امام صادق علیه السلام : اگر من زمان او (حضرت مهدی علیه السلام ) را درک کنم ، در تمام زندگی و حیاتم به او خدمت می کنم.
آیا کتابت وحی فضیلت است؟

آیا کتابت وحی فضیلت است؟

معاویه مدّتی برای حضرت رسول صلّی الله علیه وآله کتابت کرد ولیکن پس از آن ، بار دیگر به دوران جاهلیّت برگشت و هرچه رشته بود بار دیگر پنبه کرد. با همان دستی که برای حضرت رسول صلّی الله علیه وآله مکاتبه می‌نمود پس از مختصر زمانی اوامر محرم صادر کرد و نامه‌های ظالمانه نوشت و مردم را امر به سبّ ، شتم ، بغی و عناد نمود و مرتکب اعمال ناروائی گردید.

قبل از معاویه ، عبدالله بن خطل ، کاتب آن حضرت بود و او می‌گفت: اگر محمّد پیغمبر است من از کتابت برای او خودداری خواهم کرد و یا این که هرچه دلم خواست خواهم نوشت ، و سپس مرتد گردید و به مکّه رفت و بار دیگر مشرک شد. هنگام فتح مکّه حضرت رسول صلّی الله علیه وآله امر کرد گردن او را زدند و فضیلت کتابت پیغمبر او را نگهداری نکرد و عاقبتش این‌ چنین شد و در آخرت هم معاقب خواهد گردید.

ابن عدی پس از ذکر این قضیه گفت : قبل از عبدالله بن خطل، عبدالله بن ابی سرح در مکّه برای پیغمبر نامه می‌نوشت و او هم پس از مدّتی مرتد گردید و می‌گفت: من محمّد را هر طور دلم می‌خواست می‌چرخاندم ، و خداوند دربارۀ او فرموده : (وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَری عَلَی اللهِ کذِباً)(1)، حضرت رسول صلّی الله علیه وآله در فتح مکّه دستور داد او را هر جا دیدند بکشند.(2)

شیخ صدوق رضوان الله علیه گوید: مردم دربارۀ معاویه دچار شبهه شده اند که می گویند او کاتب وحی بوده است، در حالی که این امر موجب فضیلتی برای او نمی شود؛ زیرا عبدالله بن ابی سرح هم کاتب وحی بود. هر دوی این ها کاتب وحی پیامبر بودند. عبدالله کسی است که گفت: «به زودی مانند آنچه را خدا نازل کرده، نازل خواهم کرد.» پیامبر صلّی الله علیه وآله به او املا می کرد: «والله غفور رحیم» و او می نوشت: «والله عزیز حکیم». یا «والله عزیز حکیم» املا می کرد و او «والله علیم حکیم» می نوشت، و پیامبر صلّی الله علیه وآله به او می فرمود: یکی است. عبدالله بن سعد گفت: محمّد نمی داند چه می گوید! او می‌گوید و من غیر آنچه را او می گوید، (می گویم و می نویسم) و او به من می گوید: یکی است، یکی است. اگر اینطور باشد، پس من هم مانند آنچه را خدا نازل کرده است، نازل خواهم کرد. پس خداوند تبارک و تعالی دربارۀ او نازل کرد: «و آن کس که گفت: من هم مانند آنچه را خدا نازل کرده، نازل خواهم کرد»، و گریخت و پیامبر را هجو کرد.

پیامبر صلّی الله علیه وآله فرمود: هر کس عبدالله بن سعد بن ابی سرح را یافت، اگرچه به پردۀ کعبه چنگ زده باشد، او را بکشد. علّت آنکه وقتی عبدالله بن سعد چیزی [از کلمات قرآن] را تغییر می داد، پیامبر صلّی الله علیه وآله می فرمود: «یکی است، یکی است» این است که آنچه عبدالله می خواست [یعنی تغییر و دستکاری] ثبت نمی شد؛ بلکه همان چیزی را که پیامبر صلّی الله علیه وآله به او املا می کرد، ثبت می گردید. لذا فرمود : همان یکی است؛ تغییر دهی یا تغییر ندهی! آنچه تو می‌نویسی ، ثبت نمی شود؛ بلکه آن چیزی ثبت می شود که من از جانب جبرئیل املا می کنم، و جبرئیل علیه السلام اصلاحش می کند. این، خود دلیلی است برای پیامبر صلّی الله علیه وآله.

علّت اینکه که پیامبر صلّی الله علیه وآله ، معاویه و عبدالله بن سعد را با وجود آن که دشمن بودند، کاتب وحی قرار داد، این است که مشرکان گفتند: محمّد این قرآن را از پیش خودش می گوید و در هر رخدادی یک آیه می آورد و ادّعا می کند که بر او نازل شده است. کسی که در خصوص حوادثی که در اوقات گوناگون رخ می دهد، سخنی می گوید، در صورت تکرار همان سخن، الفاظ را تغییر می دهد و در بار دوّم و پس از گذشت مدّت زمانی بر آن سخن، قطعاً [و خواه ناخواه] در لفظ و معنای آن یا فقط در لفظش تغییر می دهد. لذا پیامبر صلّی الله علیه وآله برای نوشتن آنچه در رخدادهای مختلف بر او نازل می شد، از دو تن - که دشمن دین او بودند و نزد دشمنانش عادل به شمار می رفتند - کمک گرفت تا کافران و مشرکان بدانند که سخن او در بار دوّم، با سخن او در بار اوّل، یکی است و هیچ گونه تغییری یا انحراف جهتی در آن حاصل نشده است و در نتیجه، حجیّت آن در برابر دشمنانش، رساتر و قوی تر می شد، در صورتی که اگر برای این کار از دو دوست و طرفدار خود، مانند سلمان و ابوذر و نظیر ایشان کمک گرفته بود، این تأثیر را در دشمنانش نداشت؛ بلکه گمان تبانی و سازش در آن می شد. این است علّت به کار گرفتن آن دو در کتابت وحی، و این کاملاً روشن است. سپاس خدای را!(3)

------------------------------------------------------------------------------------------

(1) سورۀ انعام ، آيۀ 21.

(2) معاويه و تاريخ : 289.

(3) ترجمۀ بحارالانوار، ج 89 ، صفحۀ 37 .

 

 

    بازدید : 184