لعن یزید و معاویه از زمان های گذشته
بسیاری از بزرگان سنّی ها طرفدار حکومت های ستمگر بودند و به پیروان خود دستور می دادند به حاکمان ستمکار به مقابله برنخیزند زیرا این کار جایز نیست و کاری غیر مشروع و فتنه محسوب می شود.
ابوالحسن اشعری یکی از آن افراد است که او و طرفدارانش هیچگاه معاویه و یزید را لعن نمی کردند.
«ابوالحسن اشعری بنیان گذار مکتب کلامی اشعری صریحاً اعلام نظر کرد که، هر مسلمان باید فرمانبردار بی چون و چرای حاکم باشد. حتی اگر حاکم از دیانت و استقامت در دین بیرون رود، خروج و قیام علیه او با سلاح و شمشیر روا نیست و مسلمان باید از ورود در این گونه فتنهها پرهیز کند(1). اشعری تنها اجازه میدهد که، امام مسلمین را، که از دیانت و استقامت در دین بیرون رفته، به اصلاح دعوت کنند، ولی به هیچ وجه خروج با شمشیر علیه او جایز نیست و از مصادیق فتنه و غیر مشروع است(2) .
به موجب نظریۀ فوق پیروان اشعری موید بیچون و چرا و توجیهگر علی الاطلاق حاکمان شدند. به عنوان مثال، ابوالخیر احمد بن اسماعیل قزوینی شافعی در نظامیۀ بغداد به وعظ میپرداخت و اصول فکری اشعری را ترویج و تبلیغ میکرد. در روز عاشورا به او گفتند: یزید بن معاویه را لعن کن! گفت او امام و مجتهد بود و در اجتهاد خود اشتباه کرده است (چرا لعن کنم؟) سپس مردم با آجر به سوی او حمله کردند، او فرار کرد و پنهان شد و به قزوین کوچ کرد(3).
گفتۀ ابوالخیر در مورد یزید بن معاویه پیروی از نظریۀ ابوالحسن، رئیس مکتب اشعری، در خصوص امامت یزید است.(4) »
این عقیده همچنان ادامه داشته و دارد و حاکمان زورگو و علمای سودجو مردمان را به این عقیدۀ گمراه کننده فرا می خواندند و با این که می دانستند عقیده شان باطل و حق با دیگران است ولی از آن دست بر نمی داشتند.
---------------------------------------------------------
[1] اشعرى، الابانه، ج 1، ص 31.
[2] همو، مقالات الاسلاميين، ج 1 ص 259.
[3] ابن اثير، الكامل فى التاريخ: ج 2.
[4] فاجعۀ جهل مقدّس : 71 .








