احتجاج حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام
با طلحة بن عبیدالله
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام پس از گفتگو با زبیر، طلحة بن عبیدالله را طلبید و به او فرمود: اباعبدالله؛ تو را فرا خواندم تا سخنی از رسول خدا را به یادت بیاورم آیا نشنیدی که فرمود: بار خدایا هر کس ولایت او را پذیرفت دوست بدار و هر کس با او دشمنی کرد دشمن بدار، هر کس او را یاری کرد یاریش کن و هر کس از یاری او دست کشید یاریش مکن ؟
طلحه تو اوّلین کسی هستی که با من بیعت کرد امّا بیعت را شکستی و خداوند فرموده است : (فمن نکث فإنّما ینکث علی نفسه)[1] .
طلحه گفت : از خدا طلب آمرزش میکنم و امور الهی مقدّر و معین است . و در حالی که این ابیات را میخواند بازگشت .
ندمتُ وظلّ لحمی ولهفی مثل لهف ابی واُمی
ندمتُ ندامة الکسَعی طلبت رضا بنیجرم بزعمی[2]
پشیمان شدم و غم و اندوهم مانند اندوه پدر و مادرم است.
پشیمان شدم همچون بردگان و به گمان خودم رضایت بنی جرم را میطلبم .
وقتی جنگ آغاز شد طلحه به نبرد پرداخت امّا مروان بن حکم غافلگیرانه او را کشت . امام علیه السلام وقتی از این خبر آگاه شد فرمود: إنّا لله وإنّا إلیه راجعون .به خدا دوست نداشتم او را ببینم که زیر نور ستارگان بر زمین افتاده است . او همان گونه بود که شاعر گفته است : [3]
فتًی کان یدنیه من صدیقه إذا ما هو استغنی ویبعد الفقر
کان الثریا عُلقت بجبینه وفی خدّه الشعر أو فی جبینه البدر[4] [5]
-------------------------------------------------------------------------------------------
[1] . سورۀ فتح ، آيۀ 10.
[2] . مروج الذهب : 2 / 374.
[3] . شيخ مفيد روايات چندى درباره ماجراى قتل طلحة بن عبيدالله ذكر كرده است. او مىگويد: اسماعيل بن عبدالملك از يحيى بن شبل از جعفر بن محمّد از پدرش ـ امام باقر علیه السلام ـ نقل كرده كه گفت : پدرم على زين العابدين علیه السلام فرمود: مروان بن حكم به من گفت : روز جمل وقتى ديدم مردم شكست خوردند با خود گفتم : به خدا انتقامم را مىگيرم و از شرّ او رهايى مىيابم . تيرى به سوى طلحه انداختم كه به شاهرگ پايش اصابت كرد و خون شروع به ريختن كرد. تير ديگرى به سويش انداختم كه به او خورد مردم او را بلند كردند و زير درختى قرار دادند و همان جا ماند و آن قدر خون از او رفت تا مرد.ابن سليمان به نقل از ابن خيثمه مىگويد: روزى عبدالملك بن مروان از عثمان و طلحه ياد كرده و گفت : اگر پدرم او ـ طلحه ـ را نكشته بود هميشه تا امروز جراحتى در قلبم وجود داشت . عبدالملك همچنين گفت : از پدرم شنيدم كه گفت : روز جمل طلحه را ديدم كه جوشن و خودى بر تن داشت و فقط چشمانش را مىديدم با خود گفتم : چگونه به او دست يابم كه ناگاه پارگى در جوشن اوديدم ، تيرى به سوى او انداختم كه به شاهرگش نشست و آن را بريد و ديدم كه غلامش او را به دوش كشيده و برد و طولى نكشيد كه مرد. ابوسهل از حسن نقل مىكند كه وقتى طلحه تير خورد بر استرى سوار شد و به غلامش گفت : جايى پيدا كن كه به آن جا بروم . غلام گفت : نمىدانم تو را كجا ببرم . طلحه گفت : هرگز مانند امروزى را نديده بودم كه خون پيرمردى مانند من به هدر رود. حسن در اين باره مىگفت : امر خداوند معيّن و مقدّر است . شيخ مفيد گفته است : اينها اخبار مختصر و صحيحى درباره كشته شدن طلحة بن عبيدالله بود كه طرق روايت آنها از عامّه بهترين طرق و سندهاى آنها صحيحترين سندهاست و اختلافى در آنها نيست . رواياتى كه دلالت دارند طلحه بر جنگ اصرار داشت و پشيمان و نادم نشد موافق عقيده حشويه و خلافت مذهب معتزله است و گواه بر بطلان توبه اوست كه ادّعا مىكنند. نك : مصنّفات شيخ مفيد: 1 / 383 و 384.
[4] . مروج الذهب : 2 / 373.
[5] . نبرد جمل : 122.








