گریۀ مردم برای خراب کردن
حجره های همسران رسول خدا صلّی الله علیه وآله
واقدی از عبدالله بن زید هُذَلی نقل میکند که می گفته است : من حجرههای همسران رسول خدا صلّی الله علیه وآله را در آن موقع که به فرمان عمر بن عبدالعزیز ویران کردند دیدم ، دیوار حیاط ها از خشت خام بود و هر حیاط دارای حجرههایی بود از چوب و شاخ خرما که میان آنها را گلاندود کرده بودند، شمردم نه حجره بود که در فاصله خانه عایشه و در مسجد که به باب النبی معروف است و تا محلّ خانه اسماء دختر حسن بن عبدالله بن عبیدالله بن عبّاس قرار داشت .
ضمنآ متوجّه شدم که حیاط و حجره امّ سلمه رضی الله عنها از خشت خام است ، از پسرش علّت آن را پرسیدم ، گفت : هنگامی که پیامبر صلّی الله علیه وآله به جنگ دَوْمَة رفته بودند، امّ سلمه حجره خود را با خشت خام بنا کرد و چون رسول خدا صلّی الله علیه وآله برگشتند متوجّه آن شدند و نخست به خانه امّ سلمه آمدند و فرمودند: این بنا چیست ؟ امّ سلمه گفت : ای رسول خدا؛ خواستم از دید مردم محفوظ باشم .
فرمودند: ای امّ سلمه ؛ بدترین چیزی که اموال مسلمانان در آن راه خرج شود، ساختمان است .
واقدی میگوید: این حدیث را برای معاذ بن محمّد انصاری گفتم ، گفت : من از عطاء خراسانی در حضور عمر بن ابوانس در فاصله میان قبر و منبر پیامبر صلّی الله علیه وآله شنیدم که میگفت : حجرههای همسران رسول خدا صلّی الله علیه وآله را دیدم که از شاخ خرما درست شده و بر درهای آن پردههای مویین سیاه بود، و نامه ولید بن عبدالملک رسید که دستور داده بود حجرههای همسران رسول خدا صلّی الله علیه وآله ضمیمه مسجد شود، و من هرگز به اندازه آن روز گریهکننده ندیدهام .
عطاء میگوید: از سعید بن مسیب شنیدم که میگفت : به خدا سوگند؛ سخت دوست میداشتم که آن حجرهها را به همان حال باقی نگه دارند تا آنکه مردم مدینه و هر کس که به آن شهر میآید ببینند که رسول خدا صلّی الله علیه وآله در زندگی خود به چه مقدار کفایت فرموده است و موجب شود که مردم از مالاندوزی و فخرفروشی دست بردارند و به زهد گرایند.
معاذ میگوید: پس از آنکه عطاء خراسانی سخن خود را تمام کرد، عمر بن ابوانس گفت : چهار خانه از آنها با خشت خام ساخته شده بود و حجرههایی از چوب خرما داشت و پنج خانه فقط با چوب گلاندود بود و حجرهای نداشت و بر در آنها پرده مویین آویخته بود.
گوید: من پرده را اندازه گرفتم سه ذراع طول و یک ذراع و یک وجب بلکه کمتر از یک وجب عرض ، امّا آنچه که در مورد گریه مردم گفتی من در مجلسی که گروهی از پسران اصحاب رسول خدا صلّی الله علیه وآله از جمله ابوسَلَمَة بن عبدالرحمن بن عَوْف و ابوامامة بن سهل بن حُنَیف و خارجِة بن زید بن ثابت بودند حضور داشتم و آنان آنقدر گریستند که ریشهایشان خیس شد و ابوامامه میگفت : ای کاش ؛ این خانهها را به حال خود میگذاشتند و خراب نمیکردند تا شاید مردم در ساختمان کردن کوتاه میآمدند و میدیدند خداوند برای پیامبر خود چه مقدار بهره دنیایی قرار داده است با آنکه کلیدهای گنجهای جهان همه در دست آن حضرت بوده است.(1)
----------------------------------------------------------
(1) طبقات : 1 / 469.








