امام صادق علیه السلام : اگر من زمان او (حضرت مهدی علیه السلام ) را درک کنم ، در تمام زندگی و حیاتم به او خدمت می کنم.
معاویه و علقمه

معاویه و علقمه

علقمة بن وائل به عزم ملاقات رسول اکرم صلّی الله علیه وآله به مدینۀ منوّره آمد. شرفیاب محضر آن حضرت شد و مطالب خود را به عرض رسانید. علقمه تصمیم داشت در مدینه به منزل مردی از محترمین انصار وارد شود. خانه او در یکی از محلّات دوردست شهر بود و علقمه راه را نمی‌دانست .

معاویة بن ابی سفیان در مجلس حاضر بود. رسول اکرم صلّی الله علیه وآله به او فرمود که: علقمه را راهنمایی کند و او را به خانه مرد انصاری ببرد.

معاویه می‌گوید: من به اتّفاق علقمه از محضر آن حضرت خارج شدیم. او بر ناقۀ خود سوار شد و من پیاده با پای برهنه در شدّت گرما با وی حرکت کردم . بین راه به او گفتم که از گرما سوختم ، مرا به ترک خود سوار کن .

علقمه در جواب گفت : تو لایق نیستی که در ردیف سلاطین و بزرگان سوار شوی .

معاویه گفت : من فرزند ابوسفیانم .

علقمه گفت : می‌دانم ، پیغمبر اکرم صلّی الله علیه وآله قبلاً به من گفته بود.

معاویه گفت : اکنون که مرا سوار نمی‌کنی لااقل کفشت را از پای درآور و به من بده که پایم نسوزد.

جواب داد: کفش من برای پای تو بزرگ است ، ولی همین قدر به تو اجازه می‌دهم که در سایۀ شتر من راه بروی و این خود از طرف من ارفاق بزرگی است و برای تو نیز مایۀ شرف و افتخار است. یعنی تو می‌توانی نزد مردم مباهات کنی که در سایۀ شتر من راه رفته‌ای[1] .[2]

-------------------------------------------------------------------------------------------

[1] . آداب النفس : 1 / 302 .

[2] . كودك از نظر وراثت و تربيت : 2 / 402 .

 

    بازدید : 190