مناظرۀ بهلول با یک نفر از علمای اهل تسنّن
روزی بهلول در مجلس محمّد بن سلیمان عبّاسی پسرعموی هارون الرشید بود و یک نفر از علماء اهل تسنّن هم به نام عدوی در مجلس حاضر بود.
بهلول رو به عدوی کرد گفت: چرا ابوبکر را صدّیق میگوئید مگر در زمان او دیگر یک نفر راستگو نبود.
عدوی گفت : نه .
بهلول فرمود: دروغ میگوئی ؛ زیرا خداوند در کلام مجیدش میفرماید: (والّذین امنوا بالله ورسله اولئک هم الصدّیقون)(1)؛ «یعنی آن چنان کسانی که ایمان به خدا و پیامبران او آوردهاند آنها همه صدّیق میباشند» پس با اینهمه مؤمنی که در زمان ابوبکر بودند چطور میشود فقط اسناد صدّیقیت را به ابوبکر داد.
عدوی گفت : او را صدّیق میگفتند برای آنکه اوّل کسی بود که به پیغمبر ایمان آورد.
بهلول گفت : این جواب تو از دو جهت باطل است ، هم از جهت لغت ؛ زیرا لغتاً به کسی که اوّل مرتبه به کسی ایمان آورد صدّیق نمیگویند و هم از جهت آن باطل است که به شهادت تمام مسلمین ابوبکر اوّل کسی نبوده که اسلام آورده بلکه اسلام او را در مرتبه پنجم یا هفتم گفتهاند.
عدوی دید به کلّی در مجلس آبروی او ریخته میشود خلط در مباحثه کرد و از بهلول پرسید: امام تو کیست؟
بهلول فرمود: امام من کسی است که سنگریزه در دست او تسبیح میکند و گرگ با او سخن میگوید و خورشید در مابین مردم پس از غروب کردن برای او بر میگردد و ولایت او را پیغمبر در مابین مردم بارها تصریح کرده و جمیع صفات پسندیده در او مجتمع و از جمیع صفات رذیله مبرّی است. آن شخص امام من و امام تمام مردم است.
عدوی گفت : وای بر تو ای بهلول امیرالمؤمنین هارون!! را تو امام خویش نمیدانی ؟
بهلول فرمودند: وای بر تو که هنوز امام خود را نشناختهای یا اگر شناختهای کتمان میکنی .
محمّد بن سلیمان عبّاسی بر بهلول آفرین گفت و گفت: ای بهلول ؛ هر کس تو را دیوانه بداند به تحقیق که خود دیوانه میباشد و تو عاقل کامل میباشی .(2)
-------------------------------------------------------------
(1) سورۀ حدید، آیۀ 19 .
(2) کشکول امامت: 2 / 36 .








