محکوم شدن عمر بن عبدالعزیز
توسّط نوجوان دوازده ساله
موقعی که عمر بن عبدالعزیز به خلافت رسید، هیئت هایی از اطراف کشور، به منظور عرض تبریک و تهنیت، به حضور وی آمدند. از آن جمله، هیئتی بود از حجاز. در آن هیئت نوجوان بالغی بود که در مجلس خلیفه به پا خاست تاسخن بگوید.
خلیفه گفت: آن کس که سنّش از تو بیشتر است حرف بزند، زیرا او به سخن گفتن شایسته تر است.
نوجوان گفت: ای خلیفه مسلمین! اگر میزان شایستگی سن بیشتر باشد، در مجلس شما کسانی هستند که برای خلافت شایسته ترند.
عمر بن عبدالعزیز از سخن طفل به شگفت آمد. او را تأیید کرد و اجازه داد سخن بگوید.
کودک گفت: از بلد دوری به اینجا آمده ایم. آمدن ما نه برای طمع است، نه به علّت ترس. طمع نداریم، برای آنکه ازعدل تو برخورداریم و در منازل خویش با اطمینان زندگی میکنیم. ترس نداریم؛ زیرا خویشتن را با عدل تو از جو، درامان میدانیم. آمدن ما در اینجا فقط برای شکرگزاری و قدردانی است.
فقال له عمر: عظنی یا غلام.
فقال: یا أمیرالمومنین! أن اُنا ساغرّهم حلم الله وثناء الناس علیهم فلاتکن ممّن یعزّه حلم اللَّه وثناء الناس علیه فتزل قدمک.
فنظر عمر فی سنّ الغلام فإذاً له اثنتا عشرة سنة!(1)
عمر بن عبدالعزیز گفت: ای پسر؛ مرا موعظه کن.
نوجوان گفت: ای امیر! گروهی بر اثر حلم خداوند مغرور شده اند و گروهی به مدح و تمجید مردم. تو از کسانی مباش که حلم الهی یاتحسین مردم از آنها، موجب غرورشان گردیده و دچار لغزش شده اند.
عمر بن عبدالعزیز در چهره نوجوان دقّت کرد و او را دوازده ساله یافت.
دو جمله ای که نوجوان، در مقابل سخن عمر بن عبدالعزیز، بالبداهه و بدون فکر قبلی به زبان آورد، شایان کمال توجّه است :
اوّل:عمر گفت: آنکه سنّش از تو بیشتر است سخن بگوید، زیرا او به سخن گفتن شایسته تر است. نوجوان گفت: اگرمیزان شایستگی سن بیشتر است، در مجلس شما کسانی هستند که برای خلافت شایسته ترند.
دومّ: عمر از نوجوان خواست او را موعظه کند. او بالبداهه موعظه ای خوب و متناسب مقام بیان نمود.
این فصاحت حیرت زا، در سنین کودکی، چیزی جز عطیه الهی و استعداد فطری نیست. به فرموده امیرالمومنین علی علیه السلام گوینده ای این چنین، از فصاحتی رفیع و بلندپایه برخوردار است.
سئل علی علیه السلام: من أفصح الناس؟
قال: المجیب المسکت عند بدیهة المقال.(2)
از علی علیه السلام سئوال شد: فصیحترین مردم کیست؟
در پاسخ فرمود: از همه فصیحتر کسی است که بالبداهه و بدون فکر قبلی به گفته پاسخ صحیح و جامع میدهد. به طوری که گوینده را ساکت میکند و برای او جای سخن باقی نمیگذارد.(3)
-------------------------------------------------------------------
1) المستطرف: 1 / 46 .
2) میزان الحکمة: 7 / 486 .
3) سخن و سخنوری: 135.








