امام صادق علیه السلام : اگر من زمان او (حضرت مهدی علیه السلام ) را درک کنم ، در تمام زندگی و حیاتم به او خدمت می کنم.
حجّاج از نظر عمر بن عبدالعزیز

حجّاج از نظر عمر بن عبدالعزیز

اوزاعی گوید: عمر بن عبدالعزیز گفت : اگر همۀ امّت‌ها پلیدان خود را فراهم آورند و ما حجّاج را به تنهایی بیاوریم ، یک تنه بر همۀ آن‌ها چیره گردد.

منصور گوید: از ابراهیم شجاعی درباره حجّاج پرسش کردم ، گفت : مگر خدا نفرموده است : «نفرین خدا بر ستمکاران باد»(1) ؟

شافعی گوید: برای من گزارش رسید که یک بار عبدالملک بن مروان به حجّاج گفت : هیچ‌کس نیست جز آنکه از کاستی‌های خود آگاه است . کاستی‌های خود برشمار و چیزی از آن پنهان مدار.

حجّاج گفت : ای سرور خداگرایان ! من مردی سرسخت و کینه توزم .

عبدالملک به وی گفت : پس میان تو با دیو خویشاوندی است .

حجّاج گفت : اگر دیو مرا ببیند، با من از درِ آشتی درآید.

حسن گوید: از امیرالمؤمنین علی علیه السلام شنیدم که بر تخت سخنوری می‌فرمود:

خدایا؛ من ایشان را آسوده ساختم و ایشان هراسانم بداشتند ]یا امین‌شان بداشتم و به من خیانت کردند (خافونی یا خانونی)[ و نیکی ایشان خواستم و ایشان دغل در کارم کردند. خدایا؛ مردک ثقفی را بر ایشان بگمار تا بر پایه آیین‌های روزگار جاهلی در خون‌ها و دارایی‌های ایشان فرمان راند.

آن‌گاه سرور خداگرایان امیرالمؤمنین علی علیه السلام ویژگی‌های او را چنین برشمرد:

گردآورنده آشغال‌ها(2) ، سرچشمه بدی‌ها، سبزه زمین را می‌خورد و پوستین آن را می‌پوشد.

حسن گفت : به خدا که این‌ها ویژگی‌های حجّاج است .

حبیب بن ابی ثابت گوید: امیرالمؤمنین علی علیه السلام به مردی گفت  :

نمیری تا جوان ثقیف را دریابی .

به آن حضرت گفتند: ای سرور خداگرایان ؛ جوان ثقیف کدام است ؟

فرمود: مردی است که روز رستاخیز به وی می‌گویند: گستره‌ای از گستره‌های دوزخ را برای ما پر کن و او به تنهایی پر می‌کند؛ مردی که بیست یا بیست و چند سال فرمان می‌راند و هیچ گناهی از گناهان در برابر خدا نمی‌ماند مگر که بدان دست می‌آلاید. اگر تنها یک گناه ناکرده بماند و میان وی با آن دربسته‌ای باشد، آن را با پا بشکند تا بدان دست زند؛ به نیروی آنان که در فرمان وی‌اند، کسانی را می‌کشد که سر از فرمان وی برتابند.

گویند: کسانی را که حجّاج با شکنجه کشت ، شمردند و شمارشان به یک‌صد و بیست هزار کس برآمد.

گویند: یک روز حجّاج دامن‌کشان و بالان بر خالد بن یزید بن معاویه گذشت . مردی به خالد گفت : این کیست ؟

خالد گفت : این عمرو بن عاص است .

حجّاج آن را شنید و برگشت و گفت : به خدا از آن شاد نباشم که عاص بن وایل مرا بزاید؛ من زاده پیران جهان‌دیده ثقیف و مردان فرزانه قریشم! همانا من آن کسم که با همین شمشیر خود صد هزار کس را کشتم که همگی گواهی می‌دادند که پدرت باده‌خوار و در نهان بت را پرستار بود.

سپس بازگشت و گفت : به ‌به ؛ عمرو بن عاص ! این گواهی خود اوست که در برابر یک نافرمانی ، صد هزار کس را کشته است.(3)

 -----------------------------------------------------------------------------------------

(1) سورۀ هود، آیۀ 18.

(2) متن «زیال» بود ما آن را «زبال» خواندیم .

(3) تاریخ كامل ابن اثیر: 6 / 2816.

 

 

بازدید : 6