امام صادق علیه السلام : اگر من زمان او (حضرت مهدی علیه السلام ) را درک کنم ، در تمام زندگی و حیاتم به او خدمت می کنم.
دشمنی زیاد با معاویه و سرانجام آن
دشمنی زیاد با معاویه و سرانجام آن

زیاد بن ابیه معروف به زیاد بن عُبَید بود، عُبید برده مردی از قبیله ثقیف بود و با سمیه که کنیز حارث بن کلده بود ازدواج کرد، حارث بن کلده سمیه را آزاد کرد و او برای عبید زیاد را زایید و زیاد از بندگی آزاد شد و جوانی زبان آور و تیزهوش و خردمند و ادیب بار آمد، مغیرة بن شعبه هنگامی که از سوی عمر بن خطّاب فرماندار بصره شد او را با خود برد و دبیر خویش کرد.

و چون علی علیه السلام به خلافت رسید زیاد را به حکومت فارس گماشت و هنگامی که علی علیه السلام عازم صفین شد معاویه برای زیاد نامه ای نوشت و به او وعده و وعید داد، زیاد میان مردم بپا خاست و چنین گفت : پسر زن جگرخوار و سرآمد نفاق و دورویی برای من نامه نوشته و مرا بیم داده است و حال آنکه میان من و او پسرعموی رسول خدا صلّی الله علیه وآله با نود هزار مرد کامل سلاح قرار دارد که همه از شیعیان اویند و به خدا سوگند؛ اگر معاویه آهنگ من کند مرا مردی بسیار شمشیر زننده خواهد یافت .

و چون علی علیه السلام کشته شد و کارها برای معاویه روبراه شد زیاد در دژ شهر اصطخر متحصّن شد، معاویه برای او امان نامه نوشت تا پیش او بیاید و اگر از آنچه معاویه به او خواهد داد راضی شد با او همکاری کند و گرنه او را به پناهگاهش در همان دژ برخواهد گرداند.

زیاد پیش معاویه آمد و کارش بالا گرفت و معاویه ادّعا کرد که او پسر ابوسفیان است ، در این باره ابومریم سلولی ـ که در دوره جاهلی در طائف می فروش بود ـ گواهی داد که پس از آنکه حارث ثقفی سمیه را آزاد کرد ابوسفیان با او نزدیکی کرده است ، و مردی هم از بنی مصطلق ـ که نامش یزید بود ـ گواهی داد که از ابوسفیان شنیده که می گفته است : زیاد از نطفه ای است که او در رحم سمیه قرار داده است و به این گونه ادّعای معاویه در این باره به کرسی نشانده شد[1]  و شد آن چه شد.

معاویه به زیاد دستور داد به کوفه برود و منتظر فرمان او باشد و زیاد به کوفه رفت و فرماندار کوفه در آن هنگام مغیرة بن شعبه بود، زیاد در خانه سلیمان بن ربیعه باهلی فرود آمد و نامه معاویه برای حکومت بصره به دست او رسید و به بصره رفت .

زیاد چون به بصره رسید به مسجد جامع به منبر رفت ، پس از حمد و ثنای خداوند گفت : همانا میان من و گروهی کینه هایی وجود داشت که همه را زیرپا نهادم و هیچکس را به حساب اینکه با من دشمنی داشته است مؤاخذه نخواهم کرد و پرده کسی را نخواهم درید تا آنکه خود برای من باطن خود را آشکار کند و اگر چنان کرد مهلتی به او نخواهم داد، هر کس از شما نیکوکار است بر نیکوکاری خود بیفزاید و هر کس تبهکار است از تبهکاری خود دست بردارد و خدایتان رحمت کند با سخن شنوی و فرمان برداری ما را یاری دهید، و از منبر پایین آمد.

زیاد دو سال در بصره ماند تا آنکه مغیره درگذشت و معاویه برای او فرمان حکومت بصره و کوفه را باهم صادر کرد و زیاد به کوفه رفت .[2]

---------------------------------------------------------

[1] براى اطّلاع بيشتر از اين داستان ننگين در منابع اهل سنّت ، رك : نُوَيرى ، نهاية الأرب ، صفحات 309  ـ 302 ج 20 و ترجمه آن .

[2] اخبار الطّوال : 266.

 

 

 

 

    بازدید : 420