اعتراف عمر به غصب خلافت
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام
شریح قاضی می گوید: زمانی که از سوی عمر قاضی بودم روزی مردی به نزد من آمد و گفت : شخصی دو زن یکی آزاد و دیگری کنیز نزد من به ودیعت گذارده و من در خانه ای از آنان نگهداری می کردم ، بامدادان امروز که به سراغشان رفتم دیدم هر دو، فرزند زاییده اند یکی پسر و دیگری دختر، هر کدام ، پسر را ادعا می کنند، اکنون باید قضاوت کنی .
شریح می گوید: حکمش را ندانستم ، از این رو نزد عمر رفته ماجرا را برای او نقل کردم .
عمر گفت : چگونه داوری کرده ای ؟
شریح : هیچ ، اگر می دانستم که نزد تو نمی آمدم .
پس عمر اصحاب پیامبر صلّی الله علیه و آله را گرد آورد، و من به دستور وی داستان را برایشان شرح دادم . عمر پیرامون مسأله با آنان به گفتگو پرداخت . آنها همه حکم مساءله را به من و عمر رد می کردند.
عمر گفت : من مرجع و پناهگاه این مشکل را می شناسم .
حضار: گویا مقصودت علی بن ابی طالب است ؟
عمر: آری .
حضار: به نزد او بفرست بیاید.
عمر: چنین نخواهم کرد او دانشمندی بزرگ است و از طرف هاشم نیز دارای شخصیتی برجسته ، برخیزید به خانه اش د برویم .
شریح می گوید: همگی به سوی خانه علی علیه السلام حرکت کردیم ، پس آن حضرت علیه السلام را دیدیم که در باغستان خود مشغول بیل زدن و کشاورزی بود و این آیه را با خود زمزمه می کرد :
ایحسب الانسان ان یترک سدی ؛ آیا انسان می پندارد که واگذاشته می شود مهمل ؟! و پیوسته اشک می ریخت ، و پس از چند لحظه که آرام شد عمر با همراهانش از آن حضرت اجازه حضور طلبیدند. علی علیه السلام خود به نزد آنان آمد و پیراهنی به تن داشت که بیخ آستینش دو نیم شده بود، و آنگاه به عمر رو کرده و فرمود: برای چه کاری آمده ای ؟
عمر: مشکلی پیش آمده است .
شریح داستان را بازگو کرد. علی علیه السلام به شریح فرمود : چگونه حکم کرده ای ؟
شریح : حکمش را ندانسته ام .
آن حضرت علیه السلام با دست مبارک مقداری خاک از زمین برداشت و فرمود :
حکم این مساءله از برداشتن این خاکها هم آسانتر است . پس د
آن دو زن را احضار نموده و ظرفی نیز طلبید و ظرف را به یکی از آنان داده به وی فرمود: در آن شیر بدوش ، و چون مقداری شیر دوشید حضرت آن را وزن کرد و سپس ظرف را به دیگری داده و او نیز به همان اندازه شیر دوشید و حضرت آن را وزن کرد و آنگاه به زنی که شیرش سبکتر بود فرمود: دخترت را بردار! و به دیگری فرمود: پسرت را بردار! و در این موقع به عمر رو کرده و فرمود : مگر نمی دانی خداوند زن را از نظر جسمی و فکری پایین تر از مرد آفریده و میراثش را نیز کمتر قرار داده و همچنین شیرش را سبکتر از شیر پسر؟ عمر گفت : یا علی ! خلافت که حق تو بود خواست به تو برسد ولی قوم تو ابا داشتند.علی علیه السلام: دم فرو بند، ان یوم الفصل کان میقاتا؛ بدون تردید روز جدا شدن مردم از یکدیگر (روز قیامت ) وعده گاه است . ابن شهر آشوب قضیه فوق را در ضمن قضایای آن حضرت در زمان خلافت عمر نقل کرده و پس از آن می گوید: اطباء این دستور را ملاک تشخیص پسر و دختر قرار داده اند (؟)
حیوان تخم گذار و بچّه زا
حضرت امیر علیه السلام فرمود: هر حیوانی که گوش هایش پنهان باشد تخم گذار است ، و هر حیوانی که گوشهایش ظاهر باشد بچه زاست.(1)
--------------------------------------------------------
(1) شرح نهج البلاغه ، ابن ابی الحدید، ج 3، ص 260.








