امام صادق علیه السلام : اگر من زمان او (حضرت مهدی علیه السلام ) را درک کنم ، در تمام زندگی و حیاتم به او خدمت می کنم.
نقل عجیب و آن دیدن یکی از سلاطین فرنگ است

نقل عجیب و آن دیدن

یکی از سلاطین فرنگ است

نقل عجیب و آن دیدن یکی از سلاطین فرنگ است با حواشی او دو نفر از ملازمین و مبعوثین از جانب آن بزرگوار را.

استادنا المحدث النوری نوّر الله مرقده در رساله جنّة المأوی از مؤلّف کتاب نور العیون که آن فاضل خبیر المعی السید محمّد شریف حسینی اصفهانی است نقل فرموده که گفته است من در سال هزار و صد و هفتاد و سه از هجرت به مکه معظّمه مشرّف شده و در بین الحرمین مصاحب و رفیق شدم با مرد ورع موثّقی که اسم آن حاج عبدالغفور و از تجّار تبریزی الأصل و یزدی المسکن بود و پیش از آن تاریخ سه مرتبه حجّ نموده بود و در آن سفر اخیر که ملاقاتش با من حاصل شد بنایش بر این بود که مجاور مکه معظّمه گردد دو سال تا اینکه درک نماید فیض حجّ را در سه سال متوالی پس بعد از آن سفر او را در سال هزار و صد و هفتاد و شش بعد از معاودتم از زیارت حضرت ثامن الحجج علیه الصلوة وعلیه السلام در یزد دیدم که از مکّۀ معظّمه بعد از سه سال که در هر یک از آنها وظایف و اعمال حجّ را به عمل آورده از راه بندر صورت که از بنادر هند است در آنجا رفته بوده از برای انجام مهمّی که داشته پس بعد از ملاقات چنین گفت که من شنیدم از میر ابوطالب که برادر آقا میرزا بزرگ است که هر دو آنها از جمله سادات نجباء ایران هستند که در آن بندر توطّن را اختیار نموده‌اند که در سال گذشته مکتوبی از پادشاه فرنگ در نزد رئیسی که از جانب او در شهر بمبئی بود و نامش جندر بود واصل گردید و مضمون آن مکتوب این بود که در این وقت دو نفر بر ما وارد شدند که لباسهای آنها پشمینه بود و یکی از آنها مدّعی بود که هفتصد و پنجاه سال از عمر او گذشته و دیگری مدّعی بود که هفتصد سال از عمرش گذشته و هر دوی آنها می‌گویند که ما را حضرت بقیة الله صاحب الزمان علیه السلام به سوی شما فرستاده تا آن که شما را به دین محمّد مصطفی صلّی الله علیه وآله و به شریعت اسلام دعوت نمائیم و می‌گویند اگر دعوت ما را اجابت ننمائید و متدین به دین ما نگردید دریا بلاد شما را بعد از هشت سال یا ده سال و این تردید از حاج عبدالغفور است غرق خواهد کرد و به تحقیق امر نمودیم ما به کشتن آن دو نفر پس آهن و فولاد بر بدن آنها کارگر نشد و آنها را جلو توبها و قنبارها نگاه داشتیم و به آنها آسیبی از توب و قنباره نرسید و نسوختند پس دستها و پای‌های آن دو نفر را بسته و آنها را در میان دریا انداختیم پس آنها از دریا بیرون آمدند صحیحاً و سالماً پس پادشاه به آن رئیس نوشته بود که او تفحّص و جستجو کند از ارباب مذاهب اسلام و یهود و مجوس و نصاری که آیا آنها ظهور صاحب الأمر علیه السلام را در آخرالزمان در کتب خود دیده‌اند یا نه و گفت حاجی ناقل این قصه که من از قسّیسی که در بندر صورت بود از صحّت این مکاتبه که سلطان فرنگ به رئیس متوقّف در شهر بمبئی نوشته و از او سؤال نمودم پس آن قسّیس هم این قضیه را به نحوی که مرقوم افتاد مذکور داشته و تصدیق این قضیه را نمود.[1] 

-----------------------------------------------------------------------

[1] العبقری الحسان : الیاقوت الأحمر  2 / 189.

 

 

    بازدید : 127