نمونه اى از كارهاى
ابوبكر علاوه بر غصب خلافت
دست به كارهائى زد كه حتّى دوستدارانش نیز، از شنیدن آنها، شرمسار مى شوند كه كوتاه ترین فهرست آن چنین است:
فرمان كشتن عبّاس - عموى پیامبر - و على علیه السلام - داماد او را - بدین دستاویز كه با وى بیعت نكرده اند، با بى پروائى به دست دژخیمان سپرد.
فدك را بى هیچ موجبى، از دختر پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم بگرفت.
خالد بن ولید را برخلاف فرمان قرآن، در كشتن مسلمانان آزاد گذارد.
سخن پیامبر را از رواج بینداخت و به جاى «حىّ على خیر العمل» كه دستور پیامبر بود، «الصلوة خیراً من النوم» را در اذان و اقامه نماز رایج ساخت.
مقرّرى دخترش عایشه و حفصه دختر عمر را، از بیت المال دوچندان كرد و از مقرّرى زهراى بتول علیها السلام، دختر پیامبر بكاست.
دانسته حقّ خلافت على علیه السلام را غصب كرد.
عمر را برخلاف دستور اسلام، از پس خود، به خلافت برگزید.
بدون دلیل منطقى و موجب دینى، براى اینكه با فرمان هاى محمّد صلى الله علیه وآله وسلم آشكار مخالفت ورزد وصیت كرد كه بى اجازه پیامبر به خانه اش(1) داخل شوند و در كنار گوشش كلنگ به زمین بكوبند(2) و پیكرش را پس از مرگ، در كنار پیكر پیامبر به خاك بسپارند.
و شگفتا كه این مرد ساده دل فریب از آن پیش هم دست به كارهاى نارواترى زده بود كه مى توان آنها را چنین فهرست كرد:
در جنگ احد و حنین فرار كرد و پیامبر خدا صلّی الله علیه وآله را تنها به دشمنان خدا سپرد.
در نبرد خیبر از نیمه راه جنگ بازگشت و پرچمى را كه محمّد صلّى الله علیه وآله وسلم بدو سپرده بود، به زمین نهاد.
فرمان پیامبر صلّی الله علیه وآله را به جاى نیاورده و با سپاه اسامة بن زید همراه نشد تا آنجا كه محمّد صلى الله علیه وآله وسلم را به لعنت كردن خودش و یارانش ناگزیر گردانید. پیامبر در حقّ او وهمدستانش بود كه فرمود: «جهّز و جیش اسامة، لعن اللَّه من تخلّف عنه... .
با اینكه آشكارا مى گفت، پیامبر هیچ كس را به جانشنى خود برنگزیده است؛ بى پروا خویشتن را خلیفه و جانشین پیامبر مى خواند.
پیكر بى جان پیامبر راستین را، غسل ناكرده بر جاى نهاد و خود براى انتخاب خلیفه به سقیفه بنى ساهده شتافت.
دردا و دریغا كه مردم روزگار ما و خاصّه جوانان، از خاندانى كه از این مرد، برجاى ماند آگاه نیستند و نمى دانند بازماندگانش چه آتش ها روشن كرده و چه خونریزى هایى مهیبى را سبب شده اند كه ما در این باره نیز به چند یادآورى كوتاه دست مى زنیم:
ابوبكر دو دختر داشت كه یكى عایشه همسر پیامبر بود و دیگر اسماء نام و «ذوالنطاقین» لقب داشت كه به همسرى در خانه زبیر مى زیست.
هیچ مسلمانى نیست كه از آتش افروزى هاى عایشه كم و بیش خبر نداشته باشد و نداند كه او جنگ جمل را برپا كرد؛ شورش مردم بصره را موجب شد؛ نخستین بار او، على علیه السلام را به كشتن عثمان بهتان زد و «پیراهن عثمان» را دستاویز معاویه گردانید و پیكر بى جان حسن علیه السلام را به تیر بست كه از آن در فصلى جداگانه صحبت خواهیم داشت.
دختر دیگر ابوبكر، اسماء همسر زبیر و مادر عبداللَّه و مصعب پسران زبیر بود كه همچون خواهرش عایشه یادگارهائى بس شوم و دل آزار از خود در تاریخ اسلام، برجاى نهاد كه كوتاه شده آنها بدین گونه است:
زبیر همسر و عبدالله پسر اسماء از قهرمانان اصلى جنگ جمل بودند و به روى علىّ مرتضى علیه السلام تیغ كشیدند.
خانه مصعب فرزند دیگر اسماء پناهگاه قاتلان حسین علیه السلام و شهیدان دشت نینوا گردید. شبث بن ربعى و قیس بن اشعث از ماجراجویان سپاه عمر بن سعد را در پناه خود گرفت ولى مختار ثقفى را كه به خوانخواهى حسین علیه السلام برخاسته بود بكشت.
عبداللَّه پسر اسماء چون در پرتو عظمت حسین علیه السلام، جلال خود را در مكّه به خطر مى دید، باعث شد كه آن حضرت، خانه خود را به ناچار ترك كند و روى به كوفه گذارد و سرانجام به راه حقّ و دیندارى و یكتاپرستى كشته شود.
همین عبدالله چون بر مكّه و مدینه دست یافت، محمّد حنفیه فرزند دیگر امیرالمؤمنین على علیه السلام را به زندان انداخت و به كشتن وى مصمّم گشت.
اینها آثارى بود كه از رهگذر وجود دختران ابوبكر نصیب تاریخ اسلام و جوامع اسلامى گردید. امّا ابوبكر خواهرى نیز داشت كه یادگارهائى بس شومتر ودردانگیزتر از وى در تاریخ اسلام به یادگار مانده است.
خواهر ابوبكر همسر اشعث بن قیس بوده و امّ فروه نام داشت.
این زن فرزندانى به دنیا آورد كه هر یك به گونه اى دست خود را به خون مردان خاندان على علیه السلام آغشته ساختند و جعده همسر حسن علیه السلام كه به وى زهر داد، دخترهمین زن و خواهرزاده ابوبكر بود كه چون درباره امّ فروه شوهرش و فرزندانش، در فصلى جداگانه به بحث خواهیم پرداخت، در اینجا به آنچه نوشته ایم اختصار مى كنیم.
اكنون این پرسش پیش مى آید كه آیا خلافت ابوبكر با احكام قرآن، دستورهاى محمّد صلّى الله علیه وآله وسلم و رضایت خدا، سازگار بود؟!
و آیا آنچه از خاندان او، خواهرش ودخترانش نصیب مسلمانان گردید، پدیده هاى دینى و اسلامى بود؟!
و در راه رضاى خدا و منطبق با دستورهاى قرآن و محمّد صلى الله علیه وآله وسلم انجام مى گرفت؟!
و یا اینكه سبب ساز این فجایع جانشكار تنها عشق وى به جاه و مقام و منصب و فرمانروائى بوده است؟!(3)
---------------------------------------------------------------------------
(1) در قرآن كلام خدا آمده كه هیچكس نمى تواند بدون اجازه به خانۀ پیامبر داخل شود، به حكم این آیه: «یا أیها الّذین آمنوا لاتدخلوا بیوت النّبی إلاّ أن یؤذن لكم...».
(2) به حكم این آیه: «یا أیها الّذین آمنوا لاترفعوا اصواتكم فوق صوت النبی...».
(3) تاریخ سیاسى اسلام: 119.








