हमारा लोगो अपनी वेबसाइट या वेबलॉग में रखने के लिए निम्न लिखित कोड कापी करें और अपनी वेबसाइट या वेबलॉग में रखें
آرزوی عبدالملک هنگام مرگ

آرزوی عبدالملک هنگام مرگ

مفضّل بن فَضاله به گزارش از پدرش گوید: گروهی از عبدالملک بن مروان دستوری گرفتند و بر وی درآمدند و بیماری او به سختی گراییده بود و برده خایه‌ کشیده‌ای او را بر سینه خویش تکیه داده بود.

به ایشان گفت: هنگامی بر من درآمدید که آن جهان به من روی آورد و این جهان از دستم برفت . من به یاد امیدوارکننده‌ترین کارهایم افتادم و دیدم پیکاری بوده است که به هنگام دور بودن از این کارهای آلوده ، به راه خدا کرده‌ام .

 اینک شما را سفارش می‌کنم که خود را از دربارهای پلشت ما به دور دارید و بر گِرد آن مچرخید.

سعید بن عبدالعزیز تَنُوخی گوید: چون بیماری مرگ بر عبدالملک چنگال گسترد، گفت : درهای کاخ مرا بگشایید؛ اینک مرد گازری را دید که رخت می‌شوید؛ گفت : ای کاش ؛ گازری بودم ، ای کاش ؛ گازری بودم .

سعید بن عبدالعزیز گفت : سپاس خدایی را که ایشان را آرزومند جایگاه ما کرد و ما را آزمندِ سوخته پایگاه ایشان نساخت .

سعید بن بشیر گوید: چون بیماری عبدالملک سنگین شد، خود را همی نکوهید و دست افسوس همی بر سر سایید و گفت : ای کاش ؛ روزی خود را روز به روز به دست می‌آوردم و به پرستش خدا می‌پرداختم .

این داستان را برای ابن خازم گفتند؛ او گفت : سپاس خدایی را که ایشان را چنان ساخت که در دم جان کندن ، آرزوی روزگار ما می‌کند و ما به هنگام درگذشت ، آرزوی پایگاه ایشان نمی‌کنیم .

مسعود بن خلف گوید: عبدالملک در بیماری مرگ می‌گفت : به خدا دوست می‌داشتم که برده مردی از تهامه بودم و برای او گوسفندانی در کوهستان‌های آن می‌چراندم و خود از بنیاد هیچ نمی‌بودم .

عمران بن موسی بن مؤدّب گوید: گزارش می‌کنند که چون بیماری‌اش به سختی گرایید، گفت : مرا بر فراز بلندی برید. او را بر فراز کاخ بردند. از روی افسوس بسیار، آهی سرد از نهاد برآورد و گفت : ای گیتی ؛ چه خوش بودی ! درازت کوتاه است و بزرگت خرد و ما سراسر فریفته تو. آن‌گاه این دو پاره را برخواند:

إن تُناقِش یکن نِقاشُکَ یا رَ   بّ عذابآ لا طوق لی بالعذاب

أو تجاوز فأنت ربّ صفوح     عن مسیئٍ ذُنوبُه کالتّراب

بارخدایا؛ اگر به بازخواست‌پردازی ، بازخواستت شکنجه باشد که مرا تاب شکنجه نیست .

و اگر درگذری ، کردگاری بخشایشگری و گناهکاری را می‌آمرزی که گناهانش به اندازه خاک‌های بیابان‌هاست .

گزارش می‌کنند که این سروده‌ها را معاویه برخواند.

باری ؛ عبدالملک را سزاوار بود که این‌گونه ترسان و هراسان شود؛ زیرا کسی که داشتن کارگزاری مانند حجّاج یکی از گناهانش باشد، خود می‌داند که هنگام رفتن بدان سرای ، با چه سرنوشتی روبه‌رو خواهد شد.

یک روز عبدالملک به سعید بن مسیّب گفت : ای ابومحمّد؛ چنان شده‌ام که نیکوکاری می‌کنم و شاد نمی‌شوم و بد می‌کنم و افسوس نمی‌خورم .

گفت : هم‌اکنون دلت پاک پاک مرده است .

عبدالملک نخستین کس در اسلام بود که پیمان‌شکنی کرد. کار او با عمرو بن سعید را پیش‌تر یاد کردیم .

  نخستین کس بود که دیوان را از پارسی به تازی برگرداند.

نخستین کس بود که مردم را از سخن گفتن در برابر خلیفگان بازداشت ؛ چه پیش از وی به نزد ایشان می‌آمدند و گفتار خود را با ایشان در میان می‌نهادند.

نخستین کس بود زفتی پیشه کرد و از بس خشک‌دست بود به او «شبنم سنگ» می‌گفتند.

نخستین کس بود که از فرمودن به کار نیک (امر به معروف) پیشگیری کرد و پس از کشته‌شدن ابن زبیر در سخنرانی خود گفت  : از این پس هر کس مرا به پرهیزکاری از خدا رهنمون گردد، گردنش بزنم !(1)

 --------------------------------------------------------------------------------------

(1) تاریخ كامل ابن اثیر: 6 /  2744 .

 

 

 

यात्रा : 433