امام صادق علیه السلام : اگر من زمان او (حضرت مهدی علیه السلام ) را درک کنم ، در تمام زندگی و حیاتم به او خدمت می کنم.
واکنش عبدالملک و مخفی کردن سرّ لوح عجیب

واکنش عبدالملک و مخفی کردن سرّ لوح عجیب

روایت است که بعد از اینکه عبدالملک این روایت را خواند بسیار در فکر فرو رفت و از شهاب زُهری (از فقهای تابعین اصحاب پیغمبر خاتم صلّی الله علیه وآله و از نزدیکان به حضرت سجّاد علیه السلام» که در مجلس حضور داشت، پرسید: «درباره این موضوع چه می‌گویی؟»

زهری گفت: «چنان می‌بینم و چنین پندارم که جماعتی از جن نگهبان شهر مزبور بوده و نمی‌گذاشتند کسی به آنجا دست یابد!»

عبدالملک پرسید: «راجع به کسی که او را از آسمان به نام صدا کنند، اطّلاعی داری؟»

زهری گفت: «یا امیرالمومنین، این موضوع را ناشنیده بگیر.»

عبدالملک گفت: «آنچه شنیده‌ ای بگو.»

زهری گفت: «علی بن حسین علیهما السلام به من خبر داده که این شخص مهدی عجّل الله تعالی فرجه از فرزندان فاطمه دختر پیغمبر است.»

عبدالملک مروان روی ترش کرد و گفت: «شما هر دو دروغ می‌گویید. این مردی از ما (بنی امیّه) است.»

زهری گفت: «من آن را از علی بن حسین علیهما السلام نقل کردم؛ اگر می‌خواهی از وی جویا شو.»

عبدالملک بعد از شنیدن سخن زهری، خشمگین شد و گفت: «من احتیاج به پرسش از اولاد ابوتراب (حضرت علی علیه السلام) ندارم.

«خلیفۀ اموی سپس رو به زهری کرد و گفت: «ای زهری! آنچه را گفتی مخفی ‌بدار. مبادا کسی  آن را از تو بشنود.»[1]

--------------------------------------------------------

[1] مهدى موعود (ترجمۀ جلد سيزدهم بحارالأنوار، علّامۀ مجلسى)، ترجمۀ على دوانى، دارالکتب الاسلاميه، 1366.

 

 

    بازدید : 114