امام صادق علیه السلام : اگر من زمان او (حضرت مهدی علیه السلام ) را درک کنم ، در تمام زندگی و حیاتم به او خدمت می کنم.
نجات نجف اشرف

نجات نجف اشرف

صاحب تاریخ عالم‌ آرای عبّاسی نقل نموده که در حوزۀ درس سیّد المحقّقین میرمحمّد باقر داماد از پهلوان محسن شنیدم که به حضرت مشار الیه نقل می‌نمود که:

در ایّام محاصرۀ لشکر روم به نجف اشرف را، شبی از فقدان روغن مشاعل افروخته نشده بود، مشعلی که در یک برج افروخته بودیم به دور تمام حصار پرتو انداخته بود و نوری ساطع گشت که روشنی عظیم به نظر مردم بیرون و اندرون درآمد به نوعی که تصوّر مخالفان شد که در کلّ بروج و بارۀ مشاعل افروخته چراغان کرده‌ایم . سفهاء و جاهلان بیرونی طعن و استهزاء می‌نمودند که شما را روغن بسیار در کار است، چرا این همه چراغ به بی‌صرفه افروخته‌اید و ما فریاد کردیم که چراغی نیفروخته‌ایم ، این روشنی از پرتو نور ولایت و کرامت شاه نجف است و ایشان استهزاء می‌نمودند.

من گفتم : در این باره با شما مباهله می‌کنیم که آنچه ما می‌گوییم اگر صورت وقوع دارد آثار آن به این زودی به وضوح پیوندد. بعد از این گفتگو در همان دو سه روز توپ بزرگ که بر قلعه نصب نموده بودند و می‌انداختند و به برج انهدام پذیرفته بود در وقت آتش دادن منفجر شد و توپخانه معطّل ماند تا برج تعمیر یافت و مرادپاشا که رئیس عسکر بود نزد حافظ احمدپاشا فرستاده توپ بزرگ دیگر و مدد و کمک طلب نمود.

حافظ احمدپاشا توپ نفرستاد و اعلام نمود که چون در این دو سه ماه کاری از پیش نرفته کوچ کرده به بغداد آئید که هر گاه قلعه بغداد به دست آید آن هم تابع بغداد است و اگر مهمّ نوع دیگر باشد گرفتن آن‌ چه منفعت می‌دهد؟ پس مرادپاشا کوچ کرده به بغداد رفت و محصوران از میمنت روح مقدّس آن حضرت نجات یافتند.[1]

--------------------------------------------------------------------------

[1]  گلزار اكبرى : 275 .

 

بازدید : 162