امام صادق علیه السلام : اگر من زمان او (حضرت مهدی علیه السلام ) را درک کنم ، در تمام زندگی و حیاتم به او خدمت می کنم.
خروج صاحب الزنج در 27 ماه رمضان

خروج صاحب الزنج

******************************************

(خروج صاحب الزنج در 27 ماه رمضان)

   خروج صاحب الزنج در بصره به دوران خلافت مهتدى به سال دويست و پنجاه وپنجم بود. وى مدّعى بود كه علىّ بن محمّد بن احمد بن عيسى بن زيد بن علىّ بن ‏حسن بن علىّ بن ابى طالب است.  

   بيشتر كسان مى‏ گويند: نسب خاندان ابوطالب را به دروغ به خود بسته بود. وى از مردم ورزنين يكى از روستاهاى رى بود و اعمالش نشان مى‏ داد كه طالبى بودنش ‏مشكوك است كه عقيده خوارج ازارقه داشت و اينكه زنان و كودكان و پيران فرتوت ‏را كه مستوجب قتل نبودند مى‏ كشت دليل اين سخن است. خطبه ‏اى داشت كه آغاز آن‏ چنين بود: «اللَّه اكبر، اللَّه اكبر، لا إله إلاّ اللَّه، حكمى جز حكم خدا نيست». وى همه‏ گناهان را مايه كفر مى ‏دانست و ياران وى همه زنگان بودند.

   ظهور وى از بئر نخل مابين مدينة الفتح و كرخ بصره به شب پنجشنبه سه روز مانده از رمضان سال دويست و پنجاه و پنجم بود. به سال دويست و پنجاه و هفتم‏ بصره را بگرفت و به شب شنبه دوّم صفر سال دويست و هفتادم به دوران خلافت ‏معتمد كشته شد.

   مردم درباره اخبار و جنگ‏ها و سرگذشت او كتاب‏هاى بسيار نوشته ‏اند. اخبار اورا با آغاز كارش تا وقتى به ديار بحرين رفت و حكايتى كه با اعراب داشت نخستين ‏بار محمّد بن حسن بن سهل برادرزاده ذوالرياستين فضل بن سهل، رفيق مأمون ‏نوشته است.(1)

 

نمونه جنايات صاحب الزنج

   دوران وى چهارده سال و چهار ماه بود كه كوچك و بزرگ و مرد و زن را كشت و هر جا رسيد بسوخت و ويران كرد. در بصره در ضمن يك جنگ سيصد هزار از مردم‏ را بكشت.

   مهلبى كه از بزرگان اصحاب علىّ بن محمّد بود پس از اين واقعه در بصره بود و در محلّ معروف به مقبره بنى ‏يشكر منبرى نهاده بود و روز جمعه با مردم نماز كرد و برآن منبر به نام علىّ بن محمّد خطبه مى ‏خواند و بر ابوبكر و عمر رحمت مى ‏فرستاد! ولى در خطبه خويش از عثمان و (حضرت اميرالمؤمنين) على‏ عليه السلام ياد نمى‏ كرد. به‏ جبّاران بنى ‏عبّاس و ابوموسى اشعرى و عمرو بن عاص و معاوية بن ابى سفيان لعنت ‏مى ‏كرد؛ زيرا به طورى كه سابقاً در همين كتاب گفته ‏ايم وى بر عقيده خوارج از ارقه ‏بود.

   وقتى باقى‏مانده مردم با اين عمل مهلبى مأنوس شدند در يك روز جمعه كه فراهم ‏آمده بودند تيغ در آن‏ها نهاد، بعضى جان به در بردند و گروهى كشته و غريق شدند و بسيار كس ار مردم در خانه ‏ها و چاه ‏ها پنهان شدند و شبانگاه بيرون مى‏ آمدند و سگ‏ها را گرفته مى‏ كشتند و مى‏ خوردند، موش و گربه را نيز مى ‏خوردند و اين حيوانات را چنان نابود كردند كه ديگران بدان دست نمى ‏يافتند و چون يكى از آن‏ها مى ‏مرد او را مى‏ خوردند، منتظر مرگ همديگر مى ‏ماندند و هر كه مى ‏توانست همدم خود را مى‏ كشت و مى ‏خورد، با وجود اين آب خوردن نداشتند.

   از يك زن بصرى نقل مى‏ كنند كه وى بالين زن محتضرى حضور داشت و خواهرآن زن نيز آنجا بود اطراف او را گرفته بودند و منتظر بودند بميرد و گوشتش را بخورند، آن زن گويد: به زحمت جان داده بود كه روى او ريختيم و گوشتش را پاره‏ پاره كرديم و خورديم. خواهرش نيز حاضر بود و لب رود آمده بود و گريه‏ مى‏ كرد و سر خواهرش را همراه داشت، به او گفتند: چرا گريه مى‏ كنى؟ گفت: دورخواهرم جمع شدند و نگذاشتند درست بميرد و پاره ‏پاره‏ اش كردند، به من نيز ستم‏ كردند و از گوشت او جز اين سر چيزى به من ندادند، شكايتش اين بود كه درباره‏ خواهرش به او ستم كرده ‏اند و نظير اين و بدتر از اين بسيار بود.(2)

 


1) مروج الذهب: 605/2.

2) مروج الذهب: 605/2.

 

 

منبع: معاويه ج ... ص ...

 

 

 

 

بازدید : 1256