امام صادق علیه السلام : اگر من زمان او (حضرت مهدی علیه السلام ) را درک کنم ، در تمام زندگی و حیاتم به او خدمت می کنم.
(2) پیشگویی حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام دربارۀ دیلمیان بروایت دیگر

(2)

پیشگویی حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام

دربارۀ دیلمیان بروایت دیگر

  (( در اين خطبه ـ كه با عبارت «امّا بعد حمد الله والثناء عليه: أيّها الناس فإنّي فقات عين الفتنة»؛ «پس از حمد و ثناى خداوند، اى مردم؛ همانا كه‏ چشم فتنه را از چشم‏ خانه بيرون كشيدم» شروع مى ‏شود ـ پس از توضيحات لغوى و اينكه كسى جز اميرالمؤمنين على علیه السلام ياراى جنگ با عايشه‏ و طلحه و زبير را نداشته است و همگان از جنگ با اهل قبله بيم داشته ‏اند، به مناسبت آنكه اميرالمؤمنين على علیه السلام در همين خطبه فرموده است: «فأسألوني قبل أن تفقدوني»؛ «پيش از آنكه مرا از دست بدهيد از من بپرسيد»، بحثى بسيار جالب درباره امور غيبى كه اميرالمؤمنين علیه السلام از آن‏ ها خبر داده و صورت گرفته است ايراد فرموده است(1).

  فصلى درباره امور غيبى كه امام علیه السلام خبر داده و محقّق شده است

   بدان كه اميرالمؤمنين على‏ عليه السلام در اين فصل به خداوندى كه جانش در دست اوست سوگند خورده است كه آنان از او چيزى از امورى را كه ‏تا روز قيامت ميان آنان واقع خواهد شد نخواهد پرسيد مگر آنكه از آن به ايشان خبر خواهد داد.

   همچنين از هر گروه صد نفرى كه به هدايت يا ضلالت باشند نمى ‏پرسند مگر اينكه به همه موارد آنان كه چه كسى رهبر آنان و گرداننده ‏ايشان است و كجا فرود مى ‏آيند و چه كسى از ايشان كشته مى شود و چه كسى به مرگ طبيعى مى ‏ميرد خبر خواهد داد.

   اين ادّعا كه اميرالمؤمنين على‏ عليه السلام كرده است نه ادّعاى ربوبيّت است و نه ادّعاى پيامبرى بلكه مى ‏فرموده است: پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم او را به اين ‏امور خبر داده است.

   ما اخبارى را كه اميرالمؤمنين على‏ عليه السلام داده است آزموده و آن را مطابق با حقيقت يافته ‏ايم. به همين سبب استدلال مى‏ كنيم كه ادّعاى اميرالمؤمنين على‏ عليه السلام راست و صدق است، همچون خبرى كه در مورد خود داده است و فرموده است: ضربتى بر سرش زده خواهد شد كه‏ ريش او از آن خضاب خواهد شد.

   و خبر دادن آن حضرت از كشته شدن پسرش (امام) حسين‏ عليهما السلام و آنچه به هنگام عبور از سرزمين كربلاء اظهار فرموده است، و خبر دادن ‏آن حضرت به اينكه معاويه پس از او پادشاهى خواهد كرد و مسائل حجّاج و يوسف بن عمر و آنچه از اخبار خوارج در نهروان فرموده بود وخبر دادن آن حضرت به يارانش كه كداميك از ايشان كشته و كدام بر دار كشيده خواهند شد، و خبر دادن از جنگ ‏هاى جمل و صفين و نهروان، و خبر دادن از شمار سپاهيانى كه به هنگام حركت آن حضرت به بصره از كوفه به يارى او خواهند آمد و پيشگويى آن حضرت در مورد عبدالله ‏بن زبير كه فرمود:

حيله ‏گرى كينه ‏توز است. آهنگ كارى دارد كه به آن نمى ‏رسد. دام دين براى شكار دنيا مى‏ گستراند و سپس بر دار كشيده قريش خواهد بود.

   و خبر دادن اميرالمؤمنين على‏ عليه السلام از نابودى بصره با طغيان آب، هلاك شدن مردم آن بار ديگر به دست «زنج» ـ كه قومى در اين كلمه‏ تصحيف كرده و آن را «ريح» (باد و طوفان) خوانده اند ـ و خبر دادن ظهور پرچم‏ هاى سياه از ناحيۀ خراسان و نام بردن آن حضرت از گروهى از خراسانيان كه به بنى‏ رزيق ـ با تقديم راى بدون نقطه بر زاى نقطه‏ دار ـ معروف ‏اند و آنان خاندان معصب هستند كه طاهر بن حسين و فرزندانش ‏از ايشان ‏اند و اسحاق بن ابراهيم كه اينان و افراد پيش از ايشان همگى از داعيان حكومت بنى‏ عبّاس بوده ‏اند.

   و خبر دادن اميرالمؤمنين على ‏عليه السلام از اينكه گروهى از فرزندزادگان او در طبرستان ظاهر مى‏ شوند و به حكومت مى ‏رسند ـ همچون ناصر وداعى و ديگران ـ كه در اين باره چنين فرموده است:

همانا براى آل محمّد در طالقان گنجينه ‏اى است كه هر گاه خداوند بخواهد آن را آشكار مى ‏فرمايد تا به فرمان خدا قيام و مردم را به دين خدا فراخواند.

   و خبر دادن از كشته شدن محمّد نفس زكيّه در مدينه كه درباره او فرموده است: او نزديك احجار الزيت كشته مى ‏شود.

   و خبر دادن در مورد برادر محمّد، يعنى ابراهيم كه در منطقه «باخمرا» كشته خواهد شد، يا اين عبارت كه «او پس از پيروزشدن كشته وپس از غالب شدن مغلوب مى‏ شود»، و اين گفتار اميرالمؤمنين‏ عليه السلام در مورد همين ابراهيم كه فرمود:

تيرى ناشناخته به او مى ‏رسد كه مرگش در آن است. بدبختا؛ آن تير زننده، دستش شل و بازويش ناتوان باد».

   و خبر دادن آن حضرت از كشته ‏شدگان منطقه «فخ» و اينكه «آنان بهترين مردم زمين هستند».

   و خبر دادن آن حضرت از تشكيل حكومت علوى در مغرب (مراكش) و تصريح او به نام «كتامة» كه ايشان همان گروهى هستند كه‏ ابوعبدالله داعى معلّم را يارى دادند و گفتار ديگر آن حضرت كه در آن به پدر عبيدالله المهدى اشاره كرده و فرموده است:

او نخستين ايشان است و سپس صاحب قيروان كه گشاده ‏روى سپيد چهره و داراى نسب پاك و خالص و از اعقاب ‏كسى است كه «ذوالبداء» و پوشيده در رداء است.

   عبيدالله مهدى شخصى سپيدچهره بود كه سپيدى رويش با سرخى آميخته و تنومند بود، منظور از ذوالبداء اسماعيل پسر امام جعفر صادق علیه السلام است و جسد او پس از مرگ پوشيده به رداء بود و پدرش چون اسماعيل مرد، او را در ردايى پوشاند و سران شيعه را كنار جسد او دعوت كرد تا آن را ببيند و مرگش را بدانند و شبهه ايشان برطرف شود.

   خبر دادن اميرالمؤمنين على‏ عليه السلام در مورد آل بويه و گفتارش درباره آنان كه از آن جمله اين است: «و از ناحيه ديلمان پسران صيّادى‏ خروج مى ‏كنند» و پدر ايشان ماهى‏ گیر بود كه فقط به اندازه قوت روزانه خود و عيالش ماهى مى‏ گرفت و با فروش آن روزگار مى‏ گذراند و خداوند متعال سه پسر بلافصل او را پادشاهى داد و ذريّه ايشان را چندان پراكنده كرد كه به پادشاهى ايشان مثل‏ها زده مى ‏شد.

   گفتار ديگر اميرالمؤمنين على علیه السلام درباره آل بويه كه فرمود:

سپس كار حكومت ايشان چنان بالا گرفت كه زوراء (بغداد) را تصرّف و خليفگان را از خلافت خلع كرد.

كسى پرسيد: اى اميرالمؤمنين؛ مدّت پادشاهى آنان چه اندازه خواهد بود؟

فرمود: صد سال يا اندكى بيشتر.

   و اين گفتار آن حضرت در مورد ايشان:

و آن اسرافكار خوشگذران را كه پسركى است كه دست او قطع شده است، پسرعمويش كنار دجله خواهد كشت.

   كه اين سخن اشاره به عزّالدوله بختيار پسر معزّالدوله است، يك دست معزّ الدوله به سبب گريز و سستى در جنگ قطع شده بود و پسرش‏ عزّالدوله اسرافكار و خوشگذرانى بود كه زن ‏باره و باده‏ گسار بود و پسرعمويش عضد الدوله فناخسرو او را در ناحيه قصر الجص (كاخ گچ) كنار دجله در جنگ كشت و پادشاهى او را از او ربود.

   و اينكه فرموده است: «آنان خليفگان را خلع مى كنند» همين‏گونه بوده است كه معزّالدوله «مستكفى» را از خلافت خلع و به جاى او «مطيع» را گماشت و بهاء الدوله پسر عضد الدوله «طائع» را از خلافت خلع كرد و «قادر» را به خلافت نشاند و مدّت پادشاهى آل بويه نيز چنان ‏بود كه اميرالمؤمنين على ‏عليه السلام خبر داده بود.

   خبر دادن آن حضرت به عبدالله بن عباس ‏رحمه الله كه حكومت به فرزندان او منتقل خواهد شد و چنين بود كه چون على پسر عبدالله بن عبّاس‏ متولّد شد پدرش او را به حضور اميرالمؤمنين على‏ عليه السلام آورد، اميرالمؤمنين‏ عليه السلام او را گرفت و با آب دهان خويش دهان كودك را خيس كرد و بايك دانه خرما كه آن را قبلاً در دهان خيس كرده بود كام او را برداشت و او را به پدرش بازداد و فرمود: اين پدر پادشاهان را بگير.

   همين روايت كه آورديم صحيح است و آن را ابوالعبّاس مبرّد در كتاب «الكامل»(2)

 خود آورده است و روايتى كه شمار خليفگان در آن ذكرشده است صحيح نيست و از كتاب مورد اعتماد نقل نشده است.

   و چه بسيار اخبار غيبى كه بيان فرموده و همين‏گونه صحيح بوده است كه اگر بخواهيم همه را بياوريم بايد جزوه‏ هاى بسيار به آن اختصاص‏ دهيم و كتاب ‏هاى سيره آن اخبار را به صورت مشروح آورده ‏اند.)) (3)


 (1) براى اطّلاع بيشتر در مورد اين خطبه كه به تواتر در منابع پيش از نهج البلاغه نقل شده است، به بحث مستوفاى استاد عبدالزهراء حسينى خطيب ‏در «مصادر نهج البلاغه واسانيده: 176 - 182/2» مراجعه فرماييد.

(2) الكامل: 217/2.

(3) جلوۀ تاريخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد:   3 / 360.

 

 

منبع: یادداشت های چاپ نشده شخصی ص 466

 

 

 

 

بازدید : 3338