مذمّت کردن غلام عمروعاص،
معاویه و عمروعاص را
واقدی نقل کرده گوید: روزی عمرو بن عاص که پیر و ضعیف شده بود، با غلام خود وردان به نزد معاویه آمد و مشغول گفتگو شدند و جز وردان کسی نزد آنها نبود.
عمرو گفت : ای امیر مؤمنان! دیگر از چه چیز لذّت میبری؟
گفت : به زن رغبتی ندارم. لباس نرم و خوب هم آنقدر پوشیدهام که پوستم به آن عادت کرده و دیگر نمیفهمم کدام نرم است . غذای خوب و نرم هم آنقدر خوردهام که نمیدانم کدام لذیذتر و خوبتر است. بوی خوش هم آن قدر وارد بینی من شده است که نمیدانم کدامیک خوشبوتر است . اکنون لذّتی جز این ندارم که در روز گرمی چیز خنکی بنوشم و پسرانم و نوههایم را ببینم که اطرافم میگردند. ای عمرو؛ تو از چه چیز لذّت میبری؟
گفت : از بذری که بکارم و از حاصل آن بهره ببرم .
معاویه به وردان نگریست و گفت: وردان ؛ تو از چه لذّت میبری؟
گفت: از بزرگواری که در حقّ مردم بزرگ انجام دهم و عوض آن ندهند و بمیرم ، و آن بزرگواری برای اعقاب من بر گردن اعقاب آنها بماند.
معاویه گفت: چه مجلس بدی داشتیم ؛ این غلام از من و تو پیشی گرفت.(1)
---------------------------------------------------------------------------
(1) مروج الذهب: 2 / 26.








