1. سخنان ابن عبّاس به عتبه برادر معاویه
معاویه به ابن عبّاس پیام فرستاد و او را فراخواند و چون وارد شد و نشست نخست عتبة بن ابی سفیان شروع به سخن کرد و گفت : ای ابن عبّاس ؛ چه چیزی مانع آن شد که علی (علیه السلام) تو را به حکمیّت بفرستد؟
گفت: به خدا سوگند؛ اگر این کار صورت میگرفت ، عمروعاص دچار حریفی چون شتر سرکش میشد که سختی لگام او دستهایش را به ستوه میآورد، عقلش را چنان میربودم که آب دهانش در گلویش بشکند و بر سویدای دلش آتش میزدم و هیچ کاری استوار نمیکرد و هیچ خاکی بر نمیافشاند مگر آنکه بدان آگاه میشدم(1).
اگر او زخمی را میفشرد من قوای او را خونآلوده میکردم و اگر میخواست خونآلوده کند من پشتش را درهم میشکستم ، با تیغ گفتاری که تیزی آن کندی نمیپذیرفت و اصالت اندیشهای که همچون پیک اجل آماده بود و از آن گریزی نبود پرده سخن و
پندارش را میدریدم و تیزی آن را کند میساختم و بدانگونه نیت افراد متّقی را تیزتر میساختم و شبهههای افراد شککننده را میزدودم.(2) ... ادامه دارد-------------------------------------------------------------
(1) يعنى حيله و ترفندى كه به كار مىبرد برايم مكشوف و معلوم بود.
(2) جلوۀ تاريخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد: 3 / 317 .








