آنها، نام شهری که میبایست بدانجا برود را نقش کرده بود[25] .
در شعری دیده شده که ازدواج یک زن عرب با مردی عجمی ، تشبیه به مجامعت زن عرب با یک قاطر شده است[26] . آنها اصطلاحات فرهنگی ارزشی خاصّی برای فرزندانی که پدر یا مادر آنها، عجمی بوند ساختند چنانکه اگر کسی پدرش عرب و مادرش عجم بود او را «هجین» مینامیدند[27] .
هنگامی که یکی از موالی دختری را از بنی سلیم به زنی گرفت ، محمّد بن بشیر خارجی به مدینه نزد والی آن دیار ابراهیم بن هشام بن اسماعیل رفت و شکایت کرد. والی در میان آن دو جدایی انداخت و دستور داد تا 200 تازیانه به آن مرد زدند. و پس از آن سر و صورت او را تراشیدند.[28]
------------------------------------------------------------------------------------------------
[1] . عقد الفريد: 3 / 413 .
[2] . المصنّف : 5 / 474 و 6 / 51 و 54.
[3] . حياة الصحابة : 2 / 150، المصنّف : 11 / 439 .
[4] . حياة الحيوان: 1 / 51 .
[5] . اقتضاء صراط المستقيم : 205، تاريخ جرجان : 486.
[6] . الإيضاح : 153 و ما در بارۀ مسألۀ امتيازات نژادى در عهد خليفه دوّم و سوّم در كتاب خود به نام «تاريخ سياسى اسلام از آغاز تا سال 40 هجرى» كه منتشر شده بحث مفصّلى كردهايم .
[7] . مروج الذهب : 2 / 56 «على أن ينكحوا النسوان منهم ولاينكحوا في الفارسيا».
[8] . حياة الصحابة : 2 / 447 .
[9] . الزندقة والشعوبيّة : 40.
[10] . البيان والتبيين : 3 / 367 .
[11] . مقايسه كنيد با نظرات في تاريخ الإسلام : 408.
[12] . شذرات الذهب : 1 / 102 .
[13] . الزندقة والشعوبيّة : 50.
[14] . الزندقة والشعوبيّة : 30.
[15] . سابقه اين برخوردها در افكار جاهلى بود. هنگامى كه ابوسفيان مىگفت : جائى كه بلال در آن شريف باشد، ثمرهاى در آنجا نخواهد بود! رك : المحاسن والمساوى : 1 / 136.
[16] . الإسلام والمشكلة العنصريّة : 75. اشاره است به اشعارى كه در آن «ابى بحير» قبيله بنى عبدالقيس را بدين جهت سرزنش كرده است . به نقل عقد الفريد: 3 / 232 . قبيله بنى عبدالقيس ، يكى از قبايل شيعى است.
[17] . عقد الفريد: 413، تاريخ تمدّن اسلامى : 4 / 341 .
[18] . سليم بن قيس : 120، 104.
[19] . ضحى الإسلام : 1 / 25 ، شعوبيّة : 23.
[20] . عقد الفريد: 3 / 414 ، «هم يكسحون طرقنا ويخرزون خفافنا ويحوكون ثيابنا» و ر ك المجروحين : 37، حديثى نيز ساخته بودند كه موالى حق تجارت ندارند. رك المجروحين : 2 / 124 .
[21] . عقد الفريد: 6 / 130 ، 131، البتّه گويا در اواخر عهد اموى اين مورد قدرى تغيير كرد و عرب بيشتر اعتدال يافت!! و لذا مادر مروان حمار، عجمى بود.
[22] . عقد الفريد: 2 / 233 .
[23] . الغدير: 11 / 27 .
[24] . تاريخ العراق تحت الحكم الاموى : 170، به نقل از تاريخ ايران بعد از اسلام : 379.
[25] . عقد الفريد: 3 / 416 .
[26] . القول فى البغال : 87.
[27] . عقد الفريد: 6 / 129 ، الزندقة والشعوبيّة : 39 به نقل از عقد الفريد.
[28] . تاريخ تشيّع در ايران : 49.








