Imam Shadiq As: seandainya Zaman itu aku alami maka seluruh hari dalam hidupku akan berkhidmat kepadanya (Imam Mahdi As
تصمیم معاویه به شهید نمودن امام حسن مجتبی علیه السلام

تصمیم معاویه به

شهید نمودن امام حسن مجتبی علیه السلام

معاویه به خاطر شهید نمودن امام حسن علیه السلام نامه ای به جعده نوشته است که به خوبی  حیله گری و مکّار بودن او را به همگان ثابت می کند.

در آغاز سال پنجاهم ، معاویه اطمینان یافت که تمام موجبات ولایتعهدی و جانشینی را برای فرزندش یزید، فراهم آورده است و اگر امام حسن علیه السلام را از میان بردارد، می‌تواند یزید را جانشین خود بخواند و از بزرگان قوم ، برای او بیعت بگیرد.

معاویه می‌گفت : اگر امام حسن علیه السلام زنده باشد و من یزید را جانشین خود بخوانم ، ممکن است فرزند حضرت علی علیه السلام دگر باره بپای خیزد و مرا به پیمان‌شکنی متّهم کند و بگوید که چون تو بر خلاف صلحنامه‌ای که در میان ماست رفتار کرده‌ای و فرزند خویش را به جانشینی برگزیده‌ای ، من نیز این صلحنامه را بی‌اثر می‌دانم و به خود حق می‌دهم که به نام خلیفه مسلمانان قیام کنم و شمشیر خویش را به روی پیمان‌شکنان بکشم و بر سرشان فرود آورم .

این هراس بزرگ ، این بیم که مبادا امام حسن علیه السلام به جرم پیمان‌شکنی معاویه ، او را از خلافت براندازد و مخالفان را به گرد خود جمع کند و قدرت پسر ابوسفیان را به مخاطره درافکند، معاویه را بر آن داشت که به اندیشه کشتن امام حسن علیه السلام بنشیند و در این کار با مروان بن حکم حکمران مدینه و دشمن دیرینه امام حسن علیه السلام و خاندان حضرت علی علیه السلام به رایزنی پردازد.

توجّه به مروان بن حکم بدین جهت بود که وی سال‌ها در مدینه زیسته و از همه رازها آگاه بود و به خوبی می‌توانست در این جنایت هول‌انگیز، دستیار و راهنمای معاویه باشد و از همین‌روی بود که معاویه او را به مشورت برگزید و از رهگذر گفته‌های او دریافت که امام حسن علیه السلام را می‌تواند با زهری کشنده از میان بردارد و این نقشه شوم را به دست یکی از همسران آن حضرت به اجرا برساند.

وقتی نامی از همسران امام حسن علیه السلام به میان آمد، معاویه به سرعت و پیش از هر کس دیگر به فکر جعده دختر اشعث بن قیس و خواهرزاده خلیفه نخستین افتاد. زیرا خاندان اشعث در فساد و تباهی غوطه‌ور بودند و برای این‌که سیم و زر بگیرند و با خاندان حضرت علی علیه السلام دشمنی کنند، به هر جنایتی دست می‌زدند و از هیچ خیانتی روی‌گردان نبودند.

به همین سبب بود که معاویه چون تصمیم به کشتن امام حسن علیه السلام گرفت ، بدون کوچکترین تردیدی خامه و نامه بخواست و به نوشتن این سطور پرداخت که خواننده آن کسی جز جعده دختر اشعث بن قیس و همسر امام مجتبی علیه السلام نبود، معاویه نامه خود را چنین آغاز کرده بود :

پسرم یزید که عزیزترین عزیزان در چشم منست ، از سال‌ها پیش به تو دل بسته و در شعله‌های سوزان ناکامی می‌سوزد و می‌گدازد و پیوسته از این هجران و حرمان ، به من شکوه می‌کند و همین شکوه‌هاست که جان مرا نیز به درد می‌کشد و رنجم را صدچندان می‌سازد...

وقتی معاویه ، این سطور را بر نامه خود بنگاشت ، خنده‌ای به لب آورد و در همان حال که خنده بر دو لبش ، اندکی فاصله انداخته بود، این سطور را هم بر آنچه که نوشته بود، بیفزود:

شاید تو هم شنیده باشی که من در راه برآورده ساختن آرزوهای پسرم یزید، از هر چه دارم می‌گذرم و خرسندی خاطر او را، به هر بهائی که باشد فراهم می‌آورم و خود پیداست در برابر تو که بر قلب فرزندم به سلطنت نشسته‌ای و بر آن حکومت می‌کنی ، حاضرم از سر حکومت و تخت خویش نیز برخیزم و این‌همه را به تو تقدیم بدارم .

امّا دریغا که تا وقتی همسر تو حسن بن علی زنده است نه دست پسرم یزید به تو خواهد رسید و نه دست تو بر تخت من تکیه خواهد زد؛ زیرا حسن ، تو را دوست می‌دارد و هرگز روا نمی‌دارد که طلاقت بدهد، پس تنها چاره کار این است که حسن از میان برداشته شود و راه وصال یزید به تو و وصل تو به تخت من هموار گردد.

من زهری را برای تو فرستاده‌ام که هر که قطره‌ای از آن بیاشامد بی‌درنگ کشته خواهد شد و هیچ‌کس نیز از راز کشته‌شدنش آگاه نخواهد گشت . این زهر را از فرستاده من بگیر و با آن ، کار حسن را یکسره کن و سپس در کوشک سلطنتی دمشق با پسرم یزید همسر و هم‌آغوش باش . ده‌هزار سکه طلا و چهار روستای بزرگ و آبادان از روستاهای کوفه ، نخستین هدیه‌ای است که به تو ـ ای عروس آینده‌ام ـ تقدیم می‌کنم .

چون این نامه نوشته آمد، معاویه به خود گفت : خوب فکری به خاطرم رسید که بهتر از این هرگز ممکن نبود. زیرا که می‌خواستم حسن را دست ببندم و به زندان بیفکنم ، بهانه‌ای نداشتم و در برابر مردم مدینه که همه به پاکی و پاکدلی و پیمان‌داری او گواه بودند، کاری از پیش نمی‌بردم و اگر می‌خواستم
به رویش تیغ بکشم با افراد دودمان هاشم و برادرانش روبرو می
‌شدم و کارم به رسوائی می‌کشید و شاید هم به نتیجه نمی‌رسید، بهتر از همه این بود که همسرش دختر اشعث را وارد معرکه کنم و بی‌آنکه رنجی به خود بدهم یک مانع بزرگ را از سر راه خلافت و امپراطوری فرزندم برگیرم .

معاویه چون از نجوائی که با خود داشت بازآمد، نامه‌ای نیز به مروان بن حکم ، حکمران مدینه نوشت ؛ او را در مسیر نقشه شوم خود قرار داد و سپس به او یادآورد شد که نامه جعده را به دست پیرزنی مورد اعتماد بدهد و برایش بفرستد و یک شیشه سربسته از زهر هلاهل را نیز در اختیار جعده بگذارد. آنگاه هر دو نامه و آن شیشه را به پیکی رازدار سپرد و به او دستور داد که هرچه زودتر خویشتن را به مدینه برساند و نامه‌ها و شیشه زهر را به مروان بدهد.

مروان که دشمنی دیرینه با امام حسن علیه السلام داشت ، از خواندن نامه معاویه مسرور گردید و نامه او را به گونه‌ای دلخواه به دست جعده رسانید.(1)

--------------------------------------------------------------------------------

(1) تاریخ سیاسى اسلام : 326.

 

 

 

    Mengunjungi : 29043