پشیمانی عایشه
مسعودی نقل کرده است که عایشه هنگامی که از بصره به طرف مدینه مراجعت کرد گفت : من دوست داشتم مراجعت کنم و در این جنگ شرکت نکنم ، اگر چه پیشآمدهائی برای من میشد، لیکن به من گفتند: بیرون شوید و بین مردم را اصلاح کنید و در نتیجۀ کار به اینجا کشانید.
ابن اثیر گوید: عایشه در جنگ جمل گفت : من آرزو داشتم بیست سال قبل از این بمیرم .
و ملّا علی قاری در شرح فقه اکبر روایت کرده که عایشه همواره گریه میکرد و اشک میریخت تا آنگاه که مقنعهاش تر میشد.
ابن عبدالبرّ در استیعاب از اسماعیل بن علیه روایت کرده که عایشه میگفت : هرگاه ابن عمر از اینجا گذشت او را به من نشان دهید. هنگامی که ابن عمر از نزدیک عایشه گذشت او را اطّلاع دادند. عایشه به ابن عمر گفت : چرا مرا از شرکت در جنگ جمل نهی نکردی؟
گفت : من دیدم مردی بر تو مسلّط شده و تو را تحریک میکند و من یقین داشتم که از وی جدا نخواهی شد و با او مخالفت نخواهی کرد.
عایشه گفت : اگر مرا نهی میکردی با تو مخالفت نمیکردم .
راوی گوید: مقصود ابن عمر از آن مرد ابن زبیر بود.
جمیع بن عمیر گوید: بر عایشه وارد شدم و پرسیدم : محبوبترین فرد در نزد حضرت رسول صلّی الله علیه وآله که بود؟
عایشه گفت : فاطمه (علیهاالسلام).
گفتم : مقصود من این بود که کدام مرد از میان مردان بیشتر مورد علاقه وی بود؟
گفت : شوهر فاطمه (علیهماالسلام) و باید هم چنین باشد؛ زیرا جان محمّد صلّی الله علیه وآله در دست او قرار گرفت و او هم در دهان خود نهاد.
گفتم : پس چرا با وی این طور معامله کردی و به جنگ او رفتی ؟!
در این هنگام عایشه مقنعه را به صورتش کشید و گریه کرد و گفت : از این مطالب گذشته صرف نظر کنید.(1)
-------------------------------------------------------------------
(1) معاویه و تاریخ : 61.








