हमारा लोगो अपनी वेबसाइट या वेबलॉग में रखने के लिए निम्न लिखित कोड कापी करें और अपनी वेबसाइट या वेबलॉग में रखें
دشمنی عایشه با عثمان
دشمنی عایشه با عثمان

ابن ابی الحدید می گوید: عایشه چون عثمان را می شناخت گول چاپلوسی های مروان را نخورد ، بدیهی است زنان حیله گر کمتر فریفتۀ چاپلوسی چاپلوسان می شوند.

هر کس در سیره و اخبار کتابی تصنیف کرده، نوشته است که عایشه از سرسخت‌ترین مردم نسبت به عثمان بوده است ؛ تا آنجا که جامه‌هایی از جامه‌های پیامبر صلّی الله علیه وآله را بیرون آورد و در خانه خود بر چوبی نصب کرد و به هر کس که به خانه‌اش می‌آمد می‌گفت : این جامۀ رسول خدا صلّی الله علیه وآله است که هنوز کهنه و پاره و پوسیده نشده است و حال آن‌که عثمان سنّت و آیین پیامبر صلّی الله علیه وآله را کهنه و فرسوده کرده است .

گویند: نخستین کس که عثمان را نعثل نامید عایشه بوده و همواره می‌گفته است : نعثل را بکشید که خدایش او را بکشد.

مدائنی در کتاب «الجمل» خود روایت کرده است : چون عثمان کشته شد عایشه در مکه بود و چون به «شراف» رسید از خبر کشته شدن عثمان آگاه شد. او شک و تردید نداشت که طلحه خلیفه خواهد شد. به همین سبب گفت: نعثل از رحمت خدا دور باد؛ دور بودنی ؛ ای کسی که انگشت تو شل است[1] ؛ بشتاب . ای ابو شبل و ای پسر عمو؛ بشتاب . گویی هم‌اکنون به انگشت او می‌نگرم که مردم شتابان همچون هجوم شتران با او بیعت می‌کنند.

گوید: چون عثمان کشته شد طلحه کلیدهای بیت‌المال و شتران گزیده و چیزهای دیگری را که در خانه عثمان بود برداشت ، ولی چون کار خلافت او تباه شد و صورت نگرفت ، آن‌ها را به علی بن ابی طالب علیه السلام پس داد.

اخبار عایشه در بیرون رفتن او از مکّه به بصره پس از کشته‌شدن عثمان  :

ابومخنف لوط بن یحیی ازدی در کتاب خود می‌گوید: چون خبر کشته‌شدن عثمان به عایشه که در مکه بود رسید، شتابان به سوی مدینه حرکت کرد و می‌گفت : ای صاحب انگشت شل ؛ بشتاب ، خدا پدرت را بیامرزد. همانا مردم طلحه را شایسته و سزاوار خلافت می‌دانند.

چون به «شراف» رسید عبیدالله بن ابی سلمه لیثی با او روبرو شد. عایشه از او پرسید: چه خبر داری ؟

گفت : عثمان کشته شد.

عایشه سپس پرسید: پس از آن چه شد؟

عبید گفت : کارها برای آنان به بهترین انجام یافت و با علی (علیه السلام) بیعت کردند.

گفت : دوست می‌داشتم آسمان بر زمین می‌افتاد اگر این کار صورت بگیرد! وای بر تو؛ بنگر چه می‌گویی؟

گفت : ای امّ المؤمنین! حقیقت همان است که به تو گفتم .

عایشه شروع به هیاهو و نفرین کرد!

عبید گفت : ای امّ المؤمنین ! تو را چه می‌شود؟! به خدا سوگند؛ میان دو کرانه مدینه هیچ کس را شایسته‌تر و سزاوارتر از آن حضرت برای خلافت نمی‌بینم و در همه حالات او برایش مثل و مانندی نمی‌یابم ؛ به چه سبب به ولایت‌رسیدن او را خوش نمی‌داری؟!

عایشه به او پاسخ نداد.

گوید: به طرق گوناگون روایت شده است که چون خبر کشته‌شدن عثمان در مکه به عایشه رسید، گفت : خدایش از رحمت دور بدارد؛ این نتیجه کارهای

خودش بود و خداوند نسبت به بندگان ستمگر نیست .

گوید: قیس بن ابی حازم روایت می‌کند و می‌گوید: در سالی‌که عثمان کشته شد حجّ گزارده است و هنگامی که خبر مرگ عثمان به عایشه رسید همراه او بوده است که عایشه آهنگ مدینه کرد.

قیس می‌گوید: میان راه ‌شنیدم که عایشه می‌گفته است : ای صاحب انگشت شل ؛ بشتاب . و هرگاه از عثمان نام می‌برده می‌گفته است : خداوند او را از رحمت خود دور بدارد. تا آنکه خبر بیعت با امیرالمؤمنین علی علیه السلام به او رسیده است .

قیس می‌گوید: در این هنگام عایشه گفت : دوست می‌داشتم آسمان بر زمین می‌افتاد. و فرمان داد شترانش را به مکه برگردانند. من هم با او به مکه برگشتم . میان راه گاه می‌دیدم با خود چنان سخن می‌گوید که پنداری با کسی سخن می‌گوید و می‌گفت : پسر عفّان را مظلوم کشتند!

من به او گفتم : ای امّ المؤمنین ! مگر همین دم نشنیدم که می‌گفتی خداوند او را از رحمت خویش دور بدارد؟ و من پیش از این تو را در حالی دیده‌ام که نسبت به عثمان از همه خشن‌تر و زشت‌گوتر بوده‌ای !

گفت : آری ؛ چنین بود، ولی چون در کار او نگریستم آنان نخست از او خواستند توبه کند و چون مانند سیم سپید و پاک شد، در حالی‌که روزه بود و محرم ، در ماه حرام به سوی او هجوم بردند و کشتندش !

گوید: از طرق دیگر روایت شده است که چون خبر کشته‌شدن عثمان به عایشه رسید گفت : خدایش از رحمت دور بدارد؛ گناهش او را کشت و خداوند قصاص کارهایش را از او گرفت . ای گروه قریش ؛ مبادا کشته‌شدن عثمان شما را اندوهگین سازد؛ آن‌ چنان‌ که آن مرد سرخ‌ روی ثمود قوم خود را اندوهگین و درمانده کرد. همانا سزاوارترین مردم به حکومت ذوالأصبع (طلحه) است . و همین‌که اخبار بیعت با امیرالمؤمنین علی علیه السلام به او رسید گفت : بیچاره و درمانده شوند که هرگز حکومت را به خاندان تیم بازنمی‌گردانند.[2] »

---------------------------------------------------------

(1) خطاب به طلحه است .

(2) جلوه تاريخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد:  3  /  285  .

 

 

    यात्रा : 496