کریم خان زند
با دعای یک زن به قدرت رسید
کريم خان زند با آنکه لرى بيش نبود، پس از استقرار بر تخت سلطنت سراسر ايران و سلطه بر کليّۀ گردنکشان و سروران، هيچگاه اسير غرور و نخوت نگرديد بلکه همواره از گذشته آميخته به فقر خود ياد مى کرد و بارها اين داستان را براى ديگران حکايت مى نمود:
وقتى در اردوى نادرى مردى سپاهى بودم، از فقر و احتياج، زينى طلاکوب را از مرد زين سازى دزديدم و اين زين مال يکى از امراى افغان بود، روز ديگر شنيدم که زين ساز بيچاره در زندان نادرى است و حکم شده که روز ديگر اگر زين را ندهد به طناب رسد. دل من از اين خبر بسى سوخت. زين را بردم و به جائى که برداشته بودم گذاشتم و صبر نمودم تا زن زين ساز رسيد. چون آن را بديد نعره کشيد و از فرط سرور بر زمين افتاد و دعا نمود و گفت: خداوند، به کسى که اين زين را واپس آورد آنقدر عمر دهد که صد زين مرصع طلاکوب به خود ببيند و من يقين دارم که از دعاى آن زن به اين دولت رسيدم.(1)
-----------------------------------------------
(1) دویست داستان از صد کتاب تاریخی: 5 .








