حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و موالی
هنگامی که پیامبر صلّی الله علیه وآله خالد بن ولید را به یمن فرستاد، تا مدّتها کسی اسلام را نپذیرفت . پس از آن حضرت علی علیه السلام را فرستاد و یمنیها ـ که یکی از قبایل معروف آنها «همْدانیان» بودند ـ اسلام را پذیرفتند[1] ، و بعدها در عراق و کوفه به آن حضرت پیوستند.
حضرت علی علیه السلام همیشه از آنها به عنوان یاوران خود یاد میکرد[2] ، تا جائی که در مورد آنان چنین میسرود:
لمّا رأیت الموت موتاً أحمراً عبّأت همْدان وعبّوا حمیراء[3]
هنگامی که مرگ را مرگ سرخ دیدم ، من همْدان را آماده کردم و دشمن قبیله حمیر را.
در هنگامی نیز که حضرت علی علیه السلام از ناحیه عدّهای از سپاهیان خود برای پذیرش صلح مورد فشار قرار گرفت ، همْدانیان آمادگی خود را برای اجرای فرمان آن حضرت اعلام کردند[4] ، و لذا امام علیه السلام در اشعار دیگر نیز آنها را ستوده و میفرماید:
فلو کانت بوّاباً علی باب جنّة لقلت لهمْدان: اُدخلوا بسلام[5]
اگر من کلیددار بهشت بودم ، هر آینه به همدان میگفتم که به سلامت داخل آن شوید.
البتّه تنها همْدان از قبایل جنوب نبود که رهبران[6] آن و بسیاری از افراد آن از شیعیان بودند، بلکه اصولاً یمن یکی از مراکز تشیع به حساب میآمد؛ به طوری که معاویه ، وقتی بُسر بن ارطاة را بدان سوی فرستاد (39 هـ ) به او نوشت: «واقتل شیعة علی حیث کانوا»[7] ؛ «هر کجا شیعه علی علیه السلام هستند آنها را به قتل برسان». کما این که مالک اشتر نخعی از قبیله مذحج یکی از قبایل جنوب از جمله شیعیان حضرت علی علیه السلام بود که بعدها به کوفه آمده و یکی از یاران نزدیک امام گردید.
قاضی نور الله شوشتری نیز مطالبی پیرامون تشیع قبایل «همْدان»، «مذحج»، «ربیعه»، «خزاعه»، «ازد» و «طی» به تفصیل آورده است[8] .
رازی نیز در کتاب «نقض» چنین نگاشته که : شیعه علی علیه السلام از بنیهمدان ، بنی ثقیف ، بنی مراد، بنی مذحج و بنی خزاعه بودند[9] .[10]
-------------------------------------------------------------------------------------------
[1] . الشيبى ، الصلة بين التشيّع والتصوف : 252. تشيّع ، بعدها نيز در يمن باقى ماند. به طورى كه ابن عبّاس هنگامى كه امام حسين علیه السلام قصد خروج از مكّه را داشت ، عرض كرد: در يمن شيعيان پدرت هستند تو به آنجا برو! انساب الأشراف : 2 / 161 ط محمودى .
[2] . مسعودى ، مروج الذهب : 2 / 379.
[3] . ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغة : 2 / 70 .
[4] . ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغة : 2 / 239 .
[5] . ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغة : 5 / 217، مختصر البلدان : 172، نصر بن مزاحم وقعة الصفين : 274 و 347.
[6] . ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغة : 2 / 15 .
[7] . ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغة : 2 / 6 . و رك : الأغانى : 26616/ و 267 وج 5 ص 11، مروج الذهب : 3 / 22 .
[8] . مجالس المؤمنين : 1 / 130 ـ 140.
[9] . نقض : 367 به تصحيح اوموى .
[10] . تاريخ تشيّع در ايران : 79.








