امام صادق علیه السلام : اگر من زمان او (حضرت مهدی علیه السلام ) را درک کنم ، در تمام زندگی و حیاتم به او خدمت می کنم.
لطف عجيب امام رضا علیه السلام به يك كودك

لطف عجيب امام رضا علیه السلام به يك كودك

در کتاب جامعه در حرم لطف عجیب امام رضا علیه السلام را به یک کودک نقل کرده اند که آن را برای شما نقل می کنیم:

«آن زمان كه پرواز مستقيم از اصفهان به مشهد نبود، يكى از محترمين اصفهان با هواپيما به تهران مى‌آمد كه از آن‌ جا به مشهد مشرّف شود. در هواپيما پيرمردى بود پيوسته مراقب ايشان و خانواده‌اش ، تا به فرودگاه رسيدند و در يك تاكسى سوار شدند. ايشان به راننده مى‌گويد: ما را به محلّ مناسبى ببر امشب بمانيم ؛ چون فردا صبح عازم مشهد هستيم .

آن پيرمرد اصرار مى‌كند كه منزل ما تشريف بياوريد. ايشان نمى‌ پذيرند. پيرمرد اصرار مى‌كند تا آن‌ كه مى‌گويد: اگر نياييد شكايتتان را به مادرتان حضرت زهرا علیهاالسلام مى‌نمايم؛ چون ايشان از سادات علما بودند.

با  گفتن اين جمله قبول نموده و به منزل آن پيرمرد كه در شميران بوده ، مى‌روند. منزلى بسيار باشكوه و مفصّل ، ساختمانى مجلّل ، پذيرايى بسيار محترمانه از ايشان به عمل مى‌آورد كه بسيار موجب شگفتى و تعجّب مى‌گردد تا سرانجام در مقام سئوال بر مى‌آيد كه اين همه لطف و محبّت چه سببى دارد.

پيرمرد مى‌گويد: من جريانى دارم كه شنيدنى است. من بچّه دهات ورامين هستم . در چهار سالگى پدرم را از دست دادم و مادرم پس از مدّتى عروس شد و من به خانۀ شوهر مادر منتقل شدم . چند سالى گذشت تا به سنّ نه سالگى رسيدم . يك روز شوهر مادرم پشت كلّه من زد كه: تا كى مزاحم ما هستى؟! برو پى كارت . من هم با ناراحتى از خانه بيرون آمدم و به طرف جادّه راه افتادم . حيران و سرگردان . نمى‌دانستم كجا بروم . جايى را بلد نبودم . در همين حال يك مرتبه يادم آمد مادرم هميشه بعد از نمازها كه سلام مى‌داد رو به طرف شرق مى‌كرد و به حضرت رضا علیه السلام عرض سلام مى‌نمود و مى‌گفت: السّلام عليک يا غريب الغرباء. من هم در آن سنّ و سال و در آن تحيّر و حال رو به طرف خراسان نمودم و عرضه داشتم : السّلام عليک يا غريب الغرباء.

خدا مى‌داند كه چه حالى داشتم و چگونه اين سلام را دادم . مقدارى آمدم . سرم پايين بود. يك مرتبه ديدم ماشينى كنار من ترمز كرد، به من گفت : كجا مى‌روى ؟ گفتم : تهران . گفت : بيا سوار شو. مقدارى كه آمديم گفت  : كجاى تهران مى‌روى ؟ ماندم چه بگويم . جايى ندارم، كسى را نمى‌شناسم . سكوتم طول كشيد.

گفت : چرا حرف نمى‌زنى ؟ شروع كردم گريه كردن و جريان را براى او نقل كردم . ناگهان ماشين را كنار كشيد و خاموش كرد و سرش را روى فرمان گذارد. مدّتى زار زار گريه كرد. من هم متحيّر. گريه‌اش كه تمام شد سرش را بلند كرد گفت : من در خانه‌ام خواب بودم . حضرت رضا علیه السلام را در خواب ديدم فرمودند: ما در فلان جا مهمانى داريم ، برو از او پذيرايى كن . لذا برخاستم و به اين سمت آمدم . حالا كه فهميدم تو مهمان همانى هستى كه حضرت فرموده‌اند از خوشحالى شروع به گريه نمودم .

او مرا با خود به خانه‌اش برد. روزها با او در حجره‌اش مى‌رفتم و مانند يك پدر مهربان با من رفتار مى‌كرد. من نزد او بودم . روزها در حجره تجارتى و شب‌ها هم مسكنم در منزل او بود، تا ده سال گذشت . كاملاً نزد او مانند يك پسر بودم و هيچ احساس يتيمى و آوارگى نمى‌كردم ، تا سنّ من به نوزده سالگى رسيد. روزى به من گفت : برو اصلاح و حمّام . رفتم اصلاح و حمام . وقتى برگشتم ديدم يك دست لباس نو كامل براى من تهيّه كرده . آن‌ها را به من داد پوشيدم و مرا با خود به اندرون منزلش برد. دخترى را به من نشان داد. گفت : اين دختر من است . مايل هستى او را به عقد تو درآورم؟ عرق از سر و روى من ريخت . غرق در خجلت و حيرت بودم . گفتم : من بچّه يتيمى بودم و شاگرد شما هستم. چيزى ندارم . چگونه داماد شما شوم ؟

گفت : به اين كارها كارى نداشته باش . مايل هستى ؟

گفتم : هر طور صلاح مى‌دانيد.

گفت : اين دختر من خانم توست ـ كه هنوز هم باهم در كمال صفا و صميميّت زندگى مى‌كنيم ـ دخترش را براى من عقد كرد. مجلس مناسبى گرفت و منزلى هم براى من خريد و ثلث ثروتش را هم به من بخشيد.

گفت : تا اين‌ جا به امر حضرت رضا علیه السلام من مأمور بودم از تو پذيرايى كنم . از اين به بعد اين تو و اين همسر و اين خانه و زندگى و سرمايه و كار.

من هم در سايۀ حسن سابقه‌اى كه در بازار داشتم مشغول كار شدم و روز به روز وضعم بهتر مى‌شد و معتمد بازاريان بودم .

چند سال قبل كه زلزلۀ گناباد پيش آمد من از طرف تجّار تهران به گناباد رفتم و مدّتى در آن‌جا ماندم . به كارها رسيدگى مى‌كردم و به ساختن منزل براى زلزله‌زدگان مشغول بودم . روزى شلنگ آب دستم بود روى آهك‌ها گرفته بودم كه ناگهان يك تكّه آهن تركيد و به چشم من اصابت كرد. مرا به بيمارستان مشهد منتقل نمودند. گفتند: چشم بينائى‌اش را از دست داده و اين‌ جا قابل معالجه نيست مگر خارج از كشور علاج پذيرد.

وقتى خواستند مرا از بيمارستان به تهران ببرند كه از آن‌ جا به خارج از كشور منتقل شوم، گفتم : مرا ببريد حرم تا از آن‌جا بروم . به حرم مطهّر حضرت رضا علیه السلام مشرّف شدم و دستم را با چشم نابينا به ضريح مبارك حضرت گرفتم و عرض كردم: آقا، مپسنديد برگردم تهران بگويند: براى خدمت رفتى چشمت را از دست دادى ، حالا بايد بروى خارج چشمت را بگيرى . آقا، شما كه همۀ زندگى و دار و ندار و اعتبار و آبروى من مرهون لطف و عنايت شماست ، مرحمت كنيد چشمم را شفا بخشيد.

همين‌طور كه با حضرت رضا علیه السلام حرف مى‌زدم و درددل مى‌كردم و حالى داشتم ، يك ‌مرتبه ديدم چشمم روشن شد و همه‌جا را با همان چشم معيوب و آسيب‌ديده مى‌بينم. به بيمارستان برگشتم. معاينه كردند. گفتند: چشم كاملاً سالم است و هيچ احتياج به معالجه ندارد. پرونده‌ام هم در بيمارستان حضرت رضا علیه السلام موجود است. لذا همه ساله به زيارت و عتبه ‌بوسى حضرت رضا علیه السلام مشرّف مى‌شوم و به عنوان تشكّر از الطاف و عناياتى كه امام هشتم علیه السلام نسبت به من نموده‌اند سعى مى‌كنم هر كس مانند شما زائر حضرت رضا علیه السلام باشد در مقام خدمت به او برآيم و چون دانستم شما عازم زيارت حضرت هستيد خواستم خدمتى كرده باشم.

اين جريان را كه ايشان نقل مى‌كردند نوع بچّه‌ها آرام آرام گريه مى‌كردند و هر كدام براى خود حال و هوايى داشتند؛ حتّى بعضى از آن‌ها سر به ديوار گذارده و رو به حرم مطهّر نموده و با امام هشتم علیه السلام درددل مى‌كردند. راستى گويا رأفت و لطف و مرحمت و عنايت حضرت را به چشم خود مى‌ديدند.

آرى ؛ دوران بسيار خوبى است روزگار نوجوانى ؛ اگر از آن به طور احسن استفاده شود و پدران و مادران و مربّيان بتوانند عواطف و احساسات پاك آنان را در اين دوران در طريق صحيح و راه درست به كار گيرند»(1).

این جریان به خوبی دلالت می کند که الطاف و عنایات حضرت امام رضا علیه السلام چگونه آیندۀ افراد را تغییر می دهد. آن حضرت از همۀ افراد دستگیری می کنند و افراد غریب و دلشکسته را مورد عنایت خود قرار می دهند و در آیندۀ آن ها تحوّل ایجاد می کنند و نیز به خاطر علاقۀ بسیار شدید آن حضرت به امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف در بارگاه امام رضا علیه السلام برای فرا رسیدن ظهور امام زمان علیه السلام دعا می کنند، مورد توجّه بیشتر امام رضا علیه السلام قرار می گیرند.

----------------------------------------------------------

 (1) جامعه در حرم : 606.

 

 

    بازدید : 109