امام صادق علیه السلام : اگر من زمان او (حضرت مهدی علیه السلام ) را درک کنم ، در تمام زندگی و حیاتم به او خدمت می کنم.
تمثال حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در معابد و کلیساهای فرانسه و روم و بر شمشیر قهرمانان ترک و دیلم

تمثال حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در معابد

و کلیساهای فرانسه و روم و بر شمشیر قهرمانان ترک و دیلم

یکی از دانشمندان معروف سنّی در کتاب خود می نویسد:

درگیری‌های جنگی او چندین قرن در همه جا ورد زبان بود. تا آن‌جا که فرانسوی‌ها و رومی‌ها او را سمبل بی‌مانند پیروزی در جنگ دانستند و شمائل او را در معابد وکلیساهای خود ـ در حالی که شمشیرش را حایل کرده و آستین‌ها را برای جنگ بالا زده و چهره قهرمانی بزرگ و تک‌سوار میدان جنگ به خود گرفته بود ـ ترسیم نموده بودند.

ترک‌ها و دیلمیان عکس او را سمبل پیروزی قرار داده بر روی شمشیرهای خود کندند تا آن پیروزی که همیشه در میدان‌های جنگ همراه او بود نصیبشان شود.

شجاعت او همراه شُکوه و اطمینانی بود که به پیروزی خود داشت . دل‌ها را در سینه‌ها به لرزه می‌آورد و چشم‌ها در حدقه به گردش می‌افتاد و قدم‌ها درهم می‌پیچید.

از امام علیه السلام سئوال شد: با چه وسیله بر رقیبان خود پیروز شدی ؟

پاسخ داد :

هیچ کس را ندیدم مگر این که او خود، مرا بر پیروزی بر خویش کمک کرد.(1)

یکی از یارانش او را بدین گونه توصیف کرده است : ما آن چنان
از او می‌ترسیدیم که انسان اسیر دربند از شمشیر کشیده بر بالای سرش می‌ترسد.

روزی معاویه خواست او را نسبت به شوخی‌هائی که دارد نکوهش کند. قیس بن سعد بن عباده به سختی خشمگین شد و بدون ترس از ابهّت و شُکوه معاویه با صراحت و الفاظ کوبنده ، سخن او را رد کرد و گفت : به خدا سوگند؛ مَهابت و شُکوه او از شیر گرسنه بیشتر بود و این هیبت تقوا بود؛ نه بدان‌گونه که فرومایگان شامی از تو می‌ترسند.

وقتی شجاعت با هیبت و شکوه همراه باشد نیروی «هرکول» ـ که در افسانه‌ها می‌گویند ـ به آن دو می‌پیوندد.

او همان کسی است که دروازه بزرگ دژ «ناعِم» را از جا کند و بر روی سر نگه داشت و سپر ساخت ؛ با این که آن قدر سنگین بود که مردان زیادی نمی‌توانستند آن را تکان دهند.

او همان کسی است که صخرۀ بزرگی که روی آب را گرفته بود و ده‌ها نفر نمی‌توانستند آن را از جا برکنند از جا کند و از زیر آن آب جوشید.

وی کسی بود که همچنان که نیرویش به او کمک می‌کرد، هوشیاریش یاور او بود. یک بار، دستش را به سوی جنگجوئی که به قصد کشتن او آمده بود دراز کرد. از بالای اسبش بلند نمود و چنان او را محکم به زمین کوبید که او را له کرده و به صورت
انبوهی از گوشت و خون و استخوان‌های خُرد شده درآورد.(2)

-----------------------------------------------------

(1) از ترس به هنگام ديدار و وحشت نابودى .

(2) خاستگاه خلافت : 526.


 

بازدید : 13