دشمنی عایشه با عثمان
ابن ابی الحدید می گوید: عایشه چون عثمان را می شناخت گول چاپلوسی های مروان را نخورد ، بدیهی است زنان حیله گر کمتر فریفتۀ چاپلوسی چاپلوسان می شوند.
هر کس در سیره و اخبار کتابی تصنیف کرده، نوشته است که عایشه از سرسختترین مردم نسبت به عثمان بوده است ؛ تا آنجا که جامههایی از جامههای پیامبر صلّی الله علیه وآله را بیرون آورد و در خانه خود بر چوبی نصب کرد و به هر کس که به خانهاش میآمد میگفت : این جامۀ رسول خدا صلّی الله علیه وآله است که هنوز کهنه و پاره و پوسیده نشده است و حال آنکه عثمان سنّت و آیین پیامبر صلّی الله علیه وآله را کهنه و فرسوده کرده است .
گویند: نخستین کس که عثمان را نعثل نامید عایشه بوده و همواره میگفته است : نعثل را بکشید که خدایش او را بکشد.
مدائنی در کتاب «الجمل» خود روایت کرده است : چون عثمان کشته شد عایشه در مکه بود و چون به «شراف» رسید از خبر کشته شدن عثمان آگاه شد. او شک و تردید نداشت که طلحه خلیفه خواهد شد. به همین سبب گفت: نعثل از رحمت خدا دور باد؛ دور بودنی ؛ ای کسی که انگشت تو شل است[1] ؛ بشتاب . ای ابو شبل و ای پسر عمو؛ بشتاب . گویی هماکنون به انگشت او مینگرم که مردم شتابان همچون هجوم شتران با او بیعت میکنند.
گوید: چون عثمان کشته شد طلحه کلیدهای بیتالمال و شتران گزیده و چیزهای دیگری را که در خانه عثمان بود برداشت ، ولی چون کار خلافت او تباه شد و صورت نگرفت ، آنها را به علی بن ابی طالب علیه السلام پس داد.
اخبار عایشه در بیرون رفتن او از مکّه به بصره پس از کشتهشدن عثمان :
ابومخنف لوط بن یحیی ازدی در کتاب خود میگوید: چون خبر کشتهشدن عثمان به عایشه که در مکه بود رسید، شتابان به سوی مدینه حرکت کرد و میگفت : ای صاحب انگشت شل ؛ بشتاب ، خدا پدرت را بیامرزد. همانا مردم طلحه را شایسته و سزاوار خلافت میدانند.
چون به «شراف» رسید عبیدالله بن ابی سلمه لیثی با او روبرو شد. عایشه از او پرسید: چه خبر داری ؟
گفت : عثمان کشته شد.
عایشه سپس پرسید: پس از آن چه شد؟
عبید گفت : کارها برای آنان به بهترین انجام یافت و با علی (علیه السلام) بیعت کردند.
گفت : دوست میداشتم آسمان بر زمین میافتاد اگر این کار صورت بگیرد! وای بر تو؛ بنگر چه میگویی؟
گفت : ای امّ المؤمنین! حقیقت همان است که به تو گفتم .
عایشه شروع به هیاهو و نفرین کرد!
عبید گفت : ای امّ المؤمنین ! تو را چه میشود؟! به خدا سوگند؛ میان دو کرانه مدینه هیچ کس را شایستهتر و سزاوارتر از آن حضرت برای خلافت نمیبینم و در همه حالات او برایش مثل و مانندی نمییابم ؛ به چه سبب به ولایترسیدن او را خوش نمیداری؟!
عایشه به او پاسخ نداد.
گوید: به طرق گوناگون روایت شده است که چون خبر کشتهشدن عثمان در مکه به عایشه رسید، گفت : خدایش از رحمت دور بدارد؛ این نتیجه کارهای
خودش بود و خداوند نسبت به بندگان ستمگر نیست .
گوید: قیس بن ابی حازم روایت میکند و میگوید: در سالیکه عثمان کشته شد حجّ گزارده است و هنگامی که خبر مرگ عثمان به عایشه رسید همراه او بوده است که عایشه آهنگ مدینه کرد.
قیس میگوید: میان راه شنیدم که عایشه میگفته است : ای صاحب انگشت شل ؛ بشتاب . و هرگاه از عثمان نام میبرده میگفته است : خداوند او را از رحمت خود دور بدارد. تا آنکه خبر بیعت با امیرالمؤمنین علی علیه السلام به او رسیده است .
قیس میگوید: در این هنگام عایشه گفت : دوست میداشتم آسمان بر زمین میافتاد. و فرمان داد شترانش را به مکه برگردانند. من هم با او به مکه برگشتم . میان راه گاه میدیدم با خود چنان سخن میگوید که پنداری با کسی سخن میگوید و میگفت : پسر عفّان را مظلوم کشتند!
من به او گفتم : ای امّ المؤمنین ! مگر همین دم نشنیدم که میگفتی خداوند او را از رحمت خویش دور بدارد؟ و من پیش از این تو را در حالی دیدهام که نسبت به عثمان از همه خشنتر و زشتگوتر بودهای !
گفت : آری ؛ چنین بود، ولی چون در کار او نگریستم آنان نخست از او خواستند توبه کند و چون مانند سیم سپید و پاک شد، در حالیکه روزه بود و محرم ، در ماه حرام به سوی او هجوم بردند و کشتندش !
گوید: از طرق دیگر روایت شده است که چون خبر کشتهشدن عثمان به عایشه رسید گفت : خدایش از رحمت دور بدارد؛ گناهش او را کشت و خداوند قصاص کارهایش را از او گرفت . ای گروه قریش ؛ مبادا کشتهشدن عثمان شما را اندوهگین سازد؛ آن چنان که آن مرد سرخ روی ثمود قوم خود را اندوهگین و درمانده کرد. همانا سزاوارترین مردم به حکومت ذوالأصبع (طلحه) است . و همینکه اخبار بیعت با امیرالمؤمنین علی علیه السلام به او رسید گفت : بیچاره و درمانده شوند که هرگز حکومت را به خاندان تیم بازنمیگردانند.[2] »
---------------------------------------------------------
(1) خطاب به طلحه است .
(2) جلوه تاريخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد: 3 / 285 .








