7. سخنان ابن عبّاس به یزید
در این هنگام یزید بن معاویه گفت : ای ابن عبّاس ؛ با زبانی بسیار گویا و رسا سخن میگویی که از دلی سوخته حکایت میکند، این کینه که در سینه داری رها کن که پرتو حق ما تاریکی باطل شما را از میان برده است !
ابن عبّاس گفت : ای یزید؛ آرام بگیر. به خدا سوگند؛ دلها از آن زمان که با دشمنی نسبت به شما تیره و مکدّر شده است هرگز صفا نیافته است و از آن هنگام که از شما رمیده است هنوز به محبّت نپیوسته است . مردم امروز هم از کارهای ناپسند گذشته شما راضی نیستند. اگر روزگار یاری دهد آنچه را از ما بازداشته و گرفته شده است بازخواهیم گرفت و مو به مو جبران خواهد شد و اگر تقدیر چیز دیگری باشد، دوستی خداوند برای ما بسنده است و بر دشمنان ما بهترین وکیل.(1) ... ادامه دارد
------------------------------------------------------------
(1) جلوۀ تاريخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد: 3 / 321 .








